۵ پاسخ

چقد بغضی شدم با پیامت کاش نصیب پسر منم بشه زودتر حرف بزنه دارم دق میکنم همه راه ها رو دارم میرم

عزیییزمم ایشالاهمیشه شاهدموفقیت هاش باشی وذوقشو کنی
پسرمن میگه جونِ بخدا بده

عزیزم خداوند حفظش کنه
خدایا به حق امام رئوف امام رضا همه کودکان سرزمینم شاد سلامت باشن
روزای خوب بیاد براشون و حقشون از زندگی برسن و لذت ببرن

اره پسر منم میگم بخدا بده😂

خداروشکر عزیز دلم🥹
قربون امام رضا برم منم به امام رضا ارادت خاصی دارم🥹🥲

سوال های مرتبط

مامان دوتا نینی مامان دوتا نینی ۱ سالگی
پوشک
شیر خشک
بارداری
زایمان
زایمان
بارداری
پوشک
شیر خشک
شیر مادر
خانماااا ی لحظه ی مشورت میخوام ازتون

من رانندگی بلد نیستم و کلاس خصوصی ثبت نام کردم
و ب ۲ تا از خواهرام گفتم ک بیایین شماها هم برین
و ۳ تایی باهم باشیم
حالا ی اتفاقاتی این وسط افتاده من ۲ جلسه نرفتم ینی ۲ روز
و کسی نبود بچه هامو نگه داره
حالا اون یکی خواهرم ک قبلا یاد گرفته بود میگ رانندگی فراره و الان نرو وقتی ماشین نداری واسه چی پولتو میندازی تو جوب و...
اما اون یکی خواهرم زنگ زده میگ بیا بچه هاتون من نگه میدارم هر ۳ تا برید
اینم بگم هر ۳ تامون نفری ۲ تا بچه داریم و میشه ۶ تا
بنظرتون حالا ک رفتم ادامه بدم یا ن؟
یا صبر کنم خواهرام تموم کننن و بعد من ادامه بدم
اون خواهر اولیم میگ هم بچه کوچیک داری هم ماشین نداری
چرا قبل ثبت نام مشورت نکردی ک میگفتم نری
حالا اینم بگم شوهرمم همزمان باخودم داره یاد میگیره
خواهرم میگ اون یاد گرفته بسه دیگ نیاز تو یاد بگیری
شوهرمم دیشب گف فردادبرو و ادامه بده
چ کنم بنظرتون؟
مامان مملی مامان مملی ۳ سالگی
پسرم ده روز پیشم بود بعد باباش اومد دنبالش بردش شمال موقعی ک پیش من بود میگفت میخام پیشت بمونم دیگه نمیرم پیش بابام وقتی باباش اومد دنبالش بدو بدو رفت پیشش ده روز هم پیش اون بود امروز اورد بهم بده بچم انقد گریه کرد اصلا نیومد بغلم چسبیده بود ب باباش میخواست باهاش بره سوارش کرد ماشین گفت ببرم یه دوری بزنم شام بخوریم دوباره میارمش نیم ساعت بعد پیام داد گفت مسیر خونتون رو بلده میام اونطرف گریه میگنه میگه نریم تو بیا اینجا بگیرش من رفتم رستوران دیدم بازم نمیاد بغلم چسبید ب باباش هرچی بهش گفتم بیا بریم برات خوراکی بخرم اسباب بازی بخرم خانه بازی ببرمت اصلا نیومد گفتم ببریمش پارک اونجا مشغول بازی میشه تو یواش برو دیگه رسیدیم پارک رفت سوار قطار شد باباش رفت دو سه تا بازی کرد یهو گفت بابام کجاس میخام با بابام برم پارک نیاوران گفتم حالا رفته سر کار بعدا میاد دنبالت دیگه بردمش فروشگاه براش خرید کردم خوشحال شد دیگه گریه نکرد اومد خونه خوابید ولی همش میگفت میخام برم پیش بابام خیلی دلم براش سوخت خیلی ناراحتم باباشم خیلی باهام حرف نزد گفتم بچه دوس داره پیش تو باشه صب تا عصر ک میری سرکار بزارش مهد کودک منم میام تهران زندگی میکنم هفته ای سه چهار روز پیش من باشه گفت کجا میخای بمونی گفتم خونه ی خودم یا کار پیدا میکنم دیگه هیچی نگفت وقتی رفت دوتا اهنگ گذاشت رو پروفایل تلگرامش نمیدونم واقعا چیکار کنم اون ک انقد غرور داره اصلا حرفی نمیزنه منم دلم نمیخواد دوباره خودمو کوچیک کنم و برگردم سر زندگیش این وسط بچه مونده بین ما دلم برای بچم میسوزه 🥹🥹🥹 این آهنگا رو گذاشته رو پروفایل تلگرامش نمیدونم تکلیفش با خودش چیه اصلا