من 9روز به زایمانم از خواب بیدار شدم دیدم پاهام خیلی ورم کرده

به مادربزرگم گفتم رفتم خونه عموم مادربزرگم گفت برو خونه راه برو تا اخرشب ببرمت بیمارستان

منم رفتم اصلا حال راه رفتن نداشتم و خوابیدم

بهم زنگ زد گفت بهتر شدی فهمید که خواب بودم بهش گفتم اصلا نمیتونم کار کنم خوابم میاد

گفت ب و فشارتو بگیر منم تا ساعت 9شب صبر کردم دیدم نمیتونم به حجت گفتم بریم فشارمو بگیرم

فشارم 9بود خلاصه اومدم خونه آب قند خوردم

زنگ زدم به عمم گفتم از صبح بچم تکون میخوره ولی خیلی بی حال تکون میخوره

گفت برو بیمارستان ان اس اتی بده منم قراربود برم جوادالائمه واسه زایمان

گفتم واسه ی فشاربرم هاشمی نژاد

رفتم سمت زایشگاه گفت چی شده‌براش تعریف کردم وفشارم گرفت 13بود

من ی هفته قبلش رفته بودم جوادالائمه ازم آزمایش امینیوشور گرفت مثبت شد ولی گفت منفیه اینو به ماما گفتم و ازم ان اس تی گرفت

دقیقا چون هیچی نمی‌دونستم و ماه درد داشتم همش بیمارستان بودم

نوار قلبش خوب نبود تست امینیوشور گرفت ازم گفت کیسه ابت سوراخه

دیگه هرکاری کردم نزاشت برم جوادالائمه گفت خطرناکه

بستریم کردن دیگه با آمپول به سه فینگر رسیدم کیسه آبم کامل پاره شد ساعت 10صبح و فشارم رفت پایین نفسم گرفت ضربان قلب مرسانا اومد پایین سریع به یک ربع من زایمان کردم

۲ پاسخ

فدای سرت گذشت دیگه
مهم اینه بدنیا اومد بسلامتی و سبک شدی

از ساعت ۱۲شب تا ساعت ۱۰صبح من داشتم درد طبیعی می‌کشیدم و بدترین حالت این بود که من بدون تجهیزات رفتم بیمارستان چون قرار نبود برم واسه زایمان ن لباس درست و حمام (البته تمیز بودم)ون ساک مرسانارو برداشته بودم ن مدارکام و گیره به موهام بود مجبور شدم بازش کنم و موهام ریخته بود دورم و بیشتر از همه اینها که درد داشتم موهامم باز بود داشتم دیوونه میشدم و تصورم از بیمارستان رفتن اون چیزی نبود که من دوست داشتم حالا خداروشکر دختر سالم بغلمع ولی اون مدلی که دوست داشتم برم بیمارستان نرفتم
اینم تجربه من از زایمان

