دخترم خیلی خسته می‌کنه واقعا گاها به خودم حق میدم که عصبانی بشم
از صبح که پا میشیم با همه چی کار داره صبحانه درست کردن تا غذا پختن و رابطه من و شوهرم سعی میکنم تو بعضی کارا که خطر نداره ازش کمک بخوام ،مای بی بیشو پدرمو در میاره تا عوض کنم ،موقع بیرون رفتن لباس میدم خودش بپوشه چون اگه من بپوشونم در میاره امروز اسنک پختیم باهام ولی می‌گفت باید چاقو هم بدی تا قارچ خورد کنم آنقدر توضیح دادم اون کشید من کشیدم خسته شدم باید غذاشو بدم خودش بکشه ، واقعا کوچک تمرین کارها گاها هر منم آدمم عجله دارم ، استرس دارم مهمونیه نمیشه یا براش خطرناکه هزار جور توضیح نمی‌فهمه آخرش مجبور میشم عصبی بشم موقع خواب گاها لگد می نه تو صورتم خودشم بازی می‌دونه واقعا خسته شدم الان جمعه می‌گفت من باید گوجه سیخ بزنم خب تا جایی که برام مقدور باشه اجازه میدم سفرو میدم دخترم بچینه ولی واقعا خانما خستم خسته و ناراحتم که سرش داد زدم امروز
چون واقعا دیگه نمی کشم

۹ پاسخ

خب قرار نیسکه به همه خواسته هاش تن بدی

حالا هرچقدم داد زدو گیر داد..

مثلا همین چاقو یا غذا کشیدن و..
قاطع بگو نه خطرناکه..

همون باراول که خواست مقاومت کن بایه دادو گریه کوتاه نیا

وقتی چیزیو خواسته باگریه و داد تسلیمش شدین الان دیگه عادت کرده قلقتون دستش اومده
میدونه گریه کنه بهش میدین

چیزی که مناسبش نیست رو بخاد نده بهش محکم بگو که
گریه کرد بگو برو اتاقت گریت تموم شد بیا

خودتونو کنترل کنین
تا اصلاح بشه رفتارش
وگرنه بزرگتر که بشه بدتر میشه زورگوییش دیگه درست کردنی نمیشه

دقیقااااا انق عصبی میشمو سزش داد میزنم خیلی جدیدا از کوره درمیرم..پی ام اس باشمم ک میزنمش😭😭😭

وای منم بریدم تا میام حرف بزنم میگن ناشکری نکن و فلانننن تو گهواره هم خدانکنه چیزی بگم همش واییی وایی چرا زدی میدونی فلان میشه فلان میشی
بابا خب پارمون کردن منم ادمم تا ی حدی صبر دارم 😣

وااای خدا منم همینم بخدا
یکم میام اینجا نظرات شما رو میخونم حس میکنم منم تنها نیستم بالاخره 😄
خدا بهمون صبر بده این دوره بگذره
پسر من عین چسب من هر کاری میکنم با دقت نگاه می‌کنه که گیر بده یجوری بالاخره...

داد بزن سرش دیگه چاره ای نیست 😑

پسر من تا گیره سر منم گیر میده
میبینی سر درد شدم گیرمو در میارم خودشو جر میده میگه گیرتو بزن سرت😐😂

ولی خب یه جا هایی مثل چاقو گرفتن محکم بگو نه اصلا نمیشه بزار یکم گریه کنه بعد حواسشو با چیز دیگه پرت کن من همین کارو بادخترم میکنم

چشم باز کنیم میگذره بزرگ میشن من فقط اینجوری تحمل میکنم ک دیگه قرار نیس این سنی بچه رو تجربه کنم وقتی صدقه سر مسئولین بی کفایت انتخابم تک فرزندیه باخودم میگه الان 2سال و نیمه من درست نخوابیدم عب نداره وقت واسه خواب زیاده یا باوجود خستگیم باهاش بازی میکنم پارک و پیاده روی میبرم میگم دوسال بعد ان شاء الله عاقل میشه پس صبر میکنم

سخت نگیر ول کن برا من دوتاس پدرمو در اوردن

سوال های مرتبط