سوال های مرتبط

مامان تیام مامان تیام ۴ ماهگی
پارت چهارم تجربه سزارین

من بعد بی حسی ،بی هوش نکردن من کاملا هوشیار بودم .پرسنل بهیاری اومدن منو جابه جا کردن رو ی تخت دیگه و من از همه پرسنل اتاق عکل تشکر کردم و بردنم سکت ریکاوری دوساعت تو ریکاوری بودم تو اون بازه هم ماما اومد پسرم رو‌گذاشت زیر سینه ام تا شی بخوره و پرستار اومد‌گغت دکترت گفت لازم نیست پمپ درد بذاری برام پمپ هم نذاشتن تو ریکاوری دو بار ماساژ رحمی دادن که دردش قابل تحمل بود بعد که حس پاهام برگشت بردنم به سمت اتاق اونجا هم ی بار ماساژ رحمی دادن منو .اونم زیاد درد نداشت . هشت ساعت بعدش هم بهم اجازه خوردن چایی و کیک و خرما و بیسکوئیت دادن و دوازده ساعت بعد عکل هم اومدن اولین بار منو راه بردن برام جالب بود که اصلا اولین بار راه رفتن اصلا اونجور که تعریف میکنن وحشتناک نبود البته قبلش برای من شیاف دیکلوفناک گذاشتن و کمکم کردن پد بذارم ولی چند بار بعدی که میخواستم خودم بیام از تخت پایین برای راه رفتن و سرویس خیلی دردناک بود برام . درکل بخوام بگم واقعا سزارین برای من وحشتناک نبود بلکه یک عملی بود که قابل تحمل بود درداش و این طور که‌درموردش میخوندم نبود .من حتی الان که چند روزه میگذره چندین بار شیاف گذاستم فقط و مفنامیک خوردم
بازم اگر سوالی درمورد بیمارستان آتیه بود یا سزارین در خدمتم 😊☺️
مامان گیسو🤰🏼💖 مامان گیسو🤰🏼💖 روزهای ابتدایی تولد
مامان نیهان🩷 مامان نیهان🩷 ۲ ماهگی
پارت ۲ سزارین🩷

بعدشم که بردنم اتاق عمل بی حسی رو زدن که اصلاا درد نداشت واقعا فقط احساس فشار کردم برای چند ثانیه رو هوا بی حس شدم منو گرفتن
کمتر از ده دقیقه دخترمو بهم نشون دادن کلی گریه کردم
اینم بگم من با اینکه ناشتا نبودم حالم بهم نخورد تو اتاق عمل کلی هم حرف زدم تو اتاق عمل سرمم بلند کردم اصلاا سردرد اینا نگرفتم اخرم بهم گفتم چقدر تو حرف میزنی🤣🤣
بعدشم که بردنم ریکاوری اونجا هم کلی حرف زدم
(اینم بگم تو اناق عمل بعد از اینکه دخترمو دیدم بهم یه چیزی زدن فکر‌کنم منگ شدم
تو اتاق عملم سرمو نگو خیلیی پایین گذاشته بودن تا دهنم بی حس شد گفتم بهشون زود سرمو بالا گذاشتن درست شدم)
بعدم که بردنم اتاق یواش یواش از بی حسی در اومدم که زیاد درد نداشت شیاف گذاشتن بعدم هیچ شیاف نذاشتم چون واقعاا قابل تحمل بود دردش فقط راه رفتن اول سخته که اونم زود عادت میکنی‌
الانم فقطو‌ فقط درد بخیه اذیت میکنه که اونم امیدوارم زود خوب شه چون واقعا کلافه کنندست🫠
انشالله هر کس‌ که قراره زایمان کنه زایمانه راحتی داشته باشه🥰
مامان مهوای قشنگم 🥰 مامان مهوای قشنگم 🥰 ۱۲ ماهگی
*تجربه زایمان پارت دو*
لباسای اتاق عمل رو دادن بهم پوشیدن و یه پرستار اومد سوند وصل کرد اصلا اونطوری که فکر میکردم درد نداشت فقط یه سوزش ریز بود و بعدش بار اول که میخواستم ادرار کنم احساس میکردم میریزه و حس خوبی نداشتم اما چند دقیقه بعدش کلا فراموشم شد
من تصورم از اتاق عمل رفتنم این بود که بیرون با خانوادم خداحافظی کنم ولی بعد لباس عوض کردنم مستقیم منو بردن اتاق عمل و اینم شوک بعدی بود برام 🥲
کادر اتاق عمل واقعا خوب بودن از دکتر بیهوشی گرفته تا دکتر خودم و پرستارا سعی میکردن با صحبت کردن باهام استرسمو کم کنن.
ازم خواستن بشینم و بعدم آمپول نخاع رو زدن اصلا دردش حس نمیشد و واقعا در حد یه آمپول عضلانی کمتر بود .
بعدم دراز کشیدم پرده رو جلوی روم زدن و شروع کردن فقط دستشون رو روی شکمم احساس میکردم انگار داشتن لمس میکردن چند دقیقه بعدش صدای گریه دخترم رو شنیدم اونا ذوق میکردن که چقدر نازه و من داشت دلم میرفت که ببینمش
تو همین حین بخاطر استرسی که داشتن تهوع گرفتم و همون موقع که داشت بخیه میزد من عوق زدم و بالا آوردم و این خیلی اذیتم کرد 🥺
سریع برام آمپول تهوع زدن و عمل رو ادامه دادن بعدش یهو یه لرز شدید گرفتم و بخاطر داروها خواب رفتم.
ربع یا نیم ساعتی خوابیدم بیدار که شدم تو ریکاوری بودم سه بار ماساژ رحمی دادن که دردناک بود واقعا ولی قابل تحمل بود و بعدشم بردن بخش
مامان آرنیک مامان آرنیک ۹ ماهگی