سلام
امروز پسرم یه ماهه شد
و من این تازه می‌خوام از زایمانم بگم
برای کسایی که خدایی نکرده تو شرایط من هستند و درست تصمیم بگیرن
اینقدر از زایمان طبیعی خوب شنیده بودم و از سز میترسیدم که نگو
تا هفته های آخر بچه نچرخیده بود و من همش دعا میکردم و استرس داشتم ک سرش بیاد تو لگن
ک اومد ..
من از هفته ۲۹ تا ۳۶ تقریبا استراحت بودم چون خطر زایمان زود رس تو هفته ۲۹ داشتم اونم بخاطر استرس و دعوایی که خانواده شوهر بهم دادن
بعد از اون شروع کردم ب ورزش و پیاده‌روی
ماما همراه گرفتم ک خیر نبینه ایشالا ..
نزدیک هفته‌چهل شدم
اما خبری از درد و باز شدن نبود
گفتن یک سانت شدی و دو هفته تو یک‌سانت بودم با وجود اینکه کلی پیاده‌روی میکردم
یک‌روز در میان دکتر بهم گفته بود ان اس تی بده
و همش استرس داشتم ک‌نکنه مدفوع کنه و..چرا حرکتش کم میشه چرا ..خیلی استرس داشتم
دور روز مونده بود ک چهل و تموم کنم رفتم سونو تا خیالم راحت بشه
اونجا متوجه شدم بچه وزنش زیاد شده
۳/۹۰۰ بود
و من اینجا بود ترسیدم که حالا چجور طبیعی ب دنیا بیاد
ماما همراه گفت ن میشه نترس خیلی ها بودن بیشتر از این و..

