۷ پاسخ

شما سربچت دادزدن این همه ناراحت شدی دیگ بدون اوناچقدناراحت شدن ک بچت بچشونو میزده همه بچشون الویتشونه فرقی هم نداره بچه بهش ازاربرسونه یا ادم بزرگ

بچ ان دگ بزرگ بشن آروم تر میشن

برا ماهم پسر خواهرم سه سالو ۵ ماهشه پسر من یه سالو ۸ ماه ،همش هولش میده پسر منم اونو میزنه اما این کوچیکه یواش میزنه اون محکم هول میده ،منم نمیرم خونه خواهرم جایی که بچم اذیت شه خودمم اذیت میشم یه موقع هول بده سرش به جایی تیز بخوره من چه کنم

عزیزم بنظرم قبل اینکه چیزی بهش بگن یجوری باید کنترل میکردی بچرو حالا یا حواسشو پرت میکردی یا باهاشون بازی میکردی جلوشو میگرفتی
قطعا منم یکی بچمو چنگ بزنه جلوشو نگیرن ناراحت میشم درسته نباید داد میزده ولی خب یه درصدم پیش خودت فک کن ک ناراحت شدن!

بنظرم فعلا رفت و آمد نکن
مسلما هم بچه های اونا اذیت میشن
هم بچه ی شما
بذار یکم بزرگتر شه

چند ماه نرفتم بخاطر بچه ها بزار زنگ نزنن خوز اصرار نکنن چند بار هم گفتم بخاطر رویه شما اومدم نمیخوام بجه ها اذیت شن نمیام بخدا

بچه منم ی مدت همینجوری بود
بچه هارو میزد یا گازشون میگرفت
منم هیج جا نمیرفتم
الان دیگ خوب شده

سوال های مرتبط

مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
درددل 🫂🫂🫶🫂
امروز حوصلم سررفته بود آماده شدم تا برم خونه مامانم ،بماند که پسر چقدر غر زد کو صبحانه گفتم پسرم من آمادم تا خواهرت آماده میکنم ی نایلون زباله کوچبک‌ که فقط چندتا پوست تخم مرغ بود ببر بزار سرکوچه ، هرچی گفتم گوش نکرد ...منم عصبی شدم از دستش تا رسیدیم خونه مامانم داداشم مهمون ش بود بعد داداشم بهم میگه چرا ب پسرت یاد نمیدی سلام کنه ،مامانم شربت آورد بدون اینکه کسی بخوره پسرم زود برداشت باز داداشم غر زد . بعد دم دقیقه می‌گفت گوشی بهش میدادم تا فقط اروم بشینه موقع ناهار شد همش پسرم داد میزد کو برنج برای منم. ناهارش خورد رفتم اتاق دراز کشیدم دخترم خاب کنم. ینی اصلا نزاشت بخابم دم دقیقه می‌گفت پاشو حوصلم سررفته از اون ور مامانم عصبی کرده بود. بابام خاب بود اونا رو بیدار کرده بود. دیگه خواهرم بچه‌اش اومد. پسرم همش باهاش کشتی می‌گرفت. اونم ب پسرم گفت وحشی باهات بازی نیمکنم باز پسرم می‌رفت میگفت بیا کشتی. یا یهو می‌پرید تو بغل بچه خواهرم خواهرم ی داد زد از دست پسرم. موقع شام شد گفت عق چ غذایی. متنفرم آبگوشت بود. یهو دیدم پسر خواهرم که شش سالشه و پسر خودم شش سالش بچم بردا تو انباری یقه بچم گرفته گفت ببین اذیت کنی همچین میزنمت بچم داشت میگفت باشه غلط کردم غلط کردم اینم گذشت. دیدم پسرم دخترم از مبل انداخت. وای اونقدر پسرم دعوا کردم ،نمیفهکم چجوری تربیتش کنم تا بحرف باشه
مامان محمدجواد مامان محمدجواد ۲ سالگی
مامانا میخوام درد دل کنم من به خاطر یه سری کار هام اومدم خونه مامانم الان ۳ روز که پسرم بمون پیش مامانم من صبح برم دنبال کارام بعد آبجیم خیلی حسودی پسرم میکنه خیلی ۱۴ سالش بعد امروز عصر خوابیده بود پاشد به من گفت بچت کجاس با حالت عصبانی گفتم که با مامان رفته حموم گفت که آره نگو حواسم نیست ها چند وقت داری بچت به مامان عادت میدی که بندازی سر ما منم گفتم بخدا مامان خودش برد گفت سرش بو میده بعد پسرم اومد بیرون یکم آب از دستم ریخت رو خواهرم شروع کرد به داد زدن بچت ادب نداره آسیبش به من میرسه تو خوشت میاد بچت بی ادب باشه نیا خونه ما ، ما مثل تو به نجس زندکی کردن عادت نداریم و اینا منم فقط لبخند زدم چیزی نگفتم بعد گرفت پسرم رو زد مامانم پاشد بزن نزاشتم گفتم ول کن بچس اینم بگم که تقصیر بابام خیلی رو داده بهش اونم به حرف هیچ کس گوش نمیده بعد شب دوباره اومد پسرم رو حل بده مامانم داد زد یدونه زد وسط کمرش بابام گفت دخترم نزن این بچه شلوغ و فلان بعد منم یدونه زدم رو دست پسرم گفتم بگیر بشین الان خیلی ناراحتم واسه بچم
از هیچ چی من شانس نیاورم همین پدری که الان با ناز خواهرم بازی میکنه تو ۱۷ سالگی به من گفت از خواستگار هات یکی رو باید بری حسودی نمیکنم که دوست ندارم خواهرم مثل من بشه خداروشکر که بابام باهاش خوبه فقط الان خیلی ناراحتم