چرو بچه من انقد مهربونه دلوم نمیخا اینجوری باشه
شبی رفتیم خونه مامانم بچه خواروم اومده بود بنیامین هرچی می‌گفت بیا بازی اون می‌گفت فقط قایم موشک اینم دوست میداشت بپر بپر بازی کنن بعد بنیامین راضی شد بره قایم موشک ب خواسته اون بازی کردن تموم شد رفتن نقاشی اینبار ب گفته بنی چون بپر بپر هم اون بچه نیمد خلاصه نقاشی ک تموم کردن من گفتم هرکس خوب شد نمره بیست بنیامین نمره گرفت واسه اون بنیامین گفت من می‌خوام نمره بدم از جنس بدش نزاشت دستش گذوشته بود رو کاغذش این هیچی یهوو گفت بنیامین برو اونور هلش داد باهات نمی‌خوام بازی کنم پسر منم بغض کرد اومه گفت مامان حسینباهام بازی نمیکنه من ک خیلی دوسش دارم انقد عصبی شدم گفتم مامان توام بازی نکن باهاش بعد پسرم رفت لپشو بوسید گفت حسین باهات دوستم حالو اون چند ده سالشه تا بچه من ک سه سالشه هربار میگم مامان انقد مهربون نباش دوست ندارم وقتی یکی بهت میگه باهات بازی نمیکنم تو بگی مامان دوسش دارم دوسم داره 😡🥲😕 من واقعا دوست ندارم بچم مهربون باشه تا بزرگ ک میشه خودوم از بچگی منربون بودم تاالانش ک هرچی ضربه خوردم توو زندگیم از همین مهربون بودنم بوده هنوزم آدم نشدم ک نسبت ب همه آدما ک بهم ضربه میزنن مهربون نباشم والوبخدا 😕

تصویر
۱۰ پاسخ

چقدر تو منی منم یکی پسرمو اذیت میکنع دوسدارم بکشمش و این حرص خوردنام خیلییییی اذیتم میکنه همش ترس دارم همش استرس دارم ینی یکی بش بگه اهم تا دو روز تو فکرم ناراحت میشم

ابن عزیزم مهرطلبی هست یعنی هر کاری میکنه تا طرف مقابل ازش ناراحت نشه یک دلیل اش اضطراب یک دلیل اش هم رفتارهای خود پدر و مادر هست اینو از زبان یه روان شناس شنیدم چون بچه مادرزادی که این جوری نیست در اثر رفتارهای اشتباه والدین این جوری میشه

منم همیشه تو خونه تمرین میکنم ک اگه یکی باهاس بازی نکرد اینم نره دنبالش تو خونه اوکیه و همه چیزایی ک میخام تکرارمیکنه ولی بیرون تو موقعیت ک قرارمیگیره انگار یادش میره انگار دوست داره بره سمتشون.اکثرا هم بچه های بزرگتر این رفتارا رو میکنن نه همسن هاشون.انگار عقده ای هستن البته نه همشون بعضیاشون.چون بعضیا هم هستن میان مثلادخترمو بازی هم میدن.خوب و بد همه جا هست دیگه

تو بازی بهش بگو اگه کسی گفت باهات بازی نمی‌کنم بگو اشکالی نداره میرم یه دوست دیگه پیدا میکنم، یا کسی گفت دوستت ندارم بگو اشکالی نداره مامان و بابام دوستم دارن

🥲🥺دورش بگردم❤️
امیدوارم نسلشون به کل مهربون بار بیان و همشون در حق هم پر مهر باشن

😚ماچ به خودت و لهجه ی شیرینت ک موقع خوندن تاپیکت منم شیرازی میشم😅انگاری

حق داری عزیزم دنیابرای آدم های مهربون بازی درمیاره بدتامیکنه من کاملاحرفات باعمق وجودم درک میکنم بعضی وقتا میگم طرف این قدر بدی درحقت کرده بازم کاری بتونی براش انجام بدی