سوال های مرتبط

مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۹ ماهگی
مامان شکلات مامان شکلات ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان آنیکا🎀 مامان آنیکا🎀 ۱۴ ماهگی
پارت 1
منم اومدم تجربه زایمانم به رسم گهواره بگمم🥹😀
۲۷ فروردین از صبح که از خواب پا میشم حالم بد بود یه جورایی خودم حس کرده بودم از درد گریه میکردم هی به مامانم میگفتم حموم برم بدعد میگفتم ولش کن تا ساع ۵ شد به مامانم گفتم علائم فشار پایین و بالا چیه مامانم ترسید زنگ زد اورانش اومدن دو تا خانم با یه اقا فشارمو گرفتن گفتن ۸ هی بهم نمک دادن خوردم یه عالمه فشارمو گرفتن شد ۹ونیم گفتن خوبه و رفتن تااا رفتن من دیدم حالم خیلی بد شده به بابام گفتمممم منو ببر بیمارستان خونه مامانم اینا اومدم هفته اخر بیمارستان نزدیک خونه مامانم ایناس
خلاصه بابام بیمارستان خودم پارسیان بود حواسش نبود نبرد رفت بیمارستان میلاد تهران رفتم فشار ودوباره چک کنه ان اس تی بدم فشارم یهو گفت ۱۴ونیم گفت سابقه فشار داری گفتم ن همیشه ۱۰یا ۱۱ یه ربع بعد گرفت شد ۱۵ نگران شدم به خواهرم گفتم به دکترم زنگ بزن دکترم با خونسردی و ارامش گفت نگران نباش بخاطر نمکه دو باره تکرار کن بهم بگو یه سونو ان اس تی هم بده
دوباره گرفت شد ۱۶ بیمارستان میلاد که سریع گفت
مامان گیلاس خانم 🍒 مامان گیلاس خانم 🍒 ۵ ماهگی
پارت 4
ساعت 8 رسیدیم زایشگاه رفتم تریاژ اینا صدای قلب بچه رو گوش کرد گفته خوبه چند تا سوال اینا هم پرسید گفت برو یه تست کیسه آب بده رفتم تست گرفتن توی زایشگاه 3 تا الاغ ریختن بالا سرم هی تست رو داخل میبردن عی فلان میکردن فلون میکردم اهرم گفتن تستت منفیه شاید ادرارت بوده گفتم آب زیادی بود گفتن نمیدونیم تست که منفیه گفتم یعنی امروز زاییدنی نیستم برم خونه؟گفتن برو خونه
😐😐
اومدم بیرون به شوهرم گفتم تستم منفی شده گفتن برو خونه کیسه آب نیست سوار ماشین شدیم بیایم به طرف خونه شوهرم گفت میخوای یه زنگ به مامات بزنی بگی اینو گفتم باشه
زنگ زدم به مامام گفتم که زایشگاه بهم چی گفتم خیلی عصبانی شد گفت این حجم آب و بی اختیاری که میگی ادرار نبوده نری خونه ها این کیسه ابته سریع برگرد برو زایشگاه بگو سونو اورژانسی برات بنویسن خلاصه مت برگشتیم دوباره به سمت زایشگاه رفتم پیش دکتر زایشگاه گفتم یه سونو اورژانسی برام بنویس گفت تستت که منفی بوده گفتم مامام گفته حتما برو این حجم آب فقظ میتونه کیسه آب باشه یه سونو نوشت و من رفتم سونو و شد ساعت 9😐
حالا اونجا هی دارم میگم بابا سونو من اورژانسیه من کیسه آبم شاید باز شده باشه آب دور بچه اگه کم بشه چی فلان اصلا بهم توجه نکردم اول آن تی هارو فرستادن بعدش انومالی هارو بعدش پنج تا مرد رو دیکه شوهرم قاط زد شروع کرد به داد بیداد کردن اگه زنم طوریش بشه فلان اکه بچم طوریش بشه همچین میکنم بابا ما سونو اورژانسی داریم دو نفر اومدن نشوندنش دیگه یه پسره خدا خیرش بده گفت بذار این پنج تا مرد تموم شن پنج نفر بعدی اولین نفر خانم شمارو می‌فرستیم حالا خدایا منم هی داره ازم قطره قطره آب میاد استرس داشتم هیچی هم به شوهرم نمیگفتم
مامان سانیار مامان سانیار ۲ ماهگی
پارت۲
وقتایی ک دردام ول میکرد سرحالتر میشدم😄ب شوهرم گفتم اول بریم ی سوپری واسم خرما بگیر میگن خوبه موقع زایمان الانم ساعت ۲شب بود خاست بره ک یهو دردم شدید گرفت گفتم نمیخام بپیچ بریم بیمارستان
شوهرم گفت تو فازت چیه ی بار از درد بخودت میپیچی ی بار چیزمیز میخای رسیدیم بیمارستان دردم زیادتر میشد منو فرستادن تریاژ زایشگاه ماما بداخلاقی بود معانیه کردو گفت هنوز دو سانتی برو دوساعت بعد بیا گفتم یعنی اینا درد زایمان نیس گفت من چ میدونم برو دو ساعت بعد بیا راه برو
