سوال های مرتبط

مامان شفتالو و شاتوت مامان شفتالو و شاتوت هفته سیزدهم بارداری
مامان آرمان مامان آرمان ۶ ماهگی
پذیرش پول رو پرداخت کردیم به مبلغ ۲۲۵۰۰ بیمارستان موسی بن جعفر
من با همسرم خدافظی کردم با کلی نگرانی اینا از هم جدا شدیم با مادرم رفتیم بالا و باید توی نوبت میموندم تا صدا بزنن
و بالاخره نوبتم شد و منو صدا زدن رفتم سریع گفتن لباساتو در بیار لباس بیمارستان تنم کردن بعد سوند وصل کردن که اصلا درد نداشت انقد میگفتن درد داره انقد استرسشو داشتم
هیچی دیگه گفتن بیا بشین روی ویلچر نشستم بردن اتاق عمل
و دکترم هنوز نیومده بود من نشستم منتظر دکترم ساعت۹.۱۰ دقیقه بود دکترم اومد و سریع منو بردن داخل اتاق سریع انژوکت رو وصل کردن
بعد گفتن بیشین روی تخت دکتر بیهوشی اومد دوتا خانم شونه های منو محکم گرفتن و این اقا که دکتر بیهوشی بود قشنگ داشت باهام حرف میزد توضیح میداد چیکار قراره بکنه منم خودم اماده کردم و دیدم یک چیزی کشید که خنک شدم و کمرمو فشار داد
امپول رو فرو کرد داخل کمرم منو یک لرزی از ترس گرفت که نگو بعد قشنگ حس کردم خورد به اون رگ داخل نخاع داغ شدم درازم کردن دستامو بستن
و داشتن می‌شمردند خانم دکتر گفت پاهاتو تکون بده نمیتونستم سنگین شده بودن ولی حس داشتم میشکون میگرفت از شکمم حس میکردم
دکتر بیهوشی رو صدا زدن اومد یک بیهوشی با دز پایین زد و من اصلا دیگه متوجه هیچی نشدم فقط با صدای پسرم چشمام باز شد و گفتم پسرمو بدین ببینم اوردن جای صورتم واییی انقد ناز بود که نگو ساعت ۹.۲۵ دقیقه اقا آرمان بدنیا اومد
مامان خواست خدا مامان خواست خدا ۸ ماهگی
و بلاخره تجربه زایمان طبیعی من:
بچم یک ماه زودتر به دنیا اومد با اینکه آزمایشات و سونوگرافی هام مشکلی نداشت بچم تو ۳۶ هفته بدنیا اومد و خیلیم یکهویی نبود از چند روز قبل تر انگار به دلم افتاده بود کارامو انجام دادم وسایل یخچال و کاچی آماده کردم خونه رو تمیز کردم آرایشگاه رفتم تا اینکه یه شب یکم تب لرز و بدن درد گرفتم
من از روز قبلش درد داشتم نمیدونستم درد زایمانه از ۲ نصف شب درد کمر و استخوان زیر سینه گرفتم تقریبا شدید بود ۵ آروم شدم خوابیدم تا ۸ بیدار شدم تا ۱۱ درد کشیدم صبحونه خوردم حموم آب گرم رفتم خونه رو جمع کردم ساعت شد ۴ حرکت کردم سمت بیمارستان تا برسم شد ۷ بعد رفتم اورژانس معاینه شدم گفتن یک سانتی دردم آروم نشد رفتم بخش زایشگاه ماما گفت الکی اومدی یه چند ساعت بمون برو رد کارت ' بعد تست آمینو شور گرفتن بازم گفتن خبری نیس بعد ۲۰ دیقه تست مثبت شد معاینه کردن دیدن ۳ سانتم معاینه بعدی ۵ سانت شدم از ساعت ۱۰ بستری شدم دردام شدید شد و واقعا شدید بودن اما نفس عمیق میکشیدم فقط دم و باز دم و قرآن میخوندم و دعا میکردم بعد دیگه ساعت ۳ واقعا از تحملم خارج بود دردام تا اینکه گفتن بچه داره بدتیا میاد
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک😇
۳۷ هفته و ۴ روز زایمان کردم. شب قبل زایمان یک دوش گرفتم یکم اسکوات و حرکت لانژ زیر آب گرم زدم و بعد رفتم مهمانی.
ساعت ۱۲ شب خیلی راحت خوابیدم. حدود ساعتای دو و نیم شب بود موقع خواب حس کردم دارم خیس میشم. اولش توجهی نکردم بعد ده دقیقه دیدم داره زیاد میشه. پاشدم و رفتم داخل حمام که همون جا دم در ی آب که یکم هم صورتی بود و گرم از بین پاهام خارج میشد. نشستم روی فرنگی و یکم ادرار کردم تا مطمئنم بشم ادرار نیست. بعد پد گذاشتم و یکم همونجا داخل حمام فعالیت کردم دیدم پد داره پر میشه.
همسرمو صدا کردم. و چون داخل کلاس آمادگی زایمان گفته بودن اگه کیسه آبتون پاره شد هول نشید و با آرامش بیاین بیمارستان، منم با خیال راحت دوش گرفتم و یکم ورزش کردم زیر آب گرم.
بعد حمام رو هم ضد عفونی کردم ( در این حد آرامش داشتم ) البته ی مقدار خیلی کمی هم درد داشتم که نمیدونستم انقباض هست یا نه ( چون من درد پریودی رو خیلی کم کلا تجربه کرده بودم. ) بعدش اومدم بیرون و شروع کردم به جمع آوری خانه و وسایل، حتی ملحفه روی تخت رو هم چون خیس شده بود شستم پهن کردم و دیگه حدودای ساعت ۶ صبح آماده بودم. کم کم انقباض ها رو حس میکردم ی درد خیلییی کم که می‌گرفت و ول میکرد بود و تایم گرفتم دیدم فاصله اش ی چیزی بین ۵، ۶ دقیقه است. بعد
به همسرم گفتم با آرامش ی چک کنیم چیزی جا نزاشته باشیم ( البته ما بیمارستان نزدیک خونه مون بود حدود ۲ ۳ دقیقه راه بود) و اینجا بود که ما حدود ساعت ۷ صبح رفتیم بیمارستان. ( راستی تغییر شیفت بیمارستان عسگریه ساعت ۷ صبح هست خیلی خوب شد ما بعد ۷ اونجا بودیم دیگه همه عوض شده بودن و اول کارشون بود و همه با انرژی بودن.

ادامه پارت دوم رو میزارم براتون
مامان delvin مامان delvin ۱۵ ماهگی