۲ پاسخ

ارع ماشاءالله درشت بوده

🥴🥴😐۳۹۰۰ طبیعی آخه

سوال های مرتبط

مامان میران:) مامان میران:) ۴ ماهگی
تجربیات زایمان طبیعی
پارت اول:
من از اوایل بارداریم هربار میرفتم سنو ی چیزی بود ک باید براش غصه میخوردم سنوگرافی ان تی جفتم بشدت پایین بود و هماتوم بزرگ دیده میشد!!!و من شروع کردم ب استراحت و استفاده شیاف تا حل بشه سنوگرافی بعدی ک طبیعتا انومالیه که من رفتم و خب حل شده بود اما خب طول سرویکسم افتضاح بود و من دوباره ی مسئله جدید بود برام و مصرف شیاف هام بیشتر شد و خب بازم استراحت !
تا سنو رشد ک طول سرویکسم داغون تر از قبل شده بود و هرلحظه ممکن بود زایمان زودرس داشته باشم!
۳۳هفته یهو انقباض گرفتم و دهانه رحمم ی سانت بازشد و بچه اومد توی لگن و من بستری بودم ی مدت تا جلوش گرفته بشه! و خب حل شد و من هفته ها دراز کشیده بودم و هیچ تحرکی نداشتم تا هفته ۳۶ و ۶ روز ک دل رو زدم ب دریا و برای اخرین بار رفتم سنوگرافی چون خسته شده بودم از استراحت از بی تحرکی از زایمان طبیعی ک در انتظارم بود و من هیچ امادگی نداشتم براش! و خب من از ی سانت هیج تغییری نکرده بودم و خب وزنش شده بود ۳۲۰۰ و من تصمیم گرفتم شیاف هامو ول کنم و شروع کنم به امادگی اولیه برای زایمان مثل پیاده روی و .....
#دورهمی # فرزندپروری
مامان رادمهر❤ مامان رادمهر❤ ۱ ماهگی
پارت 2#
رفتم زایشگاه گوشیمو ازم گرفتن یکم استرس و ترس داشتم از این ک قبلا بهم گفته بودن لگنت تنگه و اینا منو بردن اتاق ایزوله روبه رو ایستگاه پرستاری ماما اومد سرم فشار بهم زدن و سوند وصل کردن بهم ک دردام شروع بشه شیفت عوض خیلی خدا خدا میکردم ک همون دکتر باشه ک دکتر خودم معرفیش کرده بود خوشبختانه همون بود ولی هیچ کس تو اتاق من نمی اومد منم استرس میگرفتم فشارم بالاتر میرفت مامانم یاد یکی از دوستای بابام افتاد ک تو دانشگاه علوم پزشکی بود زنگش زده بود ک نزاره من درد بکشم اگ ب سزارینه خلاصه اونم سفارشمو کرد بعد ماما رو صدا زدم گفتم میشه مامانم بیاد پیشم گف اره مامانم اومد هی دست میکشید رو کمرم و من اروم میشدم اومدن معاینه کردن سه سانت بودم ساعتای ده بود بهم گفتن چهار سانت ک شدی زنگ بزن ماما همراهت بیاد ساعتای ده و نیم من ده سانت شدم ماما همراهم اومد دیگ مامانمو بیرون کردن خلاصه ورزشو شروع کردیم باهم منم هی دردام بیشتر میشد هم میترسیدم دیک دوتا از ماما های دیگ هم تو اتاقم بودن یکی از ماما ها منو معاینه کرد بعد با هم دیگ یچیزو گفتن من نفهمیدم بعد دکترم اومد گف کیسه ابشو پاره کنید مثل اینکه بچه مدفوع کرده بود هیچی خلاصه منم دردام خیلی بیشتر شده بود ساعت12بود اومدن برا معاینه گفتم تورو خدا بگین من شش سانت شدم معاینه کردن همون بود دیگ دکترم گف تا تو فول میشی من ی سزارین انجام بدم میام ساعت یک بود دکترم اومد و همه اومدن تو اتاقم من هشت سانت بودم یک خورده ای بود فول شدم و ترسم بیشتر شد خیلی عرق میکردم و دستای ماما همراهم گرفته بودم و میترسیدم
مامان totfarangi مامان totfarangi ۶ ماهگی
مامان زینب مامان زینب ۸ ماهگی
#زایمان ۱
سلام اومدم از روند زایمانم بگم شاید به درد کسی خورد من ۲۷ آذر در ۴۱ هفته و ۷ روز زایمان کردم از اول میخواستم طبیعی زایمان کنم اما مشکل اینجا بود که هیچ درد و ترشح و علامتی از شروع روند زایمان نداشتم از هفت ماهگی تحت نظر پزشک متخصص زنان و زایمان و ماما ورزش و پیاده روی کردم از ۳۰ هفته بچه ام سفالیک بود و پوزیشنش برای زایمان طبیعی خوب بود و طبق گفته دکتر و ماما لگنم و بدنم توانایی زایمان طبیعی داشت ولی بچه توی لگن نیومد و به اصطلاح شکمم همچنان بالا بود و علامتی از زایمان نداشتم ۲۷ م آذر به دستور پزشک بستری شدم برای القای زایمان طبیعی با آمپول و سرم فشار ، بیمارستانم خصوصی بود با دکترم هماهنگ کرده بودم سرزایمانم بیاد ماما همراه ام داشتم از ۳۷ هفته دهانه رحمم ۱ سانت باز شده بود ساعت ۸ صبح بستری شدم و کیسه آبم رو پاره کردن و آمپول فشار توی سرم برام زدن و دردام شروع شد تا ساعت ۱۴ که سرم تموم شد و دردای منم تموم شد و معاینه که کردن گفتند شدی ۲ سانت
مامان سنجاق ۱/۲ مامان سنجاق ۱/۲ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت۱

من از ۳۰هفته که سنو وزن دادم گفتن احتمالا بچه ت iugr)خون‌رسانی کم جفت)و باید تحت نظر باشی هفته ای دوبار ان اس تی میدادم و یکبار سنو
و قرار بود بچه ۳۶هفته دنیا بیاد و بره دستگاه
ولی بعدش گفتن نه کلا ریزجسه هست و من تا ۳۸هفته صبر کردم دیگه خیلی استرس گرفته بودم چون حرکاتش توی ان اس تی کم بود و فقط با خوردن شیرینی جات حرکت میکرد
من هفته ۱۵ورزش میکردم
کلاس رفته بودم با اینکه بچه دومم بود و همه اطلاعات رو داشتم
از هفته۳۴ماساژ پرینه شروع کردم از هفته ۳۶گل مغربی استفاده کردم و از هفته ۳۷ دو روز یکبار ماساژ تحریکی میشدم
دیگه رفتم با ماماخصوصی م صحبت کردم بستری م کنه
بیمارستان اتاق خصوصی گرفتم شوهرم کنارم باشه
۳۸هفته و ۴روز با آخرین سنو همون روز وزن بچه ۲۸۰۰شده بود خطر زایمان طبیعی کم شده بود
من بدون درد ساعت ۸صبح بستری شدم و تا ۸شب و با شیاف و آمپول هیچی درد نداشتم از ۸شب درد های ۳دقیقه ۳۰ثانیه شروع با سرم فشار شروع شد
ولی من خیلی خسته بودم چون نخوابیده بودم تهوع داشتم
سرم فشار رو قطع کردن من همچنان درد داشتم اما میگفتن این درد ها ماه درد هستن و اصلا دهانه رحم ت سفت و با ماساژ تحریکی فقط ۲سانتی باز شده بود
و میگفتن اصلا شرایط زایمان ندارم خیلی اعصابم رو ماما های بیمارستان خورد کرده بودن بهم انرژی مثبت نمی‌دادن و میگفتن مرخص شو برو اما من از استرس اینکه بچه تو شکمم اتفاقی براش بیوفته فقط میگفتم نه من زایمان میکنم
مامان آراد جون مامان آراد جون ۵ ماهگی
#پارت اول

