۱۴ پاسخ

حتما از دستکش استفاده میکنن وگرنه خودشونم مریض میشن و پوست دستشون آسیب میبینه

خیلی روک حرف زدید واقعا زشته
اخه اینم دلیل قطع ارتباطه؟
اگه قراره کسی مریض شه اول خودشون و بچه هاشون مریض میشن نه بچه شما

والا شوهر من کشاورز داعم با سم و این چیزا سر و کار داره ولی هم دستکش میپوشه ماسک میزنه موقعی هم میاد خونه کامل گوشی وسایلش ضدعفونی میکنه و حموم میره.

مگه میشه نشورن دستشون رو شاید همون موقع نشورن بعدش ک‌کارشون تموم شد میشورن

با داداشت رفت و آمد نمیکنی شوهرتو چیکار میکنی؟

وای تو ام مث منی😬
منم پدرشوهرم میره سر زمین سم پاشی باز میاد ب بچم دست میزنه من میام خونه سری لباس ها بجه رو عوض میکنم حمومش میکنم
ب منم میگن وسواسی😬
من خیلی میترسم نکنه دستش بزن ب دهن بچه و نکنه نکنه های دیگ😩

حق داری باهاشون رک حرف بزن بگو از این میترسم. بعد اتمام کارتون بشورید دستاتتون رو که منم بتونم بیام خونتون. بگو به خاطر دختترت میگی

بعید میدونم در آخر دستامونو نشون آخه خودشونم بالاخره خوراکی میخورن

حالا دعوتشون کن وقتی رفتی بگو ب خاطر تو دستاشونو بشورن

حتما خودشون رعایت میکنن ،اخه مگه میشه،نمبخوام نگرانتون کنم ،ولی اینطوری ریسک سرطان درشون می‌ره بالا به شدت

شستن دستشون راحت تره .آخه خودشون می‌خوان غذا درست کنن کارای دیگه کنن خب این دور از جون باعث س ر ط ان میشه

حق با شماست عزیزم !من اگر جای شما بودم دخترمو میذاشتم پیش باباش خودم میرفتم سر میزدم اگر نزدیک هستن

عزیزم بنظرم حق با توعه واقعا چیز خطر ناکیه من انقد استرس کشیدم رو این سم

ولی حق با توعه خب
باید درک‌کنن

سوال های مرتبط

مامان 🎀ماه🌙 مامان 🎀ماه🌙 ۱۷ ماهگی
پارت ۶
من سمیه رو دوست دارم اما اگه واقعاً کاری کرده باشه چی؟
فرهاد از جا بلند شد و عصبی به سمت در خونه رفت و گفت: من تا زمانی که احترام زنمو نگه ندارین پامو تو این خونه نمی‌گذارم
گفتم :ما بهش بی‌احترامی نکردیم اون داره تو زندگی ما خلل ایجاد می‌کنه فرهاد گفت باشه پس ما یه مدتی اینجا نمیایم و رفت..
رفتن فرهاد حدود سه ماه طول كشيد بماند كه در اين سه ماه چقدر پدر فرهاد به من سركوفت زد و گفت تو باعث شدى اينها از ما دورى كنن دل شكسته و نااميد از همه جا بودم چند بارى به پسرم زنگ زدم تا آشتى كنم اما با واكنش بدى روبرو شدم به سميه هم كه زنگ مىزدم جوابم رو نمىداد پريشان حال فقط از خدا مىخواستم كه جورى به همه ثابت شود كه من بىگناهم و حرفهايم درست است اما هيچ اتفاقى نيفتاد بعد از سه ماه بالاخره با پادرميونى پدر فرهاد ،پسرم و عروسم به خانه امدن پدر فرهاد گفت: ازشون عذرخواهى كن حرف درستى نزدى با اينكه خيلى سختم بود و خار و خفيف شدم اما از عروسم عذرخواهى كردم سميه هم با چشم و ابرو نازك كردن و با هزار منت پذيرفت و گفت ديگه دلم نمىخواد از اين حرفا بشنوم فرهاد هم گفت اگه انقدر رو سميه حساس شدين

پوشک شیرخشک گهواره