پارت 4
ساعت 8 رسیدیم زایشگاه رفتم تریاژ اینا صدای قلب بچه رو گوش کرد گفته خوبه چند تا سوال اینا هم پرسید گفت برو یه تست کیسه آب بده رفتم تست گرفتن توی زایشگاه 3 تا الاغ ریختن بالا سرم هی تست رو داخل میبردن عی فلان میکردن فلون میکردم اهرم گفتن تستت منفیه شاید ادرارت بوده گفتم آب زیادی بود گفتن نمیدونیم تست که منفیه گفتم یعنی امروز زاییدنی نیستم برم خونه؟گفتن برو خونه
😐😐
اومدم بیرون به شوهرم گفتم تستم منفی شده گفتن برو خونه کیسه آب نیست سوار ماشین شدیم بیایم به طرف خونه شوهرم گفت میخوای یه زنگ به مامات بزنی بگی اینو گفتم باشه
زنگ زدم به مامام گفتم که زایشگاه بهم چی گفتم خیلی عصبانی شد گفت این حجم آب و بی اختیاری که میگی ادرار نبوده نری خونه ها این کیسه ابته سریع برگرد برو زایشگاه بگو سونو اورژانسی برات بنویسن خلاصه مت برگشتیم دوباره به سمت زایشگاه رفتم پیش دکتر زایشگاه گفتم یه سونو اورژانسی برام بنویس گفت تستت که منفی بوده گفتم مامام گفته حتما برو این حجم آب فقظ میتونه کیسه آب باشه یه سونو نوشت و من رفتم سونو و شد ساعت 9😐
حالا اونجا هی دارم میگم بابا سونو من اورژانسیه من کیسه آبم شاید باز شده باشه آب دور بچه اگه کم بشه چی فلان اصلا بهم توجه نکردم اول آن تی هارو فرستادن بعدش انومالی هارو بعدش پنج تا مرد رو دیکه شوهرم قاط زد شروع کرد به داد بیداد کردن اگه زنم طوریش بشه فلان اکه بچم طوریش بشه همچین میکنم بابا ما سونو اورژانسی داریم دو نفر اومدن نشوندنش دیگه یه پسره خدا خیرش بده گفت بذار این پنج تا مرد تموم شن پنج نفر بعدی اولین نفر خانم شمارو می‌فرستیم حالا خدایا منم هی داره ازم قطره قطره آب میاد استرس داشتم هیچی هم به شوهرم نمیگفتم

۲ پاسخ

کجا رفته بودی سونو؟

وای چه عوصیایی

سوال های مرتبط

مامان گیلاس خانم🍒🩷 مامان گیلاس خانم🍒🩷 ۱ ماهگی
دیکه رفتم داخل دکتر سونو کرد گفت آب دور بچت حداقله خیلی کمه سریع برو زایشگاه بستری شو گقتم مطمعنین گفت یه لحظه هم حیرون نکن از اینجا مستقیم برو زایشگاه و اینکه بند ناف هم دور گردن بچته یه دور شاید باورتون نشه ولی از شرایط من دکتر کامل رنگش پرید تا لحظه ای که از روی تخت بلند شدم و برگه سونومو گرفتم دکتر فقط میگفت حیرون نکنی ها سریع برو زایشگاه
اومدم بیرون و به شوهرم گفتم دیدی احمقا نفهمیدم این کیسه آبم بود دکتر گفته آب دور بچت کلا کم شده بند ناف هم یه دور دور گردنشه فقط سریع برو زایشگاه سوار ماشین شدیم و با سرعت تمام رفتیم زایشگاه اونجا سونومو نشون دکتر دادم گفت خیلی خب بگو یکی بیاد کاراتو بکنه گفتن برا چی؟گفت کارای بستری شدنتو برای زایمان آقا اینو که گفت اشکام شروع کردن به اومدن آخه من به حد مرگ از زایمان میترسیدم همش تا دم آخر امید داشتم شاید سزارین بشم انکاری دیگه اینجا آخرش بود گیر افتاده بودم نه راه پس داشتم نه راه پیش همش میگفتم کاشکی رفته بودم سزارین اختیاری به جهنم که گرون میشد دکتر گفت عزیزم چرا گریه میکنی گفتم من خیلی میترسم کاشکی میشد برگردم خونه دروغ چرا وقتی گفتن تستت منفیه آنقدر خوشحال شدم که آخ جون امروز نمیزایم از بس میترسیدم از زایمان
خلاصه زنگ زدم شوهرم اومد رفتیم پذیرش کارامونو کردیم وسایلای اضافمم دادم به شوهرم فقط تنها چیزی بردم کمپوت آناناسم و خرما بود یه زنه اومد لباس داد پوشیدم که چه لباس زشتی هم بود🤣
نشوندم روی ویلچر سوار آسانسور شدیم و رفتیم بالا توی اتاق لیبر.....
مامان گیلاس خانم🍒🩷 مامان گیلاس خانم🍒🩷 ۱ ماهگی
پارت 3
ساعت 5 نیم صبح بود
اولش فکر کردم ادرارمه ولی وقتی تخت رو دیدم که چقدر خیس شده شک بردم به کیسه آبه سریع بلند شدم برم دستشویی دیدم وسط راه دوباره بی اختیار داره ازم آب میاد رفتم دستشویی مثانمو تخلیه کردم اومدم بیرون دیدم بازم قطره قطره داره ازم میاد سریع پیام دادم به مامام و حجم آب رو بهش گفتم گفت کیسه آبت باز شده سریع برو زایشگاه
سریع رفتم حموم تمیز کردم خودمو اومدم بیرون که دیدم مامام پیام داده صبحانتم بخور و کمپوت آناناس و خرما هم با خودت ببر صبحانه ام گفت گوشتت چرخ کرده گوسفند سرخ کن و زیره فراوون بریز داخلش بخور و برو زایشگاه ما اولین کاری کردم همینو سریع درست کردم خوردم خرما برداشتم کمپوت اناناس هم تو راه خریدیم کیفمو خودمو و کیف بچه رو برداشتم
تو کیف خودم شورت نخی نوار بهداشتی کفش دم پایی تمیز پتو مسافرتی و یه روغن سیاهدانه که مامام گفته بود حتما بگیر برای ماساژت ساعت 6 نیم بود که شوهرمو بیدار کردم گفتم بنظرم کیسه آبم پاره شده مامام گفته برو زایشگاه من همه کارامو کردم سریع بپوش بریم دیگه سریع بلند شد هی غر میزد چرا زود تر بلندم نکردی الان یکساعته کیسه آبت باز شده اگه بچه طوریش بشه فلان ال بل تا اون داشت غر میزد من سریع وسایل ارو گذاشتم داخل ماشین اونم سریع آماده شد و شد ساعت 7 اومدیم بریم که دیدم زااااارت برق قطع شد و در پارکينگ ماهم برقی
😆😐
گفتم همین الان شانس این بچه معلوم شد شوهرم پیاده شد و در رو با زنجیر کشید بالا در برقی رو هم بخوای با زنجیر بکشی بالا و دوباره بیاریش پایین حدود چهل دقیقه ای طول میکشه
🫠
دیکه به بدبختی آوردیم بالا ماشینو آوردیم بیرون دوباره کشیدیمش پایین و با سرعت زیاد پیش به سوی زایشگاه
مامان 👩🏻‍⚕️🩺 😎 مامان 👩🏻‍⚕️🩺 😎 ۳ ماهگی
سلام
⭕️تجربه زایمان من
❌پارت 1
۳۶هفته و پنج روز بودم
شب قبل رابطه داشتم ،صبح هم که بیدار شدیم دوباره رابطه داشتیم

شب با آقام تو اینستا دور می‌زدیم ،ساعت ده شب بود فکر کنم
که من به سختی پاشدم رفتم دستشویی

کارم که تموم شد پاشدم لباسم پوشیدم
یهو دیدم یه آب زیادی ازم‌اومد
حالا نمی‌دونستم دستشویی بود یا کیسه آب


با خودم گفتم حتما دستشویی بوده دوباره نشستم خودمو شستم
پاشدم باز آب زیادی ازم اومد🫠
با خودم گفتم یه آدم چقدر می‌تونه دستشویی داشته باشه
شک کردم کیسه آبه
اومدم بیرون به آقام گفتم آقام گفت من نمی‌دونم بخدا
هنوزم ازم قطره قطره میومد
پیام دادم دکترم
گفت که برو زایشگاه تست بده

(ساک بیمارستان هیچی آماده نبود )
زود فقط لباس پوشیدیم رفتیم بیمارستان
وقتی از ماشین پیاده شدم باز آب زیادی ازم اومد انگار دستشویی کردم

رفتم زایشگاه لباسم درآوردم (کلی خجالت می‌کشیدم بخاطر اینکه هعی ازم‌اب میومد )
تست دادم
و گفت خانم کیسه آبتون پاره شده
وای چه حس استرسی بود
و من گریه ام گرفت میگفتم چیکار کنم

آقام اومد تو یه چندتا چیز امضا کرد
و بهم می‌گفت نگران نباش و فلان




دکتر اصلیم یه شهر دیگه بود
ولی ماما گفت که باید برم بیمارستان شهر خودمون برای زایمان ریسک دوساعت تو راه باشم تا برم دکتر خودم


منم چون میخواستم سزارین اختیاری بشم و با دکترم صحبت کرده بودم
دودل بودم
گفتم به شرطی میرم که منو سز کنن
زنگ زد دکتر بیمارستان اونم گفت که برم
مامان سپهر مامان سپهر ۲ ماهگی
پارت دوم
از روز پنج شنبه تا جمعه بعد از ظهر ترشحات ادامه داشت و البته تکرر ادرار شدید داشتم یعنی ی لیوان آب میخوردم دسشویی بودم دو دیقه بعد به شوهرم میگفتم انگار ی شیلنگ وصله از معده به مثانه ام😅 بعد از ظهر بود که ببخشید داشتم لباس زیر عوض میکردم دیدم چند قطره آب ریخت تا پایین پام اهمیت ندادم گفتم حتما ترشحه و ادامه هم نداشت اما از 12 شب به بعد کم کم احساس میکردم هی دارم مرطوب میشم بازم گفتم ترشحه اهمیت ندادم اما استرس افتاده بود تو جونم خوابم نمیبرد یهو طرفای ساعت 3 ۴ صبح بود دیدم نه داره آب میچکه ازم و خیس میشم به شوهرم گفتم کیسه آبمه فکر کنم گفت بریم بیمارستان گفتم الان زوده میریم محل نمیذارن شبه منم دلم میگیره بذار صبح بشه پسرمم بفرستم مدرسه بعد(دل گنده ای دارم میدونم خودم😁)هیچی دیگه دوش گرفتم کارام و کردم و همچنان آب میومد و خیس میکرد😬 بعدم پسرم و راهی کردم و لباس پوشیدیم رفتیم زایشگاه که ساعت ۹ شده بود ماما معاینه ام کرد و گفت بله کیسه آبت ترکیده و باید بستری بشی زایمان کنی منم اندک دردی داشتم اما نه شدید خیلی کم هیچی دیگه ی کاسه آبم رو تحت معاینه ریخت و من گفتم خدایا مگه ی کیسه چقد آب توشه واقعا؟؟؟خلاصه بستری شدم و رفتم زایشگاه
مامان آقا ماهان مامان آقا ماهان ۵ ماهگی
سلامی از زایمان طبیعی من
من رفتم بیمارستان ۳۲ هفتگی گفتم ترشح زیاد دارم و اینا
بعد اینا تست آمینوشور ازم گرفتن مثبت شد گفتن کیسه آب ت نشتی داره باید بری بخش بستری بشی
منو بردن بخش منم همراهی نداشتم فقط شوهرم بود
ساعت ۱۲ شب زنگ زدم خاله م
آمد پیشم
دیگ خلاصه صبح شد دکتر باز آمد بالاسرم گفت باید بچه تو برداریم منم گریه زاری
با خودم گفتم بچه م نمیمونه۳۲ هفتگی
دگ خلاصه زنگ زدم مامانم آمد
هم وارد اتاق شد من گریه زاری
شوهرم آمد بهش گفتم بچه رو میخان بردارن رفت سرصدا کرد
۸ شب‌منو بیمارستان ب بهانه کیسه آب نگه داشتن هی نوارقلب هی قندمو کنترل میکردن هی سونوگرافی
دیگ با رضایت خودمون ترخیص شدم
رفتم پیش متخصص زنان گفت مشکلی نداری برو هر وقت درد داشتی بیا
منم خوشحال گفتم حالم خداروشکر خوبه
دیگ یه هفته گذش باز بچه م تکوناش کم شد
رفتم شب بیمارستان ان اس تی بگیرم
دکتر بخش آمد دید ۳۶ هفته و ۵ روزم
پرونده مو دید و فرستاد منو‌ برای زایمان
منم لباس زایشگاه پوشیدم فقط صلوات می‌فرستادم
منو‌بردن بالا زایشگاه
ماما همراه هم نداشتم
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۹ ماهگی
زایمان(سزارین ) پارت دوم
بعدش زنگ زدن دکترم ساعت ۱۱شب بود که گفتن وضعیت مو ۳۷هفته بودم دکتر گفت بدین با خودش حرف بزنم با خود دکترم حرف زدم گفتم وضعیت مو که گفت دیگه نرو خونتون بمون بیمارستان بستری شو گفتم نمیخوام نزدیک بیمارستان فامیل زیاد داشتیم رفتیم خونه یکیشون دکتر گفته بود تا وقت نامه امم هر روز برم آن اس تی جمعه ۲۶اردیبهشت ساعت ۱۰از بیمارستان زنگ زدن که بیا آن اس تی گفتم صبحانه بخورم بیام یهو احساس کردم ازم نصف استکان آب ریخت رفتم سرویس دیدم یکم آب با ترشح بزرگ سفید با رگه های قهوه ای اومد نگران شدم زیاد رفتم بیرون به شوهرم و فامیلمون گفتم گفتن شاید کیسه آب باشه رفتیم بیمارستان سریع آن اس تی گرفت خوب نبود معاینه کرد همون یک سانت بودم تست آمینو شور گرفت مثبت شد و من از استرس مردم نامه رو گرفتن و پرستار اومد گفت کیسه آبت سوراخ شده و ۳۷هفته و ۱روز بودم گفت واسه هزینه مشکلی نداری و شاید بچه بره دستگاه گفت زیر ۳۷میره ولی ۴۰هفته هم داشتیم رفته گفتم نه واسه هزینه مشکلی ندارم سریع پرونده تشکیل دادن زنگ زدم مامانم گفتم بیا سریع می‌خوانن ببرن عمل بعدش گوشیم همراهم بود به شوهرم زنگ زدم پشت در بلوک زایمان بود گفتم می‌خوان ببرن عمل بعد دیدم خودشون صدا زدن شوهرمو که برو پرونده باز کن سریع
مامان نورا💞 مامان نورا💞 ۱ ماهگی
پارت ۱
یه دفعه دلم خواست زایمانمو تعریف کنم شاید به درد کسی خورد
من ۳۷ هفته رفتم سونو دکتر گفت وزن دختری کمه ۲۵۰۰
گفت برو سونو اگر شرایط خون رسانی جفت خوب نبود اورژانسی سزارین بشی منم استرس سونو دادم تا سونو انجام دادم ۶ روز طول کشید نوبتم شد دکتر ی که برام انجام داد گفت ختم بارداری همین الان برو بیمارستان 😶
دقیقا تو شرایط که درگیری بود و تمام نت ها قطع
زنگ زدم به منشی دکترم بهش گفتم چکار کنم
البته دکتر سونو بهم گفت زایمان طبیعی هم میتونی خوشحال شدم
به دکترم که گفتم عکس سونو حالا نمی‌شود بفرستی براش بهم گفت صبر کن اگر گفته طبیعی میتونی حتما خطری نیست فردا بیا مطب ببینمت
منم همون روز یکی از دوستای مامانم ماما هست سونو نشونش دادم گفت آب دور بچه کمه برو بیمارستان منم استرس شب شده بود شوهرم سره کار دقیقا ۷ شب بود و ۸ شروع ا.غ ت.ش.ا.ش بود من ترس رفتم دوش گرفتم که بابام منو مامانم رو برسونه سوار ماشین شدیم حرکت کردیم دیدیم ماشین یه وری میره تا پنچر شده😅😅😵‍💫
مامان پرتقال🍊 مامان پرتقال🍊 ۵ ماهگی
📌تجربه زایمان
36 هفته و 4 روز بودم دستشویی فرنگی میرفتم بعد با خودم فکر میکردم من ک خیلی دستشویی بهم فشار میاره زود بلند میشم میرم که نریزه. رو فرنگی از کجا بفهمم که کیسه ابه یا ادرار یه وقت کیسه ابم پاره نشه و متوجه نشم🥲😂
چند روزی بود که از این فکرا به سرم میزد نهم بود ساعت دوازده شب خونه مامانم اینا بودم رفتم دستشویی فهمیدم که ادرارم تموم شد ولی همینجوری باز ازم یه چیزی میومد تعجب کردم بی ادبیه ولی دست گرفتم زیرم ببینم چیه تو دستم اب دیدم حتی بو کردم متوجه شدم ادرار نیست دو سه بار مشتمو پر کردم تا مطمعن شم از دستشویی ک رفتم بیرون مامانمو از خواب بیدار کردم بهش گفتم مطمعنم ک آب دیدم گفت بشین اگه باز ازت اومد کیسه ابه چهار زانو نشستم یه دقیقه بعدش انگار یه پارچ
آب داغ ریختن رو پاهام بلند شدم گفتم اماده شیم بریم بیمارستان زنگ زدم شوهرم ک بیاد ساعت یک رسیدیم تو راه زنگ زدم دکترم پولو براش انتقال دادم و گفت که میام تو برو بیمارستان
ان اس تی گرفتن و دستکش دست کرد معاینه کنه گفتم من سزارینی ام گفت باشی من باید معاینه کنم وقتی کیسه اب پاره میشه بفهمم اگه دهانه رحم باز شده بعد دستشو نشون داد گفت مطمعنی کیسه ابت پاره شد دستش خونی نشد گفتم اره همون لحظه باز ازم اب اومد تخت خیس شد و بلند شدم ازم چکه میکرد بهم لباس داد بپوشم پوشه پزشکی رو بهش دادم چک کرد گفت برو ازمایش ادرار بده و برو رو تخت بخواب تا دکترت بیاد اون شب از استرس اینکه هر لحظه ممکنه دکتر بیاد و بریم اتاق عمل خوابم نبرد با سرم میرفتم دستشویی
احساس تو خالی بودن میکردم حس میکردم هیچی تو شکمم نیس معده ام خالی بود میسوخت وحشتناک میسوخت تا چهار و پنج صبح یه چرت ده دقیقه ای میزدم دوباره بلند میشدم.....
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۳ ماهگی
خانما گفتید تحربه زایمانم رو بگم
لطفا اونایی که حساسن و میترسن نخونن🫠

من بزای آخرین بار که رفتم پیش دکترم بهم گفت که همه چی اوکیه وزن بچه هم ۳ کیلوعه شنبه تاریخ ۱۰ آبان برو بیمارستان برای بستری شدن
منم با اینکه درد نداشتم ولی خب وقتش بود رفتم بیمارستان... نوار قلب گرفتن معاینه کردن گفتم اصلا دهانه رحمت باز نشده برو سونوگرافی جوابشو بیار برای ما
منم رفتم سونو، دکتری که داشت سونو میکرد گفت آب دور جنین کم شده حتما باید بستری شی. خلاصه من دوباره رفتم بیمارستان که گفتن ن دوباره باید بری سونو تا مطمئن بشیم😐 اقا من دوباره ی سونوی دیگه پیش ی دکتر دیگه رفتم و اون دکتر هم همون حرفای دکتر قبلی رو زد اما باز بستری نکردن 🙂‍↔️ گفتن ما تشخیص میدیم آب دور جنین اندازه اس نیازی بستری نیس برو ولی هرروز بیا برای نوار قلب
منم اومدم خونه و تا سه شنبه هرروز رفتم برای نوار قلب و هر دفعه هم معاینه میکردن میگفتن اصلا باز نشدی
منم که کلی از این معاینه ها کلافه شده بودم از بیمارستان رفتم پیش مامای خودم، اونم ک سونو کرد گفت چراا تا حالا بسترین کردن آب دور جنین خیلی کم شده حتما باید امروز بستری شی
مامان مادرقندعسل مامان مادرقندعسل ۱ سالگی
رفتم سریع ب شوهرم گفتم خون ازم اومده و درد زایمانه شوهرمم گفت خودتو حاظر کن بریم چون بچه کوچیک داشتم و بدون خودم هیچی نمیخوره و نمیخوابه گفتم دردام و خونه تحمل میکنم شد ۴ زنگ زدم مادرم و پدرم اومدن دنبالم منو بردن زایشگاه دردام دیگ خیلی زیاد شدن
بیمارستان پنج دقیقه با خونه مون فاصله داره تو بیمارستان دو بار نشستم زمین داد میزدم و گریه میکردم از شدت درد رفتم تو زایشگاه دم در همش گریه‌میکردم خیلی همراه اونجا بودن گریه میکردم دلشون برام میسوخت رفتم تو گفتم درد دارم گفتن سریع برو رو تخت معاینت کنیم رفتم همش گفتم چند سانتم میگفتن مگ متخصصی همش میگفتم توروخدا زیادم مونده همش میگفتن حرف نزن خانم تو خونه دستشویی داشتم خدا رحم کرد دستشویی نرفتم هی رفتم زایشگاه سریع شرمنده دستشویی کردم رو میز گفتن فول شدی رفتم اتاق زایمان با چند تا زور بدنیا اومد سریع بچم دستشویی کرد خدا رحم کرد ک بدنیا اومد
اینو بگم ک بخیه هام خیلی اذیتم کردن اصلا بی حسی نشدم
بمونه به یادگار
به وقت ۳۷ هفته و ۴ روز


۴۰۴/۱/۱۶