تجربیات زایمان طبیعی
پارت اول:
من از اوایل بارداریم هربار میرفتم سنو ی چیزی بود ک باید براش غصه میخوردم سنوگرافی ان تی جفتم بشدت پایین بود و هماتوم بزرگ دیده میشد!!!و من شروع کردم ب استراحت و استفاده شیاف تا حل بشه سنوگرافی بعدی ک طبیعتا انومالیه که من رفتم و خب حل شده بود اما خب طول سرویکسم افتضاح بود و من دوباره ی مسئله جدید بود برام و مصرف شیاف هام بیشتر شد و خب بازم استراحت !
تا سنو رشد ک طول سرویکسم داغون تر از قبل شده بود و هرلحظه ممکن بود زایمان زودرس داشته باشم!
۳۳هفته یهو انقباض گرفتم و دهانه رحمم ی سانت بازشد و بچه اومد توی لگن و من بستری بودم ی مدت تا جلوش گرفته بشه! و خب حل شد و من هفته ها دراز کشیده بودم و هیچ تحرکی نداشتم تا هفته ۳۶ و ۶ روز ک دل رو زدم ب دریا و برای اخرین بار رفتم سنوگرافی چون خسته شده بودم از استراحت از بی تحرکی از زایمان طبیعی ک در انتظارم بود و من هیچ امادگی نداشتم براش! و خب من از ی سانت هیج تغییری نکرده بودم و خب وزنش شده بود ۳۲۰۰ و من تصمیم گرفتم شیاف هامو ول کنم و شروع کنم به امادگی اولیه برای زایمان مثل پیاده روی و .....
#دورهمی # فرزندپروری

۱ پاسخ

امپولم میزدی؟

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۴ ماهگی
خب خب دوستان تجربه سزارینمو میخام براتون بگم من ۳۵هفته و ۵روز تقریبا دردم شروع شد میگرفت و ول میکرد دیگ معاینه رفتم یک سانت بودم کلا استراحت کردم تا ۳۷هفته تقریبا دردام گاهی روزا خوب گاهی انقباض داشتم اما قابل اخرش دیگه دیروز کلا درد شدید کمر داشتم با شکم ک اصلا ول نمیکرد چون من سز اختیاری بودم رفتم بیمارستان دکترم گفت چهار سانتی الان امشب باید زایمان کنی دیگه منم رفتم سزارین چون از طبیعی میترسیدم خیلی
از تجربه سوند و بی حسی بگم واقعااا هیچی نفهمیدم از بس راحت بود
بعد عمل پاهام سنگین شده بود همین ک دردام شروع شد دوتا شیاف گذاشتم دیگه تا ساعت۳شب هیچ دردی نداشتم ولی کلا سرمم و بدنمم تکون ندادم ک بعدش سردرد نشم(۱۰از اتاق عمل اومده بودم)
ساعت ۳مجدد شیاف گذاشتم دیگه تا ۹صبح هیچ دردی نداشتم و پاهام و دستامو تکون میدادم اما خب برای کمرم می ترسیدم ی جورایی بلند شم دیگه بعدش کم کم شروع کردم خوردن ابمیوه و نسکافه بعدشم سوپ
ساعت ۱۲اینا بلند شدم اولین بار بگردم ک چون شیاف نذاشته بودم واقعا نفسم بند اومد از درد رفتم سرویس ب کمک همسرم نزدیک بود بیوفتم
اومدم نشستم دوباره کم کم شروع کردم ب چرخیدن دور سالن دردام قابل تحمل شد و الان خونه م در کل اصلا درد ندارم ولی وقتی بخوام بلند شم یا بخوابم یکمی اذیتم ولی در کل سزارین برای من تجربه خیلی خوبی بود
مامان عزیز دلم مامان عزیز دلم ۵ ماهگی
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۷ ماهگی
پارت دوم:
خیلی شوکه شدم و یجورایی استرس گرفتم چون نمیخواستم انقدر زود زایمان کنم وزن بچه م پایین بود میخواستم بیشتر باشه
خلاصه بعد اون معاینه رفتم خونه بابام یه هفته استراحت کردم که یکم بیشتر تو شکمم بمونه وزن بگیره، ولی خب من از همون هفته شیاف گل مغربی رو استفاده میکردم ... هفته ی بعدش رفتم دوباره معاینه ک ماما گفتش کاش استراحت نمیکردی معاینه سری قبلی بهتر از الان بود !! یجورایی انگار دهانه رحمم اون نرمی رو نداشت ولی خب هنوز سر بچه پایین بود؛ معاینه تحریکی انجام داد و من از بعد معاینه ک رفتم کلاس ورزش درد پریودی داشتم تا وقتی برگردم خونه همچنان درد داشتم و یه سره بود
به ماما زنگ زدم گفتش دوش آب گرم بگیر اگه دردات قطع شدن که کاذبن اگه نه بذار منظم ک شد هر ۵ دقیقه شد برو بیمارستان
که من بعد دوش آب گرم دردم قطع شد ولی تا شب هی انقباض نامنظم داشتم مثلا یه فاصله ی ساعتی یه فاصله نیم ساعتی ی فاصله ده دقیقه ای دوباره میشد فاصله دوساعتی یا یه ساعتی ...
تاپیک بعدی
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱ ماهگی
سلام
امروز پسرم یه ماهه شد
و من این تازه می‌خوام از زایمانم بگم
برای کسایی که خدایی نکرده تو شرایط من هستند و درست تصمیم بگیرن
اینقدر از زایمان طبیعی خوب شنیده بودم و از سز میترسیدم که نگو
تا هفته های آخر بچه نچرخیده بود و من همش دعا میکردم و استرس داشتم ک سرش بیاد تو لگن
ک اومد ..
من از هفته ۲۹ تا ۳۶ تقریبا استراحت بودم چون خطر زایمان زود رس تو هفته ۲۹ داشتم اونم بخاطر استرس و دعوایی که خانواده شوهر بهم دادن
بعد از اون شروع کردم ب ورزش و پیاده‌روی
ماما همراه گرفتم ک خیر نبینه ایشالا ..
نزدیک هفته‌چهل شدم
اما خبری از درد و باز شدن نبود
گفتن یک سانت شدی و دو هفته تو یک‌سانت بودم با وجود اینکه کلی پیاده‌روی میکردم
یک‌روز در میان دکتر بهم گفته بود ان اس تی بده
و همش استرس داشتم ک‌نکنه مدفوع کنه و..چرا حرکتش کم میشه چرا ..خیلی استرس داشتم
دور روز مونده بود ک چهل و تموم کنم رفتم سونو تا خیالم راحت بشه
اونجا متوجه شدم بچه وزنش زیاد شده
۳/۹۰۰ بود
و من اینجا بود ترسیدم که حالا چجور طبیعی ب دنیا بیاد
ماما همراه گفت ن میشه نترس خیلی ها بودن بیشتر از این و..