۶ پاسخ

من کاملا بهت حق میدم بابا ، خب بد متوجه شدی گناه نکردی که
ولی بردی پس بدی بگو چون چندساله خونتون بود فک کردم مال پسرته و لازمش نداره وگرنه برنمیداشتم
همین
دیگم تا چندوقت باهاش رفت و امد نکن زنیکه خسیس

یک کتاب داستان مگه چقدر ارزش داره که پیام داده بعضیا واقعا خسیس تشریف دارن . من پسرم چند تا کتاب برد داد به کتابخانه مدرسه .

عزیزم واقعا ارزش نداره اما شما هم انقد فکرت درگیر نکن ،هر کسی یه اخلاقی داره ،شاید خواهر شوهرت مشکلی نداشته همسرش چیزی گفته ،خلاصه شما از ‌اون طرفم خبر نداری،همین چیزی مه میخوای بگی رو بگو به نظرم دیگم به روی خودت نیار انگار نه انگار

من فکر میکنم خود پسرِ میخواسته بده به دخترت کتاب ولی خواهرشوهرت گفته نه

شاید علاقه و وابستگی خاصی ب اون کتاب دارند یا خاطره داره مثلاً از روزی ک کتابو خریدن و...
در کل خودتو ناراحت نکن اونم حق داره شما هم حق داری فم کردی چون پسر بزرگه داده ب بچه

میدونی پسرش بزرگ بوده دیگه خودش داده هر کس باشه همین برداشت میکنه ..دخترای من عروسک جناب خان به اون بزرگی دادن به دخترعموشون بعدش به من گفتن که دادیم منم گفتم دادی دیگه حق نداری پس بگیری زشته فکر میکن من گفتم چون بچه ها چیزی میبخشنو زود پشیمون میشن

سوال های مرتبط

مامان Lea مامان Lea ۲ سالگی
عذر میخوام بابت تاخیر🙈

قسمت ۸

خلاصه من با اینکه اصلا ادم کنجکاوی نبودم ولی شک کردم به این خانوم و ترسیدم چون خونمون رفت و امد داشت خب.واقعا زندگیش خیلی عجیب بود برام.هر دفعه میومد بهش دقت میکردم میدیدم ببشتر از من به خودش میرسه اینا بد نیستا حتی واسش خوشحالم میشدم فقط بی توجه به موقعیتش خیلی زیادی بود و مشکوک میشدم.یه روز که اومده بود خونمون بهم گفت دیگه از این به بعد زیا نمیتونم بیام پسرم بهونه میگیره و قراره درسای دخترم شروع بشه منم گفتم خب راس میگه دیگه بچش کوچیکه نمیتونه گفتم هیچ اشکالی نداره من از شما راضی بودم امیدوارم شمام از من راضی باشین.احساس صمیمیت کرد کمی و گفت میشه یکم حرف بزنیم شما خیلی به دلم میشینی و فلان.گفتم چرا که نه برای من ابمیوه و برای خودش چایی اورد و گفت میشه یهت اعتماد کنم؟من هیشکیو ندارم بعضی حرفارو‌باید بهتون بگم.
اون لحظه هزار جورر فکر از سر من گذشت و واقعا تپش قلب گرفتم،گفتم بفرما ولی کاش نمیگفتم 😖

پوشک لباس پلارژین استا کودک نوزاد کولیک رفلاکس