۸ پاسخ

به نظر من کار خوبی کردی اینطوری بچت احساس تنهایی میکرد

الهی طفلکی بچه😢😭😢

پسرت رو تصور کردم قلبم درد اومد
دلم خواست جرررش بدم زنیکه رو
ایقد دعواش کرده بود که به کریه افتاده؟؟

خب اون بنده خدا فک کرده سرما داره پسرت .باید به تو می گف که پارک نیارش.
میدونی من چند بار بردم پارک هر بار یکی بغلش مریص بوده بچه منم گرفته ومن کلی تو دلم فوش نفرینش کردم.واقعا بر می گرده به شعور هر چند بچت حساسیت داشته من بودم بچمو می بردم نکه وایسم دعوا کنم .

چقدر بيشعور

وای منم بودم بدتر از شما رفتار میکردم من قطعا میزدمش درسته لاغرم اما خوب میزنم تازه زنگ میزدم خواهرمم میومد اون از من ریزتره اما هم تو دعوا طرفو خوب میشوره هم تو زدن
خیلی خوب کاری کردی زنیکه احمقو

چقدر بدجنس بوده 😬

ای جان چقدر بد بوده ، کاش شما یکم خویشتن داری میکردی که بحث بالا نگیره ، واقعا با هر کسی نمیشه دهن به دهن شد، عیبی نداره حالا که شده، میدون چقدر سخته یاد ناراحتی پسرت میفتی منم همینم مادریم دیگه، اما بالاخره باید ببینن توی جامعه زور و اجبار هم وجود داره بعدا بتونن لااقل حقشونو تا حدودی بگیرن خصوصا که پسرن❤️

سوال های مرتبط

مامان مهرسام مامان مهرسام ۳ سالگی
خانما. امروز. تو پارک. پسر. ۸. سالم. هراسون با حال بد اومد. که مامان به دادم برس. یه. زنه. اومده. میزندم. رفتم به زنه گفتم. به تودمم حمله کرد. به خدا میخواست کتکم بزنه خودم و پسرم. به زور از پسش بر اومدیم که کتک نخورم. از پارک. رفتم. زنگ زدم. به مامان. یکی از بچه ها. اونم گفت گرفته گوش. پسر منم تا میتونسته کشیده. از پارک که برگشتم گفتم. نکنه. بگه ازم ترسید. دوباره رفتم پارک. زنا گفتن. خیلی پسرت و زده حالا فکر کنم. پای پسرم گیر کرده بود به دختر ۶-۷. سالش. دخترش. افتاده بود. اصلا نگفت سر چی زدم. بچت. و به یکی از خانما هم. گفته بود سر دختر تو. اون پسر و زدم. یعنی پسر من. خانمه گفته بود بی خود. پسرم. کللل پارک میگن تو رو خدا چه جور تربیت کردی برخورد کردی که ماهم با بچه هامون اینجور باشیم. با ادب بشن. مثل پسر تو اون وقت اون زنیکه. ۲۰۰ کیلو بود. دیده من لاغرم. به زنا گفته بود خواستم. سرش. و با لگد له کنم. شما میبودین. چی کار میکردین؟فحشش هم داد من فحش. گفتم الاغ. اون. فحش. ناموشی میداد یا بی خانواده بود. بعد دیدم. فامیلمونم اونجاس. عیب نیست اون فحشا به من داد؟خجالت میکشم
مامان مملی مامان مملی ۳ سالگی
پسرم ده روز پیشم بود بعد باباش اومد دنبالش بردش شمال موقعی ک پیش من بود میگفت میخام پیشت بمونم دیگه نمیرم پیش بابام وقتی باباش اومد دنبالش بدو بدو رفت پیشش ده روز هم پیش اون بود امروز اورد بهم بده بچم انقد گریه کرد اصلا نیومد بغلم چسبیده بود ب باباش میخواست باهاش بره سوارش کرد ماشین گفت ببرم یه دوری بزنم شام بخوریم دوباره میارمش نیم ساعت بعد پیام داد گفت مسیر خونتون رو بلده میام اونطرف گریه میگنه میگه نریم تو بیا اینجا بگیرش من رفتم رستوران دیدم بازم نمیاد بغلم چسبید ب باباش هرچی بهش گفتم بیا بریم برات خوراکی بخرم اسباب بازی بخرم خانه بازی ببرمت اصلا نیومد گفتم ببریمش پارک اونجا مشغول بازی میشه تو یواش برو دیگه رسیدیم پارک رفت سوار قطار شد باباش رفت دو سه تا بازی کرد یهو گفت بابام کجاس میخام با بابام برم پارک نیاوران گفتم حالا رفته سر کار بعدا میاد دنبالت دیگه بردمش فروشگاه براش خرید کردم خوشحال شد دیگه گریه نکرد اومد خونه خوابید ولی همش میگفت میخام برم پیش بابام خیلی دلم براش سوخت خیلی ناراحتم باباشم خیلی باهام حرف نزد گفتم بچه دوس داره پیش تو باشه صب تا عصر ک میری سرکار بزارش مهد کودک منم میام تهران زندگی میکنم هفته ای سه چهار روز پیش من باشه گفت کجا میخای بمونی گفتم خونه ی خودم یا کار پیدا میکنم دیگه هیچی نگفت وقتی رفت دوتا اهنگ گذاشت رو پروفایل تلگرامش نمیدونم واقعا چیکار کنم اون ک انقد غرور داره اصلا حرفی نمیزنه منم دلم نمیخواد دوباره خودمو کوچیک کنم و برگردم سر زندگیش این وسط بچه مونده بین ما دلم برای بچم میسوزه 🥹🥹🥹 این آهنگا رو گذاشته رو پروفایل تلگرامش نمیدونم تکلیفش با خودش چیه اصلا