سوال های مرتبط

مامان محمد❤️و ایلیا🩵 مامان محمد❤️و ایلیا🩵 ۳ ماهگی
تو پست قبلی تجربه ی باردار شدم با وجود ناباروری تو بارداری قبلیم رو نوشتم ایندفعه می خوام تجربه ی خود بارداری رو بگم که بازم برای من معجزه بود
تو بارداری قبلی بخاطر طول سرویکس کوتاه ۱۸ هفته سرکلاژ شدم که بازم با وجود سرکلاژ ۳۴ هفته کیسه آبم پاره شد وزایمان کردم بعد توی این بارداریم دکترم گفت بهتره که سر کلاژ کنیم چونکه بازم با وجود سرکلاژ زود زایمان کردی منم گفتم انشاالله که لازم نباشه بعد ۷هفته بهم گفت شیاف بزن که گوش نکردم ۱۲ هفته رفتم سونو طول سرویکس ۳۶ بود که گفت خوبه ۱۵ هفته رفتم که بازم ۳۶ بود ( بخاطر چک طول سرویکس دوباره برام سونو نوشت)از هفته ی ۱۲ شیاف می ذاشتم روزی یکی بعد ۱۸ هفته رفتم طول سرویکس شده بود ۴۳😳😳 دکترم گفت عالیه چیکار می کنی گفتم هیچی حتی استراحت هم ندارم چون بچه ی کوچیک دارم بعد گفت شیاف هم نمی خواد بذاری اینم بگم که خودم چون استرس داشتم همش احساس می کردم بچه پایینه و طول سرویکسم اومده پایینو و حالم خوب نیست ولی هر دفعه می رفتم سونو می گفت خوبه بعد تا ۲۷ هفته که لک دیدم از اونجا یه شب درمیون شیاف زدم تا ۳۰ هفته که طول سرویکس ۳۸ بود که دکترم گفت خیلی هم بالاست ونیاز نیست امپول ریه بزنیم در اخر هم ۳۸ هفته برام تاریخ سزارین زد بعد چون سنگین شده بودم از ۳۶ هفته کلی پیاده روی کردم که زودتر زایمان کنم ولی اصلا انگار نه انگار😅
۳۸ که رفتم برای سزارین موقع عمل دکترم گفت بچه خیلی بالاست باید شکمتو فشار بدم که بیاد پایین در این حد بالا بود
گفتم بیام اینترو بگم شاید استرس کسی رو کم کرد چون خودم تو بارداری یکسره دنبال تجربه های بقیه بودم که ببینم کسی بوده با سابقه ی زایمان زود رس بارداری بعدیش خوب باشه که ندیدم ولی خودم خوب بودم
مامان میران:) مامان میران:) ۲ ماهگی
تجربیات زایمان طبیعی
پارت اول:
من از اوایل بارداریم هربار میرفتم سنو ی چیزی بود ک باید براش غصه میخوردم سنوگرافی ان تی جفتم بشدت پایین بود و هماتوم بزرگ دیده میشد!!!و من شروع کردم ب استراحت و استفاده شیاف تا حل بشه سنوگرافی بعدی ک طبیعتا انومالیه که من رفتم و خب حل شده بود اما خب طول سرویکسم افتضاح بود و من دوباره ی مسئله جدید بود برام و مصرف شیاف هام بیشتر شد و خب بازم استراحت !
تا سنو رشد ک طول سرویکسم داغون تر از قبل شده بود و هرلحظه ممکن بود زایمان زودرس داشته باشم!
۳۳هفته یهو انقباض گرفتم و دهانه رحمم ی سانت بازشد و بچه اومد توی لگن و من بستری بودم ی مدت تا جلوش گرفته بشه! و خب حل شد و من هفته ها دراز کشیده بودم و هیچ تحرکی نداشتم تا هفته ۳۶ و ۶ روز ک دل رو زدم ب دریا و برای اخرین بار رفتم سنوگرافی چون خسته شده بودم از استراحت از بی تحرکی از زایمان طبیعی ک در انتظارم بود و من هیچ امادگی نداشتم براش! و خب من از ی سانت هیج تغییری نکرده بودم و خب وزنش شده بود ۳۲۰۰ و من تصمیم گرفتم شیاف هامو ول کنم و شروع کنم به امادگی اولیه برای زایمان مثل پیاده روی و .....
