۳ پاسخ

درخواستمو قبول کن بخون

وای کار خدا رو ببین

.........

سوال های مرتبط

مامان اسما و آسنا مامان اسما و آسنا ۶ ماهگی
پارت ۳

من و همسرم واقعا خیلی ترسیدیم احتمال اینکه بچه دار بشیم خیلی کم بود 😪
ما به بچه علاقه نداشتیم ولی اون اوضاع واقعا خیلی بد بود که ما ناخواسته دنبال درمان همسرم رفتیم که بچه دار بشیم

دکتر ماما برا همسرم کلی مکمل و آمپول تجویز که بعد مصرف هم هر دو ماه یکبار بازم آزمایش اسپرم تکرا میکردیم ولی اصلا فایده نداشت یعنی حتی یک درصد هم پیشرفت حاصل نشد😟
۲ سال تحت نظر دکتر ماما بودیم که بلکه حل شد ولی نشد
دیگه ناامید شدیم
یه روز همسرم چیز سنگین بلند کرد که بیضه هاش به شدت درد گرفت رفتیم یه دکتر ارولوژی که اونم سگ اخلاق بو 🤭 بعد معاینهی برگشت گفت شما اصلا بچه دا نمیشنین
خیلی ناراحت شدم ازکل صورتم بخار بلند شد 😡
در راه برگشت کلی گریه کردم
همسرم گفت برای چی نا امید شدی ما تازه ۲ سال ازدواج کردیم میریم تبریز پیش مختصص ارولوژی
رفتیم تبریز پیش دکتر احمدی عصر بدر اونم کلی آمپول دورناف و عضانی مینوشت هر دوماه یکبار آزمایش اسپرم تکرار میکردیم ولی خداروشکر که نتیچه حاصل میشد ولی خیلی کم در حد ۲ درصد
مامان اسما و آسنا مامان اسما و آسنا ۶ ماهگی
پارت ۹
زد و برادرشوهر کوچیکم ازدواج کرد با یه دختر ۱۰ ساله فعلا نامزد بودن
درگیر مراسم اونا شدیم
تا ۵ ماه
پدرشوهرم تاکسی داره از اونجا با یه خانوم آشنا شده بود و آدرس یه دکتر تو ارومیه رو گرفته بود
یه روز بعد که باهم نهار خوردیم پدرشوهرم گفت که آدرس یه دکار خوب گرفتم تعریفش خیلی شنیدم یکی از دکترای قدیمیه
منم عصبی شدم و باهاش خیلی بد حرف زدم 😔😔
اونم بهم گفت شما کلی راه امتحان کردین اینم روش هزینه اینبار با من شما فقط برین جلو
گفتم من ارومیه نمیرم در ضمن دکتر زنان تو ارومیه یه دکتر مرد هست من دوست ندارم یه مرد منو معاینه کنه 🫣🫣
گفت تو برو دکتر محرمه
نمیخوام اگه جاریت عروسی کرد بچه دار شد تو ناراحت بشی
اون وقت خیلی زیاد و بیشتر از الان حرف اطرافیان اذیتت میکنه
فکرم رفت پیش اون زمان
راست میگفت
گفتم باشه پس بریم
رفتیم پیش اون دکتر چون مشتری پدرشوهرم دوست منشی دکتر بود برامون ۴ روزه وقت گرفت
دستش درد نکنه خیلی زحمت منو کشید خیلی خانوم مهربونی بود تا الان هم باهاش در ارتباطم 🥰🥰🥰
رفتم داخل مطب دکتر بعد که کلی سونو ها و آزمایشات منو همسرم دید گفت ماه بعد روز ۳ پریود بیا تا اون موقع هم این دارو هارو هم خودت بخور هم همسرت
بیشتر دارو های ویتامین بود
ا ون زمان که رفتم تا ۱۵ پریود هی برام آمپول عضانی و دور ناف نوشت کل هفته هم ۴ بار منو سونو کرد
بعدش گفت برم برای تخمک کشی
وقتی که پریود شدم شکمم با روغن زیتون هر روز ماساژ میدادم
هر هفته ۲ بار ماهی قزل آلا میخوردم تا اینکه وقت تخم کشی رسید رفتم ۱۲ عدد تخمک سالم بیرون اومد
از اون ۱۲ تا ۴ عدد جنین تشکیل شد
۳ روز بعدش زنگ زدن که بیا برای انتقال
رفتم انتقال دادم
مامان خِش و پِش🫀🖇️ مامان خِش و پِش🫀🖇️ ۱ سالگی
#پارت یازدهم
تا اینجا گفتم که منشی دکتر بهم گفت برای زدن آمپول‌ها می‌خوری به تعطیلات عید دیگه نمی‌تونی که بیای سونو انجام بدی ببینم تخمدانات فعال شده یا نه برو توکل بر خدا اقدام کن انشالله نتیجه می‌گیری
