سوال های مرتبط

مامان آرمان مامان آرمان روزهای ابتدایی تولد
پذیرش پول رو پرداخت کردیم به مبلغ ۲۲۵۰۰ بیمارستان موسی بن جعفر
من با همسرم خدافظی کردم با کلی نگرانی اینا از هم جدا شدیم با مادرم رفتیم بالا و باید توی نوبت میموندم تا صدا بزنن
و بالاخره نوبتم شد و منو صدا زدن رفتم سریع گفتن لباساتو در بیار لباس بیمارستان تنم کردن بعد سوند وصل کردن که اصلا درد نداشت انقد میگفتن درد داره انقد استرسشو داشتم
هیچی دیگه گفتن بیا بشین روی ویلچر نشستم بردن اتاق عمل
و دکترم هنوز نیومده بود من نشستم منتظر دکترم ساعت۹.۱۰ دقیقه بود دکترم اومد و سریع منو بردن داخل اتاق سریع انژوکت رو وصل کردن
بعد گفتن بیشین روی تخت دکتر بیهوشی اومد دوتا خانم شونه های منو محکم گرفتن و این اقا که دکتر بیهوشی بود قشنگ داشت باهام حرف میزد توضیح میداد چیکار قراره بکنه منم خودم اماده کردم و دیدم یک چیزی کشید که خنک شدم و کمرمو فشار داد
امپول رو فرو کرد داخل کمرم منو یک لرزی از ترس گرفت که نگو بعد قشنگ حس کردم خورد به اون رگ داخل نخاع داغ شدم درازم کردن دستامو بستن
و داشتن می‌شمردند خانم دکتر گفت پاهاتو تکون بده نمیتونستم سنگین شده بودن ولی حس داشتم میشکون میگرفت از شکمم حس میکردم
دکتر بیهوشی رو صدا زدن اومد یک بیهوشی با دز پایین زد و من اصلا دیگه متوجه هیچی نشدم فقط با صدای پسرم چشمام باز شد و گفتم پسرمو بدین ببینم اوردن جای صورتم واییی انقد ناز بود که نگو ساعت ۹.۲۵ دقیقه اقا آرمان بدنیا اومد
مامان خواست خدا مامان خواست خدا ۳ ماهگی
و بلاخره تجربه زایمان طبیعی من:
بچم یک ماه زودتر به دنیا اومد با اینکه آزمایشات و سونوگرافی هام مشکلی نداشت بچم تو ۳۶ هفته بدنیا اومد و خیلیم یکهویی نبود از چند روز قبل تر انگار به دلم افتاده بود کارامو انجام دادم وسایل یخچال و کاچی آماده کردم خونه رو تمیز کردم آرایشگاه رفتم تا اینکه یه شب یکم تب لرز و بدن درد گرفتم
من از روز قبلش درد داشتم نمیدونستم درد زایمانه از ۲ نصف شب درد کمر و استخوان زیر سینه گرفتم تقریبا شدید بود ۵ آروم شدم خوابیدم تا ۸ بیدار شدم تا ۱۱ درد کشیدم صبحونه خوردم حموم آب گرم رفتم خونه رو جمع کردم ساعت شد ۴ حرکت کردم سمت بیمارستان تا برسم شد ۷ بعد رفتم اورژانس معاینه شدم گفتن یک سانتی دردم آروم نشد رفتم بخش زایشگاه ماما گفت الکی اومدی یه چند ساعت بمون برو رد کارت ' بعد تست آمینو شور گرفتن بازم گفتن خبری نیس بعد ۲۰ دیقه تست مثبت شد معاینه کردن دیدن ۳ سانتم معاینه بعدی ۵ سانت شدم از ساعت ۱۰ بستری شدم دردام شدید شد و واقعا شدید بودن اما نفس عمیق میکشیدم فقط دم و باز دم و قرآن میخوندم و دعا میکردم بعد دیگه ساعت ۳ واقعا از تحملم خارج بود دردام تا اینکه گفتن بچه داره بدتیا میاد
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک😇
۳۷ هفته و ۴ روز زایمان کردم. شب قبل زایمان یک دوش گرفتم یکم اسکوات و حرکت لانژ زیر آب گرم زدم و بعد رفتم مهمانی.
