روزی که وارد گهواره شدم ۵ هفته ام بود فقط🥲 یه نقطه کوچولو بود که تو شکمم نبض میزد،لحظه شماری کردم تا ۹ ماه بگذره و بیاد بغلم
گذشت و
پارسال همچین شبی تا صبح دردای کوچیک داشتم و از استرس خابم نمیبرد پاشدم لباسمو پوشیدم و عکس گرفتم و انگار میدونسم فرداش اون موقع دیگه محیام تو شکمم نیس!🥹
و دقیقا همونطور شد و
الان یک سااال از روزی که چشمم به روی ماهش روشن شد میگذره از اون لحظه قشنگ حس کشیده شدنش به بیرون از شکمم
صدای گریه اش و در اخر دختر لپ قرمزی که نشونم دادن و گفتن فاطمه اینم دخترت🥹🥹🥹
تا آخر عمرم اون لحظه های قشنگو یادم نمیره و هربار با یاد آوری ش میشم پر از بغض و پر از حس خووووب
محیای مامان اومدنت به زندگیم مبارک جیگر گوشم
واقعا کلمات توانایی بیان حسم رو ندارن🥲
یک سال گذشت
سخت،پر از چالش ، خستگی ولی شیرین و شیرین و شییییرین❤️🥹
خداروشکر بابت داشتنت دختر مامانی
تولدت مبارکم باشه قلب زیبای مادر محیای من🥹🌹🩷😘🥰❤️🥳🫶🏼

عکسم برا امشب بود که اماده شدیم بریم خریدای تولد گل دختر خونه رو انجام بدیم😍😍😍



پوشک شیرخشک شیردهی زایمان سزارین طبیعی بارداری پریود نفخ کولیک

تصویر
۱۱ پاسخ

خب چیا خریدی حالا بگو🙂

ماشالا چ همه مامانا ی پا داستان نویس و نویسنده ان بخدا چ حرفای قشنگی تایپ می کنین ادم لذت میبره 🥰
تولد محیا خانوم ک هم اسم خواهر زاده منم هست تبرییییک🥳

ای جونممم😍🥺💓واقعا مثل نورررر گذشت این یکسال

ای جانم تولدش مبارک🤩

تولدش پرتکرار

تولدش مبارک😍

تولدش مبارک دخملی💖

تولد قند عسل مبارک باشه ،❤️❤️

تولدش مبارک باشه عزیزم

تولدش مبارک عزیزم

عزیزدلم تولدش مبارک

سوال های مرتبط

مامان مَهوا🌝 مامان مَهوا🌝 ۱ سالگی
دختر قشنگم آذر ماهی جانم
۹/۹/۹(۱+۴+۰+۴)به دنیا اومدی از اون به بعد دنیای من جوری قشنگ شد که زندگیم به قبل و بعد از تو تقسیم شد
یکسال پر از خستگی اما عشق، نخوابیدنا اما نفس، بدو بدو های بی وقفه اما ، جان ، تو برام هم عشقی هم نفسی هم جانمی
لحظه ای نمیخوام برگردم به زندگی قبل از وجود نازنینت
امروز عمیقا حس غریبی داشتم هم شاد بودم هم پر از بغض ، یاد روزی که زایمان کردم افتادم یاد لحظه ای که به جای خودت فیلمتو نشونم دادن یاد لحظه ای که بعد از ساعتها گذاشتنت تو بغلم فقط چند دقیقه شیر خوردی و بازم بردنت 🥹🥹
تو مثل یه تیکه از گوشت و خونم از وجودم جدا شدی و تا ساعتها من تو آی س یو مثل مرغ پرکنده التماس میکردم که منو ببرن بخش تا بغلت کنم ، خیلی روز سختی بود ،شبی که تا صبح تو بیمارستان گریه کردی و من و عزیز جون نخوابیدیم ،با همه این بغض ها ،شادی این لحظه که یه دل سیر نگاهت کردم و شکر کردم که تو هدیه خدا برای منی، وقتی اومدی خونمون ديگه همه چیز تغییر کرد ، در کنارمون زندگی رو آغاز کردی و بزرگ شدی ،و حالا قدم زنان تلاش میکنی که راه بیفتی و دنیامون رو زیباتر کنی
ناز دلم تولدت مبارکمون باشه
بماند به یادگار از آغاز دوسالگی و پایان یکسالگی
[[[تزئینات رو من و بابایی و خاله جونی درست کردیم ،همه ذوق و تلاشمون برای دیدن ذوق و خنده های تو بود 😍😍]]]