پسرم ده روز پیشم بود بعد باباش اومد دنبالش بردش شمال موقعی ک پیش من بود میگفت میخام پیشت بمونم دیگه نمیرم پیش بابام وقتی باباش اومد دنبالش بدو بدو رفت پیشش ده روز هم پیش اون بود امروز اورد بهم بده بچم انقد گریه کرد اصلا نیومد بغلم چسبیده بود ب باباش میخواست باهاش بره سوارش کرد ماشین گفت ببرم یه دوری بزنم شام بخوریم دوباره میارمش نیم ساعت بعد پیام داد گفت مسیر خونتون رو بلده میام اونطرف گریه میگنه میگه نریم تو بیا اینجا بگیرش من رفتم رستوران دیدم بازم نمیاد بغلم چسبید ب باباش هرچی بهش گفتم بیا بریم برات خوراکی بخرم اسباب بازی بخرم خانه بازی ببرمت اصلا نیومد گفتم ببریمش پارک اونجا مشغول بازی میشه تو یواش برو دیگه رسیدیم پارک رفت سوار قطار شد باباش رفت دو سه تا بازی کرد یهو گفت بابام کجاس میخام با بابام برم پارک نیاوران گفتم حالا رفته سر کار بعدا میاد دنبالت دیگه بردمش فروشگاه براش خرید کردم خوشحال شد دیگه گریه نکرد اومد خونه خوابید ولی همش میگفت میخام برم پیش بابام خیلی دلم براش سوخت خیلی ناراحتم باباشم خیلی باهام حرف نزد گفتم بچه دوس داره پیش تو باشه صب تا عصر ک میری سرکار بزارش مهد کودک منم میام تهران زندگی میکنم هفته ای سه چهار روز پیش من باشه گفت کجا میخای بمونی گفتم خونه ی خودم یا کار پیدا میکنم دیگه هیچی نگفت وقتی رفت دوتا اهنگ گذاشت رو پروفایل تلگرامش نمیدونم واقعا چیکار کنم اون ک انقد غرور داره اصلا حرفی نمیزنه منم دلم نمیخواد دوباره خودمو کوچیک کنم و برگردم سر زندگیش این وسط بچه مونده بین ما دلم برای بچم میسوزه 🥹🥹🥹 این آهنگا رو گذاشته رو پروفایل تلگرامش نمیدونم تکلیفش با خودش چیه اصلا

تصویر
۱۰ پاسخ

ولش کن دیگه لطفا

ببین این کار رو اصلا دیگه نکن
پیشنهاد دیگه اصلا نباید از طرف تو باشه
به مادرشوهرت بگو به پسر خودش بگه اگه میخواد برگردین به زندگیتون .
این آدم اگه بخوای باز خودت بری جلو تا عمر داری میزنه تو سرت و زندگی رو برات بدتر میکنه
تو تازه از اون عذابایی که کشیدی نجات پیدا کردی
خواهش میکنم دیگه خودتو خار و خفیف نکن
اونه که باید پیشنهاد بده

میخاد برگرده ولی روش نمیشه یا میخاد تو پیشنهاد بدی فردا مشکلی پیش اومد بگه خودت خواستی منک نخواستم

میگم این جاربت که انقدرادعامیکردبچه رامثل گل نگه میدارم کجاست؟

بهت پیشنهاد نداده برگرد سرخونه زندگی؟؟؟؟
تروخدا اگه میتونی اگه میشه درستش کرد زندگی رو بهت گفت بیا بریم اگه میتونی به خاطر بچت بگذر

گفتی خونم منظورت همون خونست که باهم بودیم یا خونه میگیری و اینکه خودتو حقیر کوچقک نکن بزار ایندفعه اون پیشنهاد بده

