۳ پاسخ

عزیزم منم از بچگی گاهی وقتا مثلا دو ماه یه بار وقتی سرمو یهو برمیگردونم سمت دگ یه رگش بد تیر می‌کشه شدید جونم درمیاد سوزش داره بعد خوب میشه نمیدونم از چیه

این بازی بچه هاس من خواهر کوچیک بود چشمشو میبست میگف من کورم نمیبینم هیچارو چشمم سیاهه در طول روز بیدار میشد اینکارو میکرد تا شب بخابه مادرم خیلی گریه میکرد میگف نکنه واقعا کوره بردیش دکتر فهمید بازیشه و‌برای جلب توجه 😂😂😂

چکاپ دوسالگیشم همه چی خوب بود

سوال های مرتبط

مامان دلیم مامان دلیم ۲ سالگی
دخترم هر بار میگه یه جام درد میکنه دیگه موندم رهست میگه یا دروغ تمام رگ و استخونای بدنم از غصه و حرص درد میگیره خیلی جدی میگه هیچ وقت دروغ ازش نشنیدم نمیدونم یه بار میگه سرم درد میکنه یه بار میگه شکمم درد میکنه یه بار میگه چشمام درد میکنه بخدا دیگه موندم به شوهرم میگم میگه الکی میگه اصلا هیچی باور نمیکنه نمیدونم ببرم دکتر چی بگم آخه خداروشکر سرحاله همه چیزش فقط بخاطر حله هوله که میخوره اشتهای غذا نداره انگار افسردگی گرفتم به هیچکدوم از کارام نمیرسم نه به خودم نه به بچم نه به خونه و غذا و ظرف شستن و هیچ چیزی بخدا کم آوردم با اینکه بازی میکنه هر بار میگه یه چیز امشب میگه چشام نمیبینه بعدش خوب شد بازی کرد الانم میگه شکمم درد میکنه دیشب دست میذاشت رو سرش میگفت سرم درد میکنه خدایا حتی بخاطر بچم نمیتونم نفرین خودمم کنم چون اگه من نباشم بچمو کی بزرگ کنه نمیدونم چرا دوست داره منو عذاب بده این بچه الان من چندتا دکتر ببرم دوماه پیش هم چکاپ کامل ازش گرفتم خداروشکر دکتر گفت ازمایشش خوبه توروقرآن راهکاری دارید بگید صواب کردید خدا خیر و برکت به زندگیتون بده
مامان جوجه مامان جوجه ۲ سالگی
خسته ی خسته ام یعنی 😣
دخترمو دیگه گاها میخوام ببرم پیش دکتر روانشناسی چیزی
دیگه خودمم مریض شدم گریه ش بگیره دیگه تمومی نداره یک ساعت بکوب جوری گریه میکنه انگار کتک میزنی
میشینه تو آپارتمان حوصله ش سر میره از پنجره صدای بچه هایی که بازی میکنن میشنوه یا میبینه ناراحت میشه خودمم ناراحت میشینم میزارمم بره بازی کنه همین امروز رفت دیگه خونه نمیومد از ترس اینکه بیاد خونه تنها بمونه سه بار تا پاشنه پا جیش کرد نمیومد جیش کنه همه جا رو به گند کشید آخر سر دیگه دختر همسایه گفت من میرم کار دارم انقدر پشت سرش کرد دستشو گرفت آورد خونه ولش نکرد منم ببر با ناخنش دست و صورت دختره رو پاره پاره کرد بهم سیلی میزد نمیخوامت نمیام خونه
این مادر بودن عجب سخت بوده
گاها میزنه سرم میگم حامله شم براش همبازی بیارم شاید از تنهایی در بیاد اخلاقش بهتر بشه بعد میبینم با یه بچه دیگه من تیمارستانی میشم دیگه
برمیدارم میبرم پارک همش بغل میخواد خسته میشه یا همش جیش داره باید تو کوچه ها جیش کنه خسته شدم از این زندگی