خلاصه منم ناامید که یک ماه دیگه باید منتظر بمونم تا دارو مصرف کنم برگشتم خونه مامانم عمل کرده بود پیش مامانم بودم ازش مراقبت می‌کردم اصلاً تو فکر بارداری نبودم یعنی منتظر بودم دوباره پریود بشم که برم دکتر بعد از تعطیلات عید یگه اصلاً به فکر بارداری نبودم تا اینکه طبق معمول همیشه که پریودم نامنظم می‌شد ۱۲ روز دیر پریود شدم بازم فکر کردم که تنظیم پریودم‌به خاطر تنبلی تخمدان به هم خورده دیگه می‌خواستم از این چیزای گرم دم کنم بخورم که پریود بشم چون فکر نمی‌کردم بدون دارو باردار بشم به خاطر همین اصلاً به فکرش نبودم خلاصه بازم مثل همون دفعه قبلی مامانم بهم گفت که کاش یه آزمایش بتا بدی بعد بیای دم کرده بخوری بازم من گفتم نه بابا بارداری کجا بود تنظیم پریودم به هم خورده به اصرار مامانم رفتم آزمایش دادم جوابشو که گرفتم دیدم نوشته عدد بتا بالای ۱۵۰۰ 😳
اصلاً باورم نمی‌شد که مثبته چون می‌گفتم تا نرم دکتر و دارو مصرف کنم باردار نمی‌شم خلاصه همون روز بعد از ظهرش رفتم سونو از روی عدد بتا خودم شک کرده بودم که ممکنه دوقلو باشه ولی خب امیدی نداشتم به اون صورت خلاصه دکتر سونوگرافی دستگاهشو که گذاشت روی شکمم توی مانیتور دو تا کیسه دیدم
شوکه شدم زبونم بند اومد همونجا هزار بار خدا را شکر کردم که دوباره منو لایق دونسته و بهم دو تا فرشته کوچولو داده حال اون روزمو نمی‌دونم چه جوری بنویسم یه حالی بود سرشار از خوشحالی همراه با استرس که خدایا نشه بازم همون اتفاق بیفته 🥺
مامان اسما و آسنا مامان اسما و آسنا ۶ ماهگی
پارت ۶
ولی بازم با خانواده خودم بحثم شد سر بچه
کلا روحیم بهم ریخته بود استرسی شده بودم
سر همه چیز گریه میکردم
بعد دوماه که آخرین بار بود رفتم آی یو آی رفتیم برای آی وی اف تبریز
ولی اصلا امید نداشتم ۲ سال کامل تحت نظر دکتر اسماعیل زاده بودم خیلی خستم کرد😮‍💨
چون سریع عمل نمیکرد هی برام آمپول دور ناف و عضانی و قرص مینوشت هی میخوردم کارم شده بود فقط قرص خوردن
کل بدنم پف کرده بود عذر میخوام عین بوشکه شده بودم 😶‍🌫️
بعد دوسال بهم گفت بیا برای تخمک کشی
ناشتا بیا
اون روز واقعا استرس داشتم میترسیدم بی دلیل 🫠
رفتم اتاق عمل
مادرشوهر و همسرم پشت اتاق عمل منتظر موندن
منو بیهوش کردن دیگه چیزی نفهمیدم وقتی به هوش اومدم فقط ۱۰ دقیقه طول کشیده بود اصلا درد اینا نداشتم فقط گیچ بودم اوکم بخاطر آمپول بیهوشی🙂‍↔️🙂‍↕️
همسرمم رفته بود برای آزمایش اسپرم
دکار بهم گفت یکماه دیگه بیا تا اون موقع اسپرم و تخمک هارو لقاح میدیم ببینیم جنین به وجود میاد یا نه
یک ماه دیگه رفتم از اتاق جنین شناسی پرسیدم گفتن ۲۰ عدد تخمک کاملا سالم داشتی ولی اسپرم همسرت خیلی غیرعادیه
از ۲۰ عدد تخمک سالم فقط یکی به زور جنین شده بود
که اون بعد ۲۰ روز خراب شده بود 🥺🥺🥺
دکتر گفت که بازم باید تخمک کشی کنی
گفتم باشه ولی اینبار یکم سریع عمل کنید
گفت باشه بازم این دارو هارو بخور یک ماه دیگه بیا برای تخمک کشی
اون موقع بازم رفتم اتاق عمل با این نتیچه که ۱۵ عدد تخمک سالم داشتم ۳ عدد تخمک پوچ که با لقاح ۳ عدد جنین تشکیل شد 🥰
دکترم گفت ۲۰ روز دیگه بیا انتقال
منم یه صبحانه سبک خوردم صبح زود راهی تبریز شدیم رفتم اتاق عمل اینبار بیهوشی نبود مثل یه معاینه بود با این تفاوت که مثانه باید پر باشه