تجربه سزارین🤱🏻
پارت نهم✨
هیچی حالیم نبود فقط یه صحنه های کمرنگی یادمه ک همش با یه آقایی ک تکنسین اتاق عمل بود حرف میزدم هزیون میگفتم
چند ساعت بعد عمل کم کم یادم اومد یجایی صدای گریه نوزاد شنیدم ، پرستاره میگفت فهمیده بودی پسرم پسرم میکردی ولی الان یادت نمیاد
بعدشم به من گفت تو انگار خیلی استرست بالا بوده تو فضای مجازی هم خیلی راجب زایمان خوندی سر همینه که تو همه پارتام تاکید میکنم دو هفته اخر هیچی نخونید که مثل من نشید
خلاصه آوردنم تو ریکاوری هنوز منگ بودم هر سوالو ده بار میپرسیدم همشونم چرتو پرت بود بدنم میلرزید حالم اصلا خوب نبود دیگه آوردنم بیرون خانوادمو دیدم فقط ناله میکردم
جا به جام کردن رو تخت بخش ماساژ رحمی هم دادن که تعریف کردم براتون سرم هنوز کامل باز نشده بود تا حدی تونستم تحمل کنم
کم کم سرم ک باز شد بخشو گذاشته بودم رو سرم آهو ناله که اونم با مسکن حلش کردنو بعدم اومدیم خونه و من هنوز یادم افتادنی تنو بدنم میلرزه🥲
ولی درکل با دیدن نی نی همه سختیا یادمون میره و شیرین میشه

تصویر
۶ پاسخ

بازم مبارکت باشه عزیزم خدا حفظ ش کند انشاءالله عمر طولانی وبا عزت داشته باشه

ومنی که با خوندن متنت نمیدونم چرا اشکم اومد چون فکر کنم نام خانوادت تو گرفتی اینجوری شدم مال هیچکی از خانوادم نیست فقط خانواده همسرم استن که میدونم اونا هرگز خانواده خودی آدم نمیشه هر کدومش شون درگیر زندگی خودشونن بمیرمم زنگ نمیزنن که حالم چطوره با این متنت حس ناامیدی برام رخ داد برا منم دعا کن به سلامتی زایمان کنم و بچه مو بغل بگیرم در اوج بی کسیم😭😥

من به این نتیجه رسیدم که ایشالله که سزارین نشم وحشتناک 😢

تمام پارت پیام هاتونو خوندم

چ جالب مثل الان من استرس تمام وجودم گرف ب دکترم میگف سه زارین میگع نمیشع از این داستانا میگه اجازه ندارم بااینکه پول زیر میزی میگیره با ماماهمراه دکتر بیهوشی سه نفرن میگه تا دردت بگیره یکم دهانه رحمت باز شه امپول میزنیم و اذیت نمیشی ولی من کلن میترسم

