۲۵ پاسخ

بخاطر بچه ات واسه هیچکس رودرواسی نمون اون کوچیکه نمیتونه از حقش دفاع کنه نذار به بچت کسی ظلم کنه اذیت کنه من ن میزارم به کسی اذیت کنه ن میزارم کسی اذیتش کنه هرکس هم بود فرقی نداره

سر بچت با هیچ بنی بشری تعارف نکن
سریع میرفتی به دختر بچه خودت تذکر میدادی نباید پسر مو بزنی به مادرش هم تذکر میدادی پسر من کوچیکه نباید به پسرم فحش بده خواهش میکنم توجه کنید
البته من خودم بودم عصبی میشدم من سر بچم حساسم
دیروز ما هم رفتیم مغازه یکی از همکارای همسرم واقعا مهربون خوش قلب بودن با پسرم مهربونی میکردن ولی خواست آب میوه بده گفتم بش قند مصنوعی نمیدم اونم رفت خرما آورد و بیسکویت جو
خیلی خوب بودن من تعارف نکردم اصلا حرفمو زدم مودبانه البته

عزیز تذکر مامانش اگه تاثیر داشت دیگه بچه رو اذیت نمیکرد
شما باید از بچه ات دفاع کنی که اونم ببینه و یاد بگیره نه ساکت و مظلوم بمونه
حداقل عروسک بچه رو ازش میگرفتی،میگفتی این مال فلانیه،تا بچه بفهمه از چیزی که مال خودشه باید دفاع کنه

بببنراون بچه چقدر بی ادب بوده ک ازبس پدرمادرش بهس گفتن بچه بی عقل اونم یادگرفته ب بچه شمامیگفت
ازیمنجا واین حرف باید متوجه میشدی مادره هم ازدست بچش عاصی شدس وشماهم تذکرمیدادی ومیگفتی عروسک بچرو بیاربده وحرف زشت پیش پسرم نزن
من باشم سکوت نمیکنم
حتی درمقابل برادر زادم

چقدر دختر جاری منو تعریف کردی

به هیچ عنوان نمیزارم حق بچم ضایع شه و کسی بهش زور بگه البته اجازه نمیدم پسرمم به کسی زور بگه اگه من براش ارزش قائل باشم بقیه هم مثل من رفتار میکنن با بچم

من چندبار. سره این چیزا با خواهرم دعوام شده چون جلوی بچشو نگرفت هیچوقت نزار دیگه این اتفاق بیفته الویت همیشه با بچته

اه چ مضخرفن اینجور بچها واقعا

توروخدا رودروایسی و بزار کنار ی کلمه میگف خاله پسرمو اذیت نکن
اگه گوش نمیکرد شوهرتم تذکر میداد
من اینجور مواقع شوهرم حرفشو میزنه خودمم مواظبم نمیزارم بچه ب بچه های اینجوری خیلی نزدیک بشه یا محترمانه واز راه دوستی تذکر میدم

اگه بخوای رودروایسی کنی و چیزی نگی در اینده واسه روحیه بچت هم خوب نیس

من و همسرم از وقتی دخترم بدنیا اومده ادمای جدیدی شدیم در حدی که همسرم با برادراش که خیلی رودرواسی داره اگه مثلا به زور بخوان دخترمو بغل کنن اجازه نمیده

بخاطر پسرت هیچ وقت رودوایسی نکن منم اوایل اینطور بورم بعدا خودم ناراحت میشدم. الان میبینم کسی کوچیکترین کاری میکنم زود حواب میدم واز دخترم دفاع میکنم اینطوری بعدا حال خودمم خوبه😁

اینجوری به بچت نگو مظلوم
هرجور شده بهش یاد بده از خودش دفاع کنه
وقتی خودت از پسرت دفاع کنی اونم یاد میگیره
چرا رودروایسی داری
من بار ها برام پیش اومده خودم بچه مقابل و دعوا کردم که مادرشم یادش افتاده بچشو بگیره

میخواستی نمونی اونجا برگردید

بخاطر همینه ک بچه ها تو این سن مثل فرشته هان چون هیچ درکی از کینه ب دل گرفتن و تلافی کردن ندارن ، فکرکن اگ ما بزرگترا هم اینجور بودیم دنیا بهشت میشد