از اونجایی ک من از اول تحت مراقب بهداشت هم بودم همش بهم میگفتن لگنت مناسبه زایمان طبیعی و دیگران هم تشویق میکردن ب زایمان طبیعی تصمیم من شد زایمان طبیعی چون من دیده بودم اونایی ک دور اطرافم زایمان سزارین کردن شاید حین زایمان چیزی حس نکردن ولی همین ک زایمان تموم شده چقد بعدش دچار درد و عوارض بعد از سزارین شدن خلاصه ک من از ۳۶ هفته دنبال پیدا کردن ماما همراه شدم رفتم ی کلینیک قرار بستم و قرار شد چهار جلسه فشرده برم ورزش کنم کنارش ورزش تو خونه و تغذیه مناسب و رابطه بدون جلوگیری پله و پیاده روی و شیاف گل مغربی هم داشته باشم
۳۷ هفته و ۲ روز بودم ک قرار شد برم جای دکترم برای معاینه لگنی
اینم بگم قبل رفتن ب معاینه دوسه روز بود هم زیاد ورزش میکردم هم پیاده روی نیم ساعت داشتم هرروز
هم اینکه ورزش های لگنی تو خونه و پله هم میرفتم چون خونمون پله زیاد داره
خلاصه شب شد رفتم دکتر تنها شوهرم نیومد چون سرکار بود منم دیگه از اونجایی ک فعالیت و تحرک و پیاده روی برام خوب بود از خدا خواسته بودم خودم رفتم معاینه ک کرد دکترم گف خیلی خوبه لگنت برای زایمان طبیعی دهانه رحمت بسته اس تا دوهفته دیگه هم زایمان نمیکنی سر بچه هم هنوز تو لگن نیومده منم باخیال راحت اومدم خونه البته بازم پیاده روی کردم بعداز مطب رفتن اومدم خونه و مشغول پختن شام شدم....
مامان فندوق مامان فندوق ۲ ماهگی
زایمان طبیعی_سزارین (1)
سلام امروز اومدم تجربه شخصیه خودمو از دوتا تجربه ای که داشتم براتون بزارم گفتم شاید بدردتون بخوره من شش سال پیش یه زایمان طبیعی داشتم بوه اولم چهار کیلو تو سن ۱۷سالکی به دنیا اومد از زایمانم راضی بودم چون قبلش خیلی ورزش و دیاده روی کرده بودم و با آمپول فشار چهار ساعت کل زایمانم طول کشید ولی بعد چون بچه اکسیژن نداشت و خودمم خونریزی کردم بعد از اون یوقتهایی میرفتم دکتر چک بشم تو این شش سال استرس میگرفتم از حال میرفتم و بچه دومم ناخواسته شد برای همین ترس داشتم اما از زایمان نه از اینکه بعدش حالم بد شه میترسیدم .
من از ۳۶هفته شروع کردم لکه بینی با اینکه اینجور مواقع میگن استراحت کن ماما بهم گفت دهانه رحمت داره باز میشه اما بچه تو لگن نیست پس تا میتونی پیاده روی کن منم شروع کردم پیاده روی و ورزش البته قبلش انجام میدادم اما سبک چون بازم دوست داشتم طبیعی زایمان کنم دقیق ۳۷هفته شدم لکه بینیم زیاد شد و ماما معاینه کرد گفت بچه تو لگن نیومده برای همین زایمانتو سخت میکنه چون خونم با شهر خانوادم شش ساعت فاصله داشت شبش راه افتادم رفتم شهرمون و صبح وقتی رسیدم رفتم بیمارستان بچه حرکاتش کم بود ضریان قلبشم نوسان داشت بستری شدم خیلی درد داشتم دهانه رحمم بیشتر از دوسانت باز نشده بود و بچه ام تو لگن نیومده بود برای همین شبش قرار. شد فرداش منو مرخص کنن تا ۳۸هفته ام کامل شه اما من عصبانی شدم چون درد داشتم درسته جیغ نمیزدم اما حالم بد بود و میترسیدم برم خونه اتفاقی برای بچه بیفته برای همین گفتم یعنی چی من و یتری کردین الانم میگید برو من اتفاقی بیفته از کسی نمیگذرم
بریم پارت بعد🥱