۱۱ پاسخ

مامان بچه کوچیک ازون ماماناس که تو خونه روزگار بچه رو سیاه کرده و بیرون شده عزیزش
دیدم که میگم

نمی‌تونیم جای کسی باشیم قضاوت کنیم شاید اون خانم با تلفن حرف زده اعصابش خورد بوده سر اون خانمه خالی کرده اونم خیلی منطقی مودبانه جوابشو داده

من نگاه میکردم فقط🤣🤣

من بودم هیچ کاری نمیکردم تواین زمونه بیننده باشی بهتره

اشتباهه ازمامان بچه 2 ساله بوده من خودم چن وقت پیش رفتم پارک 3 تادختره 9 ساله بودن بچم پایین سرسره نشسته بودبعددختره اومدسرخوردبچم افتادگفتم میزاشتی بچم بلندشه بعد توسرسره بخوری بعد 3 تا دختره شروع کردن فحش دادن بهم منم به بچم گفتم بیابریم ی پارک دیگه

حق با مامان بچه شش ساله‌ست. پسرمن بیششششش ازحدسرش حساس بودم اما بارها وبارها اومده بهم گفته فلان بچه باهام بازی نمیکنه منم میگفتم عیب نداره خودت تنهایی بازی کن یابیاباهم بازی کنیم نمیتونیم که محبورش کنیم باهات بازی کنه

چند ماه پیش رفتیم پارک البته از وقتی جنگ شده نرفتیم
پسرم داشت بازی می‌کردن پسر من 7 سالشه دوست داره با بچه ها دوست بشه بازی کنه رفت پیش پسره تقریبا یک سال از خودش کوچیکتر بود پسره پسر منو هل داد با پا به پسرم لگد میزد پسر منم هلش داد در جواب کاراش من رفتم پسرمو بیارم دوباره پسره بلند شد به پسرم لگد زد گفتم چقد پرویی مامانش گفت بچه تو زده من چیزی نگفتم گفتم اول بچه تو شروع کرد وگرنه بچه من نمی‌خواست بزنه
بعضیا بچه هاشون به بقیه میزنه هیچی نمیگن ولی اگه کسی تلافی کنه اونا شاکی میشن

مامان بچه کوچیکه رفتارش درست نبوده

بنظرم مادر بچه کوچیک پشت تلفن سوزوندنش
سر اون بچه بزرگه درآورده
خب بچن دیگه

اگ خیلی رو بچش حساسه با گوشی حرف نمیزد میکومد مواظب بچش میبود ک نره دنبال اون بچهها،، من همیشه سعی میکنم سر بچه ی دیگه داد نزنم و دعوا نگیرم اروم و با نصیحت بهش میگم اگ کار استباهی کرده بعد ب بچه خودمم میگم ک مثلا دوست ندارن باهاشون بازی کنی و بجوری قانعش میکنم وتوضیح میدم بدون اجازه نره تو بازی بقیه

بنظرم مامان بچه حق نداشت بچه هارو دعوا کنه
اونا بچن ممکنه دعوا کنن داد بزنن
اگه خیلی براش مهمه اصلا نباید پارک بیاره بچشو

سوال های مرتبط

مامان دخترم وتودلی💓 مامان دخترم وتودلی💓 هفته بیست‌وششم بارداری
امروز با دخترم رفتیم مسجد جمکران دخترم اسباب بازی های ریز ریز بردلشته بود بعد میگفت بدم به بچه ها دوباره بهم پس میدن گفتم آره مامان بازی میکنن دوباره بهت پس میدن. بعد مدادرنگی و دفتر نقاشی و یه ماشین و یه موتور کوچیک اندازع دست خودش و چند تا عروسک خیلی کوچیک اندازه بند انگشت بزده بود همه چیش تو یه کوله کوچیک جا شد بعد داشت بازی میکرد ۲،۳ تا بچه اومدن کنارش اروم داشتن بازی میکردن که یه پسره اومد اونم کنارش ولی بد بازی میکرد خشن بود یکم بعدم موتور کوچولو دخترمو برداشت دخترم گفت داره میبره برا خودش بعد من رفتم به بچه گفتم آقا پسر خوشتیپ میشع موتور دخترمو بدی بعد ندادمحکم گرفته بود جیغ میزد بعد من از دستش گرفتم اون بچه ها با دخترم تند تند داشتن اسباب بازی هارو جمع میکردن میریختن تو کیف مادر پسره اومو خیلی خیلی طلبکار گفت خانم مگه مهد کودکه جمع کن اینارو یعنی بلند میگفت داشت یجوری داد میزد خانم جمع کن یعنی چی مگه اینجا مهد کودکه بعد من گفتم خانم بچه من که نگفته بچه ها بازی نکنن فقط میگه نبرن چطور این بچه ها نشستن آروم بازی میکنن بعد دوبارع طلبکارانه و بد گفت نه جمع کن و اینجا چرا اسباب بازی آوردی و ..