۱۳ پاسخ

به سلامتی
زایمان منم فرداس
الان دیره برا این حرف ولی کاش پسر اولتونو عادت میدادید مثلا بعضی شبا کنارش باباش میخوابید به جای شما
الان براش خیلی سخت میشه 🥺

وای شمام مث منی منم مجبورشدم پسرمو خونه تنهابزارم برم بیمارستان
فکراین ک چجوری بخوابه بدون من خدایا چقدما مامانها اذیت میشیم بخاطرمادربودن مون

انشالله به سلامتی زایمان کنی عزیزم.
خدا جفت پسراتو حفظ کنه برات🙏🏻❤️🥰

منم مثل شمام استرس دارم قراره دخترمو بزارم وبرم بیمارستان خیلی برام سخته از این طرفم شرایط ج....دارم دیونه میشم 🥲

با اطلاع به این که سخته و باید زیاد صبوری کنی برو جلو

دقیقا منم دیشب همش تو فکر دخترن بودم خوابم نمی‌برد دخترم پیش من می‌خوابه همش چسبیده ب من ازینکه بخوان دوروز پیشش نباشم ناراحتم با هیچکس راحت نیس حتی باباش دسشویی میخواد بره من خودم میبرش میگم اون دوروز میخواد چطور بشه آنقدر خجالتی ولش کنی اون دوروزه دسشویی نمیره

بسلامتی زایمان کنی گلم

خوشبحالت برا منم دعا کن خیییلیییییی

ببخشید شهر شما همون شهریه که سریال پایتخت توش ساختن؟!

اخی عزیزم بسلامتی زایمان کنی گلم💕🌸

عزیزم مبارکتون باشه
خداوند حافظ همه ی ماست
ما اصلا مراقب بچه ها نیستیم ما فقط کنارشونیم وگرنه حافظ اصلی خداونده
به خدا بسپارش و قلبتو پر از اعتماد به خدا کن و وارد مسیر جدید زندگیت شو
خدا حافظ خودت و دو تا پسر گلت ❤️

خدا بزرگه انشالله پر از چالش ها و حس های خوب و خنده دار میشه😍دعا کنید منم قسمت بشه مثل شما نینی تک فرزند نشه

عزیزمم😍ماشاالله ب این صورت قشنگش

سوال های مرتبط

مامان دلانا❤️ مامان دلانا❤️ ۱۵ ماهگی
یه حس عجیبی دارم....
یه حس ترس استرس ذوق نگرانی ناراحتی...
این اخرین روزاییه که توی دلمی
حس ترس و استرس دارم از روز زایمان که نکنه مشکلی واسه تو یا خودم پیش بیاد از اتاق عمل میترسم از دردای بعدش از زایمان طبیعی ام وحشت دارم از طولانی بودن روندش و درد شدیدی که ازش شنیدم
حس ذوق دارم که قراره ببینمت بغلت کنم و باهات زندگی کنم حس راحتی دارم که دیگه این روزای سخت داره تموم میشه دیگه سختی هایی که کشیدم داره تموم میشه بدن دردام استرسام تموم میشه از این به بعد دیگه وقتی میخوابم راه میرم میشینم جاییم درد نمیکنه دیگه بدون استرس میتونم کارامو بکنم و برگردم به زندگی عادی...
حس نگرانی دارم از سختیای بچه داری از بی قراری هات از شب نخوابیدنام از مشکلاتی که ممکنه واست پیش بیاد از اینکه نتونم و از پس بچه داری بر نیام از اینکه یه تجربه جدید و عجیب میخوام کسب کنم...
و در اخر حس ناراحتی دارم بخاطر اینکه میدونم خودم قراره دیگه زندگی نکنم دیگه نتونم برم پیش دوستام نتونم هروقت هرجا خواستم با خیال راحت برم نتونم برم بیرون نتونم تفریح کنم و دیگه خونه نشین و پیر بشم....
خلاصه که خیلی حالم یه جوریه این روزا
بماند به یادگار از ۱۴۰۴/۰۲/۳۰