#دورهمی # فرزندپروری
مامان فرشته کوچولو مامان فرشته کوچولو ۹ ماهگی
سلام اومدم از تجربه زایمانم بگم روز چهارشنبه ۲حرکت بچم ضعیف شده بود رفتم زاریشگاه بهم نوارقلب وصل کردن گفتن خوب نیست باید سرم وصل کنیم یه چیز شیرین بخور دوباره بعد از نیم ساعت دوباره نوارقلب یکم خوب شده بود اما لازم دکتر سوند ایبوفیزیکال نوشت شنبه رفتم انجام دادم همه چیزخوب بود اما تنفس بچه سفر زده بود سونو دوباره بردم زاریشگاه گفتن تنفس بچه خوب نیست باید اگه نوارقلب خوب نبود بچه رو به دنیا بیاریم بستری شدم و نوار قلبش یکم بهترشد وگفتن باید باامپول فشار زایمان کنی ساعت ۱۲ظهر بود بهم ۶مهرماه بهم آمپول زدن دیگه کم کم دردام شروع شد یه سانت بود رحمم واسه ماما همراهم زنگ زدم گفت هروقت ۴سانت شدی میام سوند. واسم گذاشتن گفتن هروقت ۴سانت بشی میفته با آمپول فشار بعد ۳یا۴ساعت ۴سانت شدم دیگه دردام شروع شد ساعت۶ ایتا بود که دردام شدید شد تاساعت ۱۰ونیم همون چهارسانت بودم که ماماهمراهم اومد وبهم ورزش داد خیلی درد داشتم وتاساعت.۲ دردکشیدم و ورزش کردم ساعت ۲۲۰بود که پسرقشنگم به دنیا اومد بندناف دور گردنش و شکمش پیچیده بود خیلی ترسیدم ماما گفت بخاطر بندناف مشکل تنفس پیدا کرده بوده و خیلی شانس اوردی که حالش خوبه اما ممکنه بستری بشه امت خداروشکر تا ساعت ۴حالش خوب شو ومن وپسرم بردن بخش و یه روزم بخاطر خونریزی شدیدی که موقع زایمان داشتم وبخیه های خوردم نگهم داشتن وفردا مرخص شدم اومدم خونه خداروشکر الان همه چیز خوبه این عکس پسرخوشکم ایشالاهمه ی مامان زایمان راحتی داشته باشند
مامان نورِ دیده☀️ مامان نورِ دیده☀️ ۹ ماهگی
باردار که شدم فکرشو نبمکردم بتونم ماه نهم‌ببینم
جقدر من استرس کشیدم ،چقدر سونو و ازمایش
دو روز بعد موعد بتای کم ،دکتر گفت باردار نیسی ،مریود میشی ،لکه بینی داشتم،دو روز بعد تکرار کردم بتا رفت بالا،تا هفته ۹ طول کشید قلب کوجولوش بتپه

اول ک گفتن دوقلو هست ،بعد گفت هماتومم داری ،هفته ۱۲ تو ان تی یه قل از بین رفت ،سرویکس شد ۲۸ ،استراحت با یه بجه دیگه بشدت سخت بود ،ک من نتونستم خوب رعایت کنم
تو هفته ۱۵ مجدد سونو ششدم خیلی کم سرویکس رفت بالا و همجنان استراحت
هفته ۱۸ علاوه بر سروبکسی ک رو ۳۲ بود و بخاطر نارسایی اولیه ک داشت همجنان مورد تهدید بودم جفتمم تشریف اورد پایین
درداش شدید لگنی شروع شد.تو انومالی گفتن قلب نینی یه اکوژن ۲.۵ میل داره ،رفتم اکو ،گفت قلب سالمه
از هفته ۱۸ تا ۳۸ فقط درد کشیدم
ولی حکمت و خاست خدا این بود ک بتونم هفته ۳۸ رو بببنم و دخترمو ب وقتش بدنیا بیارم
از روز اول گعتم خدایا خودم و بجم میسپارم ب تو ،اگه قراره وسط راه دلم بشکنه اصلا از الان تموم بشه بهتره