بله گلم گاهی آدم تو رودروایسی میمونه ولی بنظرم نباید میزاشتی حداقل عروسکش رو میبرد اینجوری هم دلش نمشکست من چندین بار اینجوری پیش اومد حتی امروز دختر داداشم از دست بچم ویزیو گرفت بچم یهو گریه کرد آروم رفتم گفتم بده عمه تو با ماشین بازی کن یا حتی بودن بچه های غریبه ولی من خودم فورا رفتم آروم و با احترام ازشون گرفتم دادم بچم یا اگه یکی بچم رو یهو بزنه هل بده یا هرچی هرکسی ک باشه محکم تذکر میدم بهش اصلا نمیتونم آروم بشینم چون بچه منم در برابر بقیه بی دفاعه و هنوز طوری نیست بتونه از خودش دفاع کنه حتی بچه ۹ ساله هم با بچه من در میفتاد ولی من خودم هیچوقت کوتاه نیومدم چ غریبه چ آشنا دعوا نه هااا ولی دفاع از حق بچت تا بفهمه پشتش بهت گرمه🥰😍

عزیزمممم🥹

به نظرم باید تذکر میدادی بچت از هرچیزی مهم تره

چرا دعواش نکردی😧

منم حرصم گرفت

من اصلا نمیتونم تحمل کنم و صدرصد تذکر میدم با لحنی ک ناراحت نشن
خیلی وقتا بچه جاریم ی کارایی میکنه مثلا بااین بازی کنه ولی بچم ناراحت میشه ،میگم ابولفض جون نکن عطرین ناراحت میشه ، یا بعضی وقتا میگم اذیتش نکن اگه دوسش داری ، کلا نمیتونم سکوت کنم

تو سن 4 سالگی خیلی لجباز میشن بچه خاله منم همینه اصلا نمیتونه پسرمو تحمل کنه تو مهمونیا یکسره قشقرق به پا میکنه ولی با دخترم که ازش بزرگتره خوبه
کلا بچه ها با کوچیکتر از خودشون حال نمیکنن انگار

آخی منم ناراحت شدم چه برسه به شما🥹
کوچلوی مهربون😍🥹

خوش اخلاقه

احسنت ب تربیت شما عزیزم پسرت مظلوم نیست خوش قلب ومودب هست قربونش برم

پسر منم همینجوریه انقد دلم میسوزه بخدا🫠🫠🫠

چقدر بدم ازاین مدل بچه ها مباد بااکن تربیت مزخرفشون ...اوووف ببخشید خیلی عصبی شدم من چند بارهمین اتفاق برام‌افتاده دخترم کلا خوشحاله همش بچه هارو ناز میکنه یا بوس ...

سوال های مرتبط

مامان محمدجواد مامان محمدجواد ۲ سالگی
مامانا میخوام درد دل کنم من به خاطر یه سری کار هام اومدم خونه مامانم الان ۳ روز که پسرم بمون پیش مامانم من صبح برم دنبال کارام بعد آبجیم خیلی حسودی پسرم میکنه خیلی ۱۴ سالش بعد امروز عصر خوابیده بود پاشد به من گفت بچت کجاس با حالت عصبانی گفتم که با مامان رفته حموم گفت که آره نگو حواسم نیست ها چند وقت داری بچت به مامان عادت میدی که بندازی سر ما منم گفتم بخدا مامان خودش برد گفت سرش بو میده بعد پسرم اومد بیرون یکم آب از دستم ریخت رو خواهرم شروع کرد به داد زدن بچت ادب نداره آسیبش به من میرسه تو خوشت میاد بچت بی ادب باشه نیا خونه ما ، ما مثل تو به نجس زندکی کردن عادت نداریم و اینا منم فقط لبخند زدم چیزی نگفتم بعد گرفت پسرم رو زد مامانم پاشد بزن نزاشتم گفتم ول کن بچس اینم بگم که تقصیر بابام خیلی رو داده بهش اونم به حرف هیچ کس گوش نمیده بعد شب دوباره اومد پسرم رو حل بده مامانم داد زد یدونه زد وسط کمرش بابام گفت دخترم نزن این بچه شلوغ و فلان بعد منم یدونه زدم رو دست پسرم گفتم بگیر بشین الان خیلی ناراحتم واسه بچم
از هیچ چی من شانس نیاورم همین پدری که الان با ناز خواهرم بازی میکنه تو ۱۷ سالگی به من گفت از خواستگار هات یکی رو باید بری حسودی نمیکنم که دوست ندارم خواهرم مثل من بشه خداروشکر که بابام باهاش خوبه فقط الان خیلی ناراحتم