گفتم یرم خونه درحالی ک خیلی درد داشتم شوهرم گفت نمیخاد بریم تو اینجوریه درد میکشی نریم خونه(شوهرم بهتراز خودم میفهمید😂) گفتم پس بریم توی حیاط بیمارستان اما شوهرم نزاشت گفت باید بری همون بالا توی زایشگاه راه بری منم عصبانی شدم و گفتم باشه تو ازبس تعصبی هستی اینجوری میگی بریم همون بالا تارفتم سمت پله ک از پله برم بالا درد واقعاشدیدی گرفت و گفتم ن ن با آسانسور بریم تاسوار آسانسور شدم ک یهو دردخیییییلی شدیدی منو گرفت و کیسه آبم پاره شد احساس کردم دارم از حال میرم حالا این وسط خواهرم از حال رفت😂طفلی بار اولش بود زن زائو میدید دستاش میلرزید ک زیر بغلمو گرفته بود منم دردام شدید بود وقتی دم زایشگاه رسیدم دیدم دوتا خانمه زیربغلمو گرفتن آبجیه توی راه غش کرده🤣
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۲ ماهگی
پارت ۲
گفت خب پس همون تاریخ زایمان میکنی احتمالا هیچی اینا که رفتن ساعت ۱۰ونیم بود منم اومدم یه دل سیر نشستم هندونه خوردم ویه سرویس رفتم واومدم بخوابم همین که داشت خوابم می‌برد یهو کیسه آبم پاره شد حالا منو میگی اصلا هیچی نمی‌فهمیدم اولش فک کردم جیش کردم بعد دیدم نه اصلاحات خودم نیست هی میاد همون لحظه که کیسه آبم پاره شد من جیع زدم وشوهرمم از پرید گفت چیشده گفتم آب ازم میاداونم هی میگه از کجات 😂🤣😂😂😂😂
خلاصه دو دیونه نشستیم میخندیم 😂😂😂که چرا اینهمه آب اومد بعد شوهرم به خودش اومد گفت بچه کاریش نشه گفت زنگ بزنن به مامانت بپرس ازش زنگ زدم بهش گفتم مامانم چقد بود زیاد بود یا کم گفتم نه خیلیی زیاد بود گفت بریم بیمارستان ماهم تا آماده شدیم را افتادیم من اصلا فک نمیکردم زایمان کنم من گفتم میریم یه نواز قلب میگیره ومیام خونم بعد اونجا گفت برو که معاینت کنم انقد خجالت میکشیدم که گفت ۳سانت دهانه رحمت بازشده نرم شده وکیسه آبت هم که پاره شده باید بستری بشی اینو که گفت هنگ کردم وترسیدم هیچی لباسامو عوص کردم دادم به مامانم شوهرمم رفته بود تشکیل پرونده منم رفتم داخل زایشگاه خیلی خلوت فقط من بودم اولش بعد دوتا دیگه اومدن که یکیش زایمان کرد قبل از من ساعتای چهاربود دردام زیاد شده بود معاینه کردگفت ۷ساعنتی ساعتای ۶اومد گفت ۱۰ سانت بازی فول فولی باید زور بزنی ودردام خیلی زیاد بود وتقریبا غیر قابل تحمل بود ساعت ۶و۲۵ دقیقه دخترم به دنیا اومد همین که دنیا اومد تمام دردام رفت یه۵ دقیقه طول کشید
مامان رهام مامان رهام ۳ ماهگی
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۸ ماهگی
پارت دوم زایمان:
هنوز دردام شروع نشده بود و حالم خوب بود ساعت ۱ دکتر اومد دوباره‌ معاینه کرد و کیسه ابمو زد و رفت پاره شدن کیسه اب انگار ی آب داغی از مثل شیر آب میاد همش ازم آب میرفت به دکترم گفتم گفت خیلی خوبه دهانه رحمت باز میشه دوباره دکتر ساعت دو اومد معاینه کرد گفت شدی ۲ سانت بیا پایین ورزش کن اومدم پایین یکم ورزش کردم کم‌کم دردم گرفت تا ساعت حالم خوب بود دردام شدید نبود دوباره ماما اومد معاینه کرد گفت همون ۲ سانتی برو بالای تخت استراحت کن اگه درد داری برات گاز کاهش درد بیارم گفتم بیار اونو که استفاده کردم سرم گیج میرفت چشام سیاهی میرفت بی‌حال شدم دیگه نتونستم بیام پایین ورزش کنم هی دکتر میومد ماما میومد میگفت بیا پایین ورزش کن همه زاییدن رفتن تو موندی بیا پایین گفتم نمی تونم حالم خوب نیست
تا ساعت ۱۰ شب من روی تخت بودم و پایین نمیتونستم بیام دوباره ماما اومد معاینه کرد گفت ۳ سانتی ولی چون کیسه آبت پاره شده خطرناکه بیا پایین ورزش کن بزار باز بشه بچت خفه میشه ها گفتم نمی تونم برید بگید همسرم بیاد منو ببره نمیخوام طبیعی زایمان کنم گفت کجا بری دیگه هیچ بیمارستانی تورو پذیرش نمیکنه تو اینجا بستری شدی دهانه رحمتم ۳ سانت بازه همراهت کیه بگم بیاد گفتم خواهرمه گفت خواهرت نه از خانواده همسرت چون بچت در خطره باید با اونا حرف بزنم گفتم نمیدونم برو ببین کی هست من حالم بده بگو بیان منو ببرن
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو 🪼🐚🪸