خداروشکر برای وجود گل پسرت عزیزم تبریک میگم آن شالله از بزرگ شدنش لذت ببری 😍😍😍

سوال های مرتبط

مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۷ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان گیلاس شیرینم 💕 مامان گیلاس شیرینم 💕 ۵ ماهگی
پارت سه
بعد پنج دقیقه شاید هم کمتر از اینکه تیغ رو کشید صدای گریه دخترکم اومد من که از اول گریه میکردم ولی با صدای عشقم دیگه گریم بیشتر هم شد کلا نمیشه حس اون لحظه رو بیان کرد مغزم کامل خالی بود فقط تا آخر عمل گریه میکردم دخترم و بردن تمیز کردن منم سرمو بلند کرده بودم نگاه میکردم هیچکسم نگفت سرتو تکون نده😑بعدم آوردنش بویش کردم و بردنش دیگه بعد اون خیلی طول کشید تا بخیه زدن و بزنم تو ریکاوری تقریبا ساعت دو بود همش حس خواب داشتم کم کم می‌تونستم پاهامو تکون بدم بعد بیست دقیقه سردم شد که پتو انداختن روم بعد بردنم تو اتاق خودم (من اتاق خصوصی گرفتم که واقعاً خیلی تصمیم خوبی بود با اون شرایط پیش چند نفر دیگه بودن خیلی سخته) دخترمو هنوز نیاورده بودم حتی همراهی هام ببینن منم نگرانش بودم رفتم تو اتاق دیگه آوردنش 😍 منم درد هام کم کم شروع می‌شد ولی اونقدر زیاد نبود کلا تو هشت ساعتی که نباید بلند میشدم شش تا شیاف زدم به آمپول های مسکن هم حساسیت دارم نمیزدن بهم چون اهل جیغ و داد نیستم فقط ناله میکردم ولی صدای اتاق های بغلی نیومد خیلی جیغ میزدن البته من از همه لاغر تر بودم و این خودش خیلی بهم کمک کرد
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۰ ماهگی
مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۴ ماهگی
پارت سوم
بچه رو بردن بخش منم حدودا یک ربع طول کشید برام بخیه اینا زدن و بعدشم نیم ساعت ریکاوری بودم که لرزش زیادی داشتم  لرزشش خییلی بد بود کل بدنم داشت میلرزید فقط نفس عمیق میکشیدمو تحمل میکردم ک میگفتن طبیعیه این حالت بعدشم منو بردن بخش( پرسنل اتاق عمل همه خانوم بودن حتی یدونه آقا هم نبود) همش میگفتم سردمه دو تا پتو انداختن روم دیگه کم کم بدنم آروم شد  راستی قبل از بیحسی درخواست پمپ درد کردم که اومدن برام وصل کردن . ولی بعد این که بیحسی میره دردا شروع میشه من درد زیادی داشتم اولش  ولی پمپ دردو فشار میدادم آروم میشدم ...در کل دردهای سزارینو میشه با مسکن قابل تحمل کرد ولی خب دوران نقاهتش یخورده زیاده و حتما باید کمکی داشته باشین . راه رفتن اول برای من خییلی سخت بود یعنی تا کنار هم تختیم  با درد زیادی رفتم و پاهامو رو زمین آروم میکشیدم فقط چند قدم تونستم برم اما بعدش دو تا دوتا شیاف میزاشتم بهتر شدم و هر بار مسیر بیشتری راه میرفتم
ایشالله شما هم نی نی هاتونو ب سلامت بغل کنید و زایمان راحتی داشته باشین🙏🌺
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
درباره ماساژ رحمی هم بگم ک برای من یه بار تو ریکاوری انجام دادن ک چون بی حسیم داشت میرفت متوجه میشدم و‌ یه مقدار اذیت شدم یه بارم وقتی اوردنم بخش انجام دادن ک خیلییی درد داشت ولی دردش فقط همون لحظه بود
اولین راه رفتنم برای من وحشتناک بود اصلا نمیتونستم رو پاهام وایسم به زور چند قدم رفتم برگشتم ولی دیگه از سری بعد خودم‌ پاشدم راه رفتم و تقریبا هربار ک میرفتم دردم کمتر از قبل میشد
و یه چیز جالب اینکه من اصلا سردرد بعد سزارین نگرفتم با اون حال ک از تو همون ریکاوری هی سرمو تکون دادم و ۴ ساعت بعد عملم شروع کردم به مایعات خوردن و صحبت کردن و سر تکون دادن ولی اصلا سردرد نشدم ک از این بابت خیلی خوشحالم
و اینکه بعد عمل من واقعا خیلییی درد داشتم جوریکه گریه میکردم از درد ولی فقط تا دو روز اینجوری بودم و بعد ۳-۴ روز میتونستم کم کم پاشم کارامو کنم که اصلا فکر نمیکردم به این زودی بتونم سرپا شم
درکل اگه صدبارم برگردم عقب انتخابم سزارینه
با وجود همه دردا خیلی راضی بودم و اصلا پشیمون نیستم ،با وجود اون اتفاق و شوکی ک بهم وارد شد بازم اون روز خیلی روز قشنگی بود برام🥲✨
و از من به شما نصیحت از لحظه به لحظه‌اش لذت ببرید ک بعد دلتون خیلی تنگ میشه🥹💗


