۷ پاسخ

منم خواهرم ۱ ماه پیشم بودم اصلا کمکم نکرد همش خودم کار کردم
اول که رفت دلم تنگ شد براش بعدش که فهمیدم به شوهرم پیشنهاد رابطه داده دیگه ازش بدم میاد

من اوایل اینطوری بودم دوست داشتم دورم شلوغ باشه ولی الان نه

من قبل بارداری عاشق روزهای تعطیلی بودم ک همسرم شیفت بود😂یکروووووزکامل توخونه ریلکس
نه خونه مامانم میرفتم ن بیرون
اما الان وای از جمعه ای ک شیفته من صبح صورتمو میشورم بچه ها ب بغل خونه مامانم زنگ میزنم خاهرمم بیاد😐بعد بچه هامون سروصدا دعواشون میشه بعد من از این شلوغی لذت میبرم عین دیوانگیه🙄
اگه بمونم خونه افسردگی میاد سراغم☹️

اره منم همینطور احتیاج دارم به یه نفر ولی همه کارا برعهده خودمه اشپزی بچه داری ظرف شستن و‌‌‌ بچه هم بهونه میگیره میخواد همیشه پیشش باشم

یاد روزی افتادم که ۱۰ روز بعد زایمان مامانم رفت شوهرم رفت سر کار تنها تو خونه با یک بچه ریز به خاطر زایمان زودرس خیییییلی حس بدی بود چقدر نشستم گریه کردم 😭😭😭

بازخوبه توکسی پیشت بود.من که تاالان دست تنهادوست دارم یه موقع فقط بخوابم چندساعت تموم.ولی تموم کارهابرعهده ی خودمه ازخونه وبچه داری.

وای دقیقاً منم بعد زایمان دوس دارم دوروورم شلوغ باشه🫠

سوال های مرتبط

مامان لیانا🎀 مامان لیانا🎀 ۱۱ ماهگی
دلم میخواد یکم حرفای دلمو بزنم احساس سنگینی دارم..سلام مامانا بچه داری خوش میگذره؟من هنوز باورم نمیشه بچه دارم خدارو هزااار مرتبه شکر میکنم که خدا این فرشته رو بمن داد.اما گاهی خسته میشم کم میارم با خودم میگم خیلی زود بود واسه بچه دار شدن چون یکسال بعد از عروسیم حامله شدم با خودم میگم میشد یکم به خودم برسم شغل پیدا کنم بعد بچه دار بشم حداقل اما وقتی صبح بیدار میشم و دختر نازم چشماشو باز میکنه و بهم میخنده دلم میخواد قربون تک تک سلول‌های بدنش بشم و چهره ی ماهش رو بخورمممم.وقتی این فکرا میاد سراغم خیلی عذاب وجدان میگیرم. حس میکنم همسرم مثل قبل دوستم نداره و توجهش از من رفته فقط به دخترمون تو کارای خونه الان ک احتیاج دارم دیگه کمکم نمیکنه . نمیدونم چرا درد دلم باز شد اومدم گهواره که فقط بنویسم من از اولین پریودی بعد زایمان میترسم که خیلی درد داشته باشه چون هنوز پریود نشدم ولی انگار دلم خیلی پره من واقعا دارم دیوونه میشم همش دارم میریزم تو خودم چون هییییچ دوستی بعد از عروسیم واسم نموند انگار من بیماری مزمن داشتم همشون منو رها کردن با مادرم و خواهرم که نمیتونم حرف بزنم چون آخرش دلسوزن و ممکنه جایی حرف اشتباه و طرفداری نا ب جایی بکنن .. امروز تولدم بود بعد از فوت بابام آرزو میکردم هرسال ک زودتر منم برم پیشش اما امسال چطور میتونم چنین آرزویی داشته باشم که این تیکه از وجودم اومده تو زندگیم.. راستش واقعاااا شاکر خدام ولی من از زایمان تا الان خیلی تنها تر شدم خییییلی...
مامان باقلوا مامان باقلوا ۱ سالگی
سلام مادرا لطفا اگه کسی تو شرایط من هست یا قبلا بوده جواب بده تروخدا
من تقریبا ۴ ماه پیش سزارین اورژانسی شدم بعد چند ساعت درد طبیعی کشیدن اضطراب و استرس زیادی هم داشتم
از روز بعد زایمان منگ بودم گیج بودم انگار تو محیط نیستم صداهارو تو خاب و بیدار میشنیدم رفته رفته اضطراب و بی قراری زیادی گرفتم
الان یه ماهه ک اضطراب و بی قراری م بهتر شده ولی سمت راست سرم هنوز گیجه انگار داخل سرم یجوریه چشمام یجوری میبینه انگار همه چیو با نور زیاد میبینم گوشام انگار هوا داره دست و پای راستم بی حس میشه
تازگیا هم که بدنم میپره گردنم کمرم سرم همه جام میپره
ام ار ای رفتم دادم خوب بود دکتر چشم و گوشم رفتم
هردکتری هم میرم میگن افسردگی زایمانه
تروخدا اگ کسی مثه من بوده و هست کمکم کنه
تو خونم انگار غریبه خونم انگار تو محیط نیستم کسی حرف میزنه گیج میشم
این گیجی سمت راست داخل سرم داره اذیتم میکنه خیلی
همش فک میکنم حتما یه چیزیمه ک اینجوریم یه مریضی دارم ک اینجوری شدم