منم اعصابم بهم میریزه ازمهربانی بچم ازخودش دفاع نمیکنه به بچه منم دخترخواهرشوهرم میگه باهات بازی نمیکنم همیشه به بچم میگم منتظرنباش یکی بیادهواتوداشته باشه هیچ کس غیرازخودت نمیتونه هوات داشته باشه درسته سنش پایینه ولی من هرچی ضربه خوردم ازدل مهربونم بوده یک چهارم فداکاری هایی که درحق بقیه کردم برای خودم میکردم الان وضعیت روح وروانم خوب بود.این قدر ضربه خوردم ازمهربونی بدم میاد قبلاادم مهربونی بودم ولی انگارقلب ازسنگه

درسته بچه هست و مهربون ولی بهش یاد بده هرکی بهش گفت باهات بازی نمیکنم بگه نکن منم میرم با یکی دیگه بازی میکنم یا با مامان وبابام بازی میکنم
من به‌ پسرم یاد دادم اگر کسی بهت گفت باهات بازی نمیکنم بگو نکن میرم با مامان وبابام بازی میکنم
یا مثلا اگر کسی بهت گفت دوست ندارم بگو نداشته باش مامان وبابام دوسم دارن
اونم دقیقا یاد گرفته یه وقتا تمرین میکنیم قشنگ میگه
بیرونم زیاد دنبال این نیست با کسی بازی کنه اگر کسی نیاد میاد سراغ من وباباش

بخدا منم هرچی ضربه خوردم تو زندگیم ا مهربونیم بوده
پسر بزرگ من دقیقا عین خودمه
از همون بچگی مهربون بود
وقتی دوستاش میومدن خونمون همه اسباب بازیاش رو میداد بهشون بازی کنن اصلا حسودی نمیکرد
ولی اونا هیچوقت وسیله هاشونو نمیدادن بهش
وقتی میرفتیم خونشون اصلا بازیش نمیدادن اجازه نمیدادن دست بزنه به وسیله هاشون
تا الانم همونجوری مونده
اصلا دوست ندارم اینقد مهربون باشه

بچه اس عزیزم واسه همین اینجور رفتار میکنن
جایی ببرش ک باهاش بازی کنن دیگه اذیت نشه

سوال های مرتبط

مامان دخترم وتودلی💓 مامان دخترم وتودلی💓 ۳ سالگی
امروز با دخترم رفتیم مسجد جمکران دخترم اسباب بازی های ریز ریز بردلشته بود بعد میگفت بدم به بچه ها دوباره بهم پس میدن گفتم آره مامان بازی میکنن دوباره بهت پس میدن. بعد مدادرنگی و دفتر نقاشی و یه ماشین و یه موتور کوچیک اندازع دست خودش و چند تا عروسک خیلی کوچیک اندازه بند انگشت بزده بود همه چیش تو یه کوله کوچیک جا شد بعد داشت بازی میکرد ۲،۳ تا بچه اومدن کنارش اروم داشتن بازی میکردن که یه پسره اومد اونم کنارش ولی بد بازی میکرد خشن بود یکم بعدم موتور کوچولو دخترمو برداشت دخترم گفت داره میبره برا خودش بعد من رفتم به بچه گفتم آقا پسر خوشتیپ میشع موتور دخترمو بدی بعد ندادمحکم گرفته بود جیغ میزد بعد من از دستش گرفتم اون بچه ها با دخترم تند تند داشتن اسباب بازی هارو جمع میکردن میریختن تو کیف مادر پسره اومو خیلی خیلی طلبکار گفت خانم مگه مهد کودکه جمع کن اینارو یعنی بلند میگفت داشت یجوری داد میزد خانم جمع کن یعنی چی مگه اینجا مهد کودکه بعد من گفتم خانم بچه من که نگفته بچه ها بازی نکنن فقط میگه نبرن چطور این بچه ها نشستن آروم بازی میکنن بعد دوبارع طلبکارانه و بد گفت نه جمع کن و اینجا چرا اسباب بازی آوردی و ..