ولی من گفتم نمیرم زایشگاه میرم پیش دکتر تا اون برام سنو کنه
مامای اونجا هم من معاینه کرد یک فینگر باز بودم
دیگه با همسرم سریع رفتیم مطب دکترم ساعت ۸ شب رسیدیم وقتی داخل شدم دیدم ۱۹ نفر توی نوبت هستن سریع از مطب زدم بیرون و به همسرم گفتم من حوصلم نمیکشه اینهمه تو نوبت بمونم خلاصه با همسرم تصمیم گرفتیم که بر گردیم خونه و فردا صبح زود برم زایشگاه برای سنو
اون شب من از استرس اصلا خوابم نمی‌برد دیگه ساعت ۶ بود بلند شدم صبحانه درست کردم و خونه رو مرتب کردم و برای احتیاط ساک بچه هم با خودم بردم دیگه وقتی رسیدم زایشگاه رفتم قسمت تریاژ و گفتم که برای سنو اومدم اونم بهم گفت باید بستری بشه ۱۲ ساعت تا سنو تو انجام بدیم منم به همسرم گفتم بره خونه تا ۱۲ ساعت دیگه بیاد دنبالم
خلاصه نوبتم شد رفتم تریاژ تا برام پرونده اوکی کنه
تا سنو هامو دید و نامه مامای دیروز رو خوند گفت بخواب تا معاینه کنم معاینه کرد و گفت دو فینگر بازم گفت تو باید ۳۷ هفته میومدی برای زایمان چرا نیومدی منم گفتم دکترم گفته نیاز نیست و بهم یه برگه داد گفت برو پذیرش کارتو انجام بده منم چون همسرم نبود خودم به خیال بستری برای سنو رفتم تا پذیرش بشم که کارامو انجام داد و برگه داد بهم گفت برو بخش لیبل منم همون جا پرسیدم لیبل کجاست گفت بخش زایمان!!🫠
من همون جا از ترس یهو شوک بهم وارد شد استرس شدید گرفتم پاهام سست شده بود رفتم بخش تریاژ اون برگه رو بهشون دادم از فشار گرفت ۱۵ روی ۹ بود فشارم بالا بود دیگه من با ویلچر بردنم بخش زایمان بستری شدم همون جا به همسرم پیام دادم بره سراغ مامانم و بیاره