۲۰ پاسخ

توروخدا قضاوت نکنید اون مادر عاشق بچشه ممکنه خسته بوده باشه یا بدونه کمک یا یه لحظه خوابش برده باشه هزار جور مسئله و داستان بعد زایمان واسه یه مادر پیش میاد.... امان از قضاوت ها
خدا به دل داغدیدش رحم کنه خدا صبر بده

وای چه سخت

ووووی بچه


پس چرا خونی بوده اگ افتاده سرش ، ینی خون بالا اورده بچه

من افسردگی گرفته بودم همش فکر می‌کردم پسرمو میدزدن اصلا جداش نمیکردم موقع خوابم پیشم بود ولی خوابم خیلی سبک بود دستش باید تو دستام می‌بود تا بخوابم

من نفهمیدم خفه شده خون از کجا آمده.؟

وای ای خدااا

خفه شده ؟؟ ‌چرا خونی بوده ؟؟!

🥺🥺🥺🥺وای خدایا خیلی ناراحت شدم چ عذابی میکشه
💔💔💔💔

وای خدا چه ناز بوده ، چه قدر بی عقل بوده که بچه رو دور از خودش نخوابونده ