پارت 3
ساعت 5 نیم صبح بود
اولش فکر کردم ادرارمه ولی وقتی تخت رو دیدم که چقدر خیس شده شک بردم به کیسه آبه سریع بلند شدم برم دستشویی دیدم وسط راه دوباره بی اختیار داره ازم آب میاد رفتم دستشویی مثانمو تخلیه کردم اومدم بیرون دیدم بازم قطره قطره داره ازم میاد سریع پیام دادم به مامام و حجم آب رو بهش گفتم گفت کیسه آبت باز شده سریع برو زایشگاه
سریع رفتم حموم تمیز کردم خودمو اومدم بیرون که دیدم مامام پیام داده صبحانتم بخور و کمپوت آناناس و خرما هم با خودت ببر صبحانه ام گفت گوشتت چرخ کرده گوسفند سرخ کن و زیره فراوون بریز داخلش بخور و برو زایشگاه ما اولین کاری کردم همینو سریع درست کردم خوردم خرما برداشتم کمپوت اناناس هم تو راه خریدیم کیفمو خودمو و کیف بچه رو برداشتم
تو کیف خودم شورت نخی نوار بهداشتی کفش دم پایی تمیز پتو مسافرتی و یه روغن سیاهدانه که مامام گفته بود حتما بگیر برای ماساژت ساعت 6 نیم بود که شوهرمو بیدار کردم گفتم بنظرم کیسه آبم پاره شده مامام گفته برو زایشگاه من همه کارامو کردم سریع بپوش بریم دیگه سریع بلند شد هی غر میزد چرا زود تر بلندم نکردی الان یکساعته کیسه آبت باز شده اگه بچه طوریش بشه فلان ال بل تا اون داشت غر میزد من سریع وسایل ارو گذاشتم داخل ماشین اونم سریع آماده شد و شد ساعت 7 اومدیم بریم که دیدم زااااارت برق قطع شد و در پارکينگ ماهم برقی
😆😐
گفتم همین الان شانس این بچه معلوم شد شوهرم پیاده شد و در رو با زنجیر کشید بالا در برقی رو هم بخوای با زنجیر بکشی بالا و دوباره بیاریش پایین حدود چهل دقیقه ای طول میکشه
🫠
دیکه به بدبختی آوردیم بالا ماشینو آوردیم بیرون دوباره کشیدیمش پایین و با سرعت زیاد پیش به سوی زایشگاه

۵ پاسخ

عزیزم کپسول گل مغربی رو چجوری میزاشتی من ازدیشب گذاشتم صبح بیدار شدم بودم به واژنم یه خورده چسبیده بودوکناره های واژنم

بسلامتی عزیزم

منتظر پارت بعدی 🙄

من سزارینی ام ولی خببببب

الهی عزیزم
بسلامتی ان شاالله نی نی خوش قدم باشه گلم

سوال های مرتبط

مامان گیلاس خانم 🍒 مامان گیلاس خانم 🍒 ۷ ماهگی
پارت 4
ساعت 8 رسیدیم زایشگاه رفتم تریاژ اینا صدای قلب بچه رو گوش کرد گفته خوبه چند تا سوال اینا هم پرسید گفت برو یه تست کیسه آب بده رفتم تست گرفتن توی زایشگاه 3 تا الاغ ریختن بالا سرم هی تست رو داخل میبردن عی فلان میکردن فلون میکردم اهرم گفتن تستت منفیه شاید ادرارت بوده گفتم آب زیادی بود گفتن نمیدونیم تست که منفیه گفتم یعنی امروز زاییدنی نیستم برم خونه؟گفتن برو خونه
😐😐
اومدم بیرون به شوهرم گفتم تستم منفی شده گفتن برو خونه کیسه آب نیست سوار ماشین شدیم بیایم به طرف خونه شوهرم گفت میخوای یه زنگ به مامات بزنی بگی اینو گفتم باشه
زنگ زدم به مامام گفتم که زایشگاه بهم چی گفتم خیلی عصبانی شد گفت این حجم آب و بی اختیاری که میگی ادرار نبوده نری خونه ها این کیسه ابته سریع برگرد برو زایشگاه بگو سونو اورژانسی برات بنویسن خلاصه مت برگشتیم دوباره به سمت زایشگاه رفتم پیش دکتر زایشگاه گفتم یه سونو اورژانسی برام بنویس گفت تستت که منفی بوده گفتم مامام گفته حتما برو این حجم آب فقظ میتونه کیسه آب باشه یه سونو نوشت و من رفتم سونو و شد ساعت 9😐
حالا اونجا هی دارم میگم بابا سونو من اورژانسیه من کیسه آبم شاید باز شده باشه آب دور بچه اگه کم بشه چی فلان اصلا بهم توجه نکردم اول آن تی هارو فرستادن بعدش انومالی هارو بعدش پنج تا مرد رو دیکه شوهرم قاط زد شروع کرد به داد بیداد کردن اگه زنم طوریش بشه فلان اکه بچم طوریش بشه همچین میکنم بابا ما سونو اورژانسی داریم دو نفر اومدن نشوندنش دیگه یه پسره خدا خیرش بده گفت بذار این پنج تا مرد تموم شن پنج نفر بعدی اولین نفر خانم شمارو می‌فرستیم حالا خدایا منم هی داره ازم قطره قطره آب میاد استرس داشتم هیچی هم به شوهرم نمیگفتم
مامان ماهِد مامان ماهِد ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت۲
من ساعت۲شب بلند شدم که برم دستشویی تا بلند شدم کمی راه رفتم حس کردم یه چیز گرمی تو رونم اروم داره میریزه با کمی سرعت سمت دستشویی رفتم و چون ماه اخر ترشحاتم زیاد شده بود همیشه دستمال لای پام میزاشتم
وقتی رسیدم دستشویی دستمال رو برداشتم دیدم بله خون ابه روی دستماله و بعد ادرار یه چیزی قطره قطره میاد و بی اختیار و خون همراهشه
سریع کلی دستمال گذاشتم و رفتم توخونه مادر و همسرم رو بیدار کردم تندی عوض کردیم منم پوشک بزرگی به خودم گذاشتم وسایل همه اماده بود تا بیمارستان ۳۰دقیقه شایدم بیستر تومسیر بود باسرعت همسرم میروند
توماشین بیستر احساس ریزش میکردم و یهو بالای شکمم سفت شد درد بدی منو گرفت نفسم تنگ شد ول کرد و دوباره میگرفت فهمیدم وای انقباض دارم
رسیدیم بیمارستان با ویلچر منو سریع بردن تریاژ
خوابیدم رو تخت گفت پدت خیلی خیس نیس الکی میگی😑گفت سرفه کن منم کردم و بله کلی ریخت و کیسه پاره شد معاینه کرد گفت سرکلاژم باز شده😰 و من همچنان انقباض داشتم شکمم سفتتتت و رو به بالا گرد شده بود
پرستار گفت میتونی درد رو تحمل کنی الان ساعت۳ و تو۶ عملته گفتم نه درد دارم ماما بعدی اومد گفت سرکلاژیه اصلا نباید درد بکشه سریع زنگ بزن دکترش حالش خوب نیس دکترم گفت سریع با بیهوشی هماهنگ کن من اومدم منو سریع عوض کردن و صدای قلب رو شنیدن و بردن اتاق عمل...
مامان پرتقال🍊 مامان پرتقال🍊 ۱۲ ماهگی