ساعت ۱۲ شب خیلی راحت خوابیدم. حدود ساعتای دو و نیم شب بود موقع خواب حس کردم دارم خیس میشم. اولش توجهی نکردم بعد ده دقیقه دیدم داره زیاد میشه. پاشدم و رفتم داخل حمام که همون جا دم در ی آب که یکم هم صورتی بود و گرم از بین پاهام خارج میشد. نشستم روی فرنگی و یکم ادرار کردم تا مطمئنم بشم ادرار نیست. بعد پد گذاشتم و یکم همونجا داخل حمام فعالیت کردم دیدم پد داره پر میشه.
همسرمو صدا کردم. و چون داخل کلاس آمادگی زایمان گفته بودن اگه کیسه آبتون پاره شد هول نشید و با آرامش بیاین بیمارستان، منم با خیال راحت دوش گرفتم و یکم ورزش کردم زیر آب گرم.
بعد حمام رو هم ضد عفونی کردم ( در این حد آرامش داشتم ) البته ی مقدار خیلی کمی هم درد داشتم که نمیدونستم انقباض هست یا نه ( چون من درد پریودی رو خیلی کم کلا تجربه کرده بودم. ) بعدش اومدم بیرون و شروع کردم به جمع آوری خانه و وسایل، حتی ملحفه روی تخت رو هم چون خیس شده بود شستم پهن کردم و دیگه حدودای ساعت ۶ صبح آماده بودم. کم کم انقباض ها رو حس میکردم ی درد خیلییی کم که می‌گرفت و ول میکرد بود و تایم گرفتم دیدم فاصله اش ی چیزی بین ۵، ۶ دقیقه است. بعد
به همسرم گفتم با آرامش ی چک کنیم چیزی جا نزاشته باشیم ( البته ما بیمارستان نزدیک خونه مون بود حدود ۲ ۳ دقیقه راه بود) و اینجا بود که ما حدود ساعت ۷ صبح رفتیم بیمارستان. ( راستی تغییر شیفت بیمارستان عسگریه ساعت ۷ صبح هست خیلی خوب شد ما بعد ۷ اونجا بودیم دیگه همه عوض شده بودن و اول کارشون بود و همه با انرژی بودن.

ادامه پارت دوم رو میزارم براتون
مامان delvin مامان delvin ۱۰ ماهگی
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۷ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۸ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
شب رفتم بیمارستان پرونده باز کردم و ساک زایمان گرفتم گفت فردا صبح ساعت ۷ این جا باش وقتی اومدم خونه ساعت ۱۲ شب بود تا ساعت ۳ شب خوابم نبرد تمام وجودم شده بود ترس و نگرانی و اینکه آیا انتخابم درست بوده یا نه
بعد از خستگی بیهوش شدم ساعت ۵ بیدار شدم آبمیوه و آب خنک رو گذاشتم تو ساک و یه دوش آب گرم گرفتم و اسکات زدم .
برای آخرین بار با نی نی تو شکمم خداحافظی کردم و نوازشش کردم
بعد ساک خودم و نی نی و وسایلا رو برداشتیم و راهی بیمارستان شدیم .
با مامان و بابام و همسرم خداحافظی کردم رفتم بخش زایشگاه و ماما اومد بهم لباس سفید داد و کمکم کرد برام پوشید خوابیدم رو تخت معاینم کردن دو سانت بودم ان اس تی رو بهم وصل کردن حرکات بچه خوب بود و بعدش هم بهم سرم فشار وصل کردن اومدم پایین تا ورزشا رو شروع کنم ماما بهم گفت هر موقع درد داشتی دستاتو بزن به دیوار و اسکات بزن هر موقع تموم شد پاهات رو مثل پنگوئن ببر بالا و بکوب رو زمین یه ساعتی همین طور ورزش کردم اصلا استراحت نکردم