فرزندپروری/زایمان/سزارین/نوزاد/طبیعی/پوشک/شیرخشک
صاحل صاحل قصد بارداری
پارت ۳
بعد منو دادن ریکاوری اونجا همه مریضا داد و بیداد میکردن منم پمپ درد داشتم همس فشار میدادم نگران بودم درد شروع شه بعد از بیست دقیقه کم کم درد شروع شد ولی قابل تحمل بود همراه با یکمی سر درد ک اونم قابل تحمل بود و من از اتاق عمل وقتی بی حس بودم گفتم ماساژ رحمی برام انجام بدن ولی پرستار اومد ریکاوری یکبار دیگه برام فشار داد دردش وحشتناک نبود ولی خب طبیعیه آدم بترسه چون به هر حال شکمتو تازه بخیه زدن
دیگه بعد از چند ساعت بالاخره ساعت سه منو فرستادن بخش و اونجا پمپ درد همرام بود تند تند میزدم فک کنم دلیل اینکه زیاد اذیت نشدم همون پمپ درد بود بعدش توی بخش سریع اومدن ماساژ رحمی یکبار دیگه میگفتن نیازه و اونجا درد داشتم چون سری نود درصدش رفته بود و دیگه برام شورت انداختن و نوار بهداشتی بزرگ دیگه خون ریزیم روز اول خیلی خیلی زیاد بود ولی روز دوم خیلی خیلی کم شد دیگه خانواده اومدن روی سرم نی نی رو دادن بهم خداروشکر همه چیش خوب بود...درد داشتم همزمان ولی نه درد خیلی وحشتناک ی درد قابل تحمل بود و به محض اینکه شیاف برام گذاشتن درد خیلی کم شد و دیگه عالی بود ولی گرسنه بودم خیلی دلم میخواست یچیزی بخورم ک اجازه نداشتم تا روز بعد چیزی بخورم فقط سرم می‌گرفتم روز بعد هم راه رفتن بعد زایمان یخورده برام اذیت کننده بود ولی نکران نباشید وند قدم که بردارید کاملا عادی میشه براتون
خلاصه من راضی بودم شماهم نگران نباشید انشالله خوب‌و راحت پیش می‌ره براتون
مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 ۵ ماهگی
پارت دو تجربه سز
بهم انتخاب بین بیهوش و بی حس دادن و من نمیدونستم چیکار کنم.. خودشون توصیه به بی حسی کردن و قبول کردم.
اسونترین چیز تو کل اون مدت همون امپول بی حسی بود حتی از رگمم راحت تر زد و اندازه نیش پشه درد نداشت.
بی حس شدم و راحت شدم درد سوندم که دیوونم کرده بود تمام شد درد رگم تمام شد سنگینی شکمم تمام شد و فقط متوجه میشدم دارن شکمم برش میدن و تمام. صدای گریه آراد جان زیبا ترین معجزه اون روز بود. پمپ درد خواستم.
دکتر همچنان تو اتاق بود و رحم و لایه های زیرین رو دوخت ولی برای لایه های پوستی خودش نبود و کار دست تکنسین بود.
حالا منو بردن ریکاوری.. فشار رحمی چیزی یادم نمیاد اصلا ولی خیلی زود رفتم بخش و احتمالا بهم توی بی حسی دادن چون از تخت ها که جابحا میشدم کاملا بی حس بودم ولی خیلی ترسناک بود برام کاش یه فکری میکردن که نخان از تخت اتاق عمل تا بخش اصلا جابجا بشیم
بچه رو گذاشتن بغلم رفتیم بخش و کم کم دردام اومد... پمپ درد تا وقتی بود هیچی نفهمیدم اما همش خوابالود بودم... برا راه رفتن سرم گیج میرفت و ضعف داشتم.شب تا صبحم شیرم کم بود و پسرم مدام گریه میکرد.