📌تجربه زایمان
36 هفته و 4 روز بودم دستشویی فرنگی میرفتم بعد با خودم فکر میکردم من ک خیلی دستشویی بهم فشار میاره زود بلند میشم میرم که نریزه. رو فرنگی از کجا بفهمم که کیسه ابه یا ادرار یه وقت کیسه ابم پاره نشه و متوجه نشم🥲😂
چند روزی بود که از این فکرا به سرم میزد نهم بود ساعت دوازده شب خونه مامانم اینا بودم رفتم دستشویی فهمیدم که ادرارم تموم شد ولی همینجوری باز ازم یه چیزی میومد تعجب کردم بی ادبیه ولی دست گرفتم زیرم ببینم چیه تو دستم اب دیدم حتی بو کردم متوجه شدم ادرار نیست دو سه بار مشتمو پر کردم تا مطمعن شم از دستشویی ک رفتم بیرون مامانمو از خواب بیدار کردم بهش گفتم مطمعنم ک آب دیدم گفت بشین اگه باز ازت اومد کیسه ابه چهار زانو نشستم یه دقیقه بعدش انگار یه پارچ
آب داغ ریختن رو پاهام بلند شدم گفتم اماده شیم بریم بیمارستان زنگ زدم شوهرم ک بیاد ساعت یک رسیدیم تو راه زنگ زدم دکترم پولو براش انتقال دادم و گفت که میام تو برو بیمارستان
ان اس تی گرفتن و دستکش دست کرد معاینه کنه گفتم من سزارینی ام گفت باشی من باید معاینه کنم وقتی کیسه اب پاره میشه بفهمم اگه دهانه رحم باز شده بعد دستشو نشون داد گفت مطمعنی کیسه ابت پاره شد دستش خونی نشد گفتم اره همون لحظه باز ازم اب اومد تخت خیس شد و بلند شدم ازم چکه میکرد بهم لباس داد بپوشم پوشه پزشکی رو بهش دادم چک کرد گفت برو ازمایش ادرار بده و برو رو تخت بخواب تا دکترت بیاد اون شب از استرس اینکه هر لحظه ممکنه دکتر بیاد و بریم اتاق عمل خوابم نبرد با سرم میرفتم دستشویی
احساس تو خالی بودن میکردم حس میکردم هیچی تو شکمم نیس معده ام خالی بود میسوخت وحشتناک میسوخت تا چهار و پنج صبح یه چرت ده دقیقه ای میزدم دوباره بلند میشدم.....
مامان 🤩🤩🤩🤩💝 مامان 🤩🤩🤩🤩💝 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۲
۳۷هفته و ۶روزم که بود یکم حالم بد بود فکر کردم مسموم شدم رفتم زایشگاه هیچ مشکلی نبود گفت حالا که آمدی بیا معاینه کنم معاینه کرد.گفتم الان با این همه پیاده روی حتما. میگه ۴سانت هستی چون هفته پیش ۳سانت باز بود بدون درد ولی معاینه کرد گفت ۱سانت🙄کلا هنگ کردم دیگه از بیمارستان تا خونمون یک ساعت پیاده راه بود گفتم پیاده برم این راهو‌ خونه. بعد شبشم رفتم تو‌بازار یک ساعتی با موتور دور زدیم با شوهرم و آخر شبم دوتا شیاف گل مغربی سوراخ کردم گذاشتم و صبح که بیدار شدم اصلا درد نداشتم ظهر یک ترشح قهوه ای موکوسی دیدم و تمام هیچ ترشح دیگه ای نداشتم اصلا دردم نداشتم خوابیدم تا غروب رفتم حموم یک‌دوش آب گرم گرفتم و راه افتادم برم خونه مادرشوهرم یک سر بزنم یکم کمرم و دلم درد می‌کرد. ولی خیلی کم شوهرم میگفت بیا با موتور بریم خونه مادرم به حسی بهم میگفت نرم😄. گفتم نه با ماشین بریم دیگه خلاصه رفتم خونه مادر شوهرم ساعت ۷بود یکم درد کمر و‌دلم بیشتر شد ولی قابل تحمل بود . ساعت ۷/۵بود یهو احساس کردم سر بچه اومد پایین تر و یکم شلوارم خیس شد سریع رفتم سرویس که. دیدم کیسه آبم یهو همه ریخت و دردم قطع شد دیگه سریع رفتم بیمارستان و مدارک و کیف بچم‌ که از چند هفته پیشش تو ماشین بود برداشتیم رفتیم قسمت زایشگاه و تشکیل پرونده دادم دردام تند تند شده بود ولی بازم خیلی کم که با تنفس ردشون می‌کردم ماما معاینه کرد گفت سه سانتی. تا پرونده تشکیل دادن و لباس پوشیدم شد ساعت ۸/۵ رفتم قسمت زایشگاه. یه اتاق بهم دادن گفتن برو سرویس خودتو‌تخلیه کن و برو‌رو‌ تخت بخواب (سر