فقط این وسط بچه ها هستن که میسوزن

برا تو گذاشته؟؟؟ شاید پارتنر پیدا کرده اینارو گذاشته حرصت بده

میشه لطفا درخواستمو قبول کنی

البته پیشنهاده دوستم ، نمیخوام تلقین کنم ببخشید دخالت میکنم قصدی ندارم اصلا

سوال های مرتبط

مامان آراد 🧒 مامان آراد 🧒 ۴ سالگی
میدونید بچه هام چندساله هستن دیگه. امروز هم مثل هرروز بردمشون پارک ، البته با اعمال شاقه🥲 رسیدیم پارک پسرم گفت جیش دارم. شومبول به دست میگفت داره جیشم میریزه. دیگه کلی گشتم یه کوچه خلوت پیدا کردم. طفلی بچم چقدددرم جیش داشت.
اومدیم باز گفت وای پی پی دارم داره میریزه.😐 دخترمم از اونطرف گریه گریه ک میخوام تاب بازی کنم. پیادش کردم بردمشون فروشگاه جانبو بغل پارک. با کلی عذرخواهی گفتم سرویس بهداشتی دارید؟ پسرم دلیپجه گرفته. گفت اره برو اون ته فروشگاه هست.
خلاصه رفتیم کارشو انجام داد بچم.
اومدیم
دخترم رفت تاب بازی. پسرم گیر داد من هولش بدم. یهو اومد از وسط تاپ بیاد جلو ک از جلو هولش بده، تاب بغلی محکم خورد تو سرش افتاد زمین😥 پریدم تاب رو محکم گرفتم ک دوباره نخوره تو سر پسرم😥 انقدر بچم گریه کرد ک خدا میدونه. دست و روشو شستم سرشو ماساژ دادم خوراکی دادم بغلش کردم تا اروم شد. و اینم درنظر داشته باشید ک دخترم همزمان گریه میکرد ک بریم تاب بازی😐🥲

و هرروز همین داستانارو داریم
و باز فردا تیپ میزنیم شاد و خندان میریم پارک
له و داغان برمیگردیم خونه🙂
مامان بنیامین👶🏻 مامان بنیامین👶🏻 ۳ سالگی
چرو بچه من انقد مهربونه دلوم نمیخا اینجوری باشه
شبی رفتیم خونه مامانم بچه خواروم اومده بود بنیامین هرچی می‌گفت بیا بازی اون می‌گفت فقط قایم موشک اینم دوست میداشت بپر بپر بازی کنن بعد بنیامین راضی شد بره قایم موشک ب خواسته اون بازی کردن تموم شد رفتن نقاشی اینبار ب گفته بنی چون بپر بپر هم اون بچه نیمد خلاصه نقاشی ک تموم کردن من گفتم هرکس خوب شد نمره بیست بنیامین نمره گرفت واسه اون بنیامین گفت من می‌خوام نمره بدم از جنس بدش نزاشت دستش گذوشته بود رو کاغذش این هیچی یهوو گفت بنیامین برو اونور هلش داد باهات نمی‌خوام بازی کنم پسر منم بغض کرد اومه گفت مامان حسینباهام بازی نمیکنه من ک خیلی دوسش دارم انقد عصبی شدم گفتم مامان توام بازی نکن باهاش بعد پسرم رفت لپشو بوسید گفت حسین باهات دوستم حالو اون چند ده سالشه تا بچه من ک سه سالشه هربار میگم مامان انقد مهربون نباش دوست ندارم وقتی یکی بهت میگه باهات بازی نمیکنم تو بگی مامان دوسش دارم دوسم داره 😡🥲😕 من واقعا دوست ندارم بچم مهربون باشه تا بزرگ ک میشه خودوم از بچگی منربون بودم تاالانش ک هرچی ضربه خوردم توو زندگیم از همین مهربون بودنم بوده هنوزم آدم نشدم ک نسبت ب همه آدما ک بهم ضربه میزنن مهربون نباشم والوبخدا 😕
مامان سامیار🐋 مامان سامیار🐋 ۳ سالگی
این خونه ی منه
همیشه اینطوری نیست
یعنی درواقعه هیچوقت اینطوری نیست
اما چرا الان اینجوریه؟؟؟
دیشب مهمون داشتیم دوست شوهرم با زنش اومده بودن صحبت بچه پیش اومد که ریخت و پاش دارن بچها شوهر گرامی🐮برگشتن گفتن که الان نبینید خونمون اینجوریه چون مهمون داشتیم تمیزه وگرنه جا پاگذاشتن نیست
ببین😑یعنی ببین اینو که گفت خستگی همه عالم اومد تو تنم انقد بعم ریختم که نگو
هیچ وقت من نمیزارم سامیار دوتا اسباب بازی همزمان بیاره بیرون خودشم میدونه با هرچی بخواد بازی کنه اول باید وسیله قبلیشو جمع کنه
خیلی بهم برخورد اصلا اگه اینجوریم بود اون نباید تو جمع میگفت چه برسه به اینکه اصلا اینطوری نیس🤦🏻‍♀️
دیشب چیزی نگفتم تا امروز صبح زنگ زدم پرسیدم کی میای خونه گفت تا سه گفتم اوکی😈دارم برات
هرچی اسباب بازی داشت ریختم وسط خونه(این عکس یه بخشی از خونمونه) تا رو راه رو همجا همجا اسباب بازی ریختم
اومد خونه درو که باز کرد گفت وااای چخبره گفتم عزیزم بچه کوچیکه دیگه حالا ایشالا مهمون بعدی که اومد جمعش میکنیم😈

فرزند پروری پوشک شیرخشک اسهال کولیک رفلاکس فرزند پروری پوشک پوشک بارداری نوزاد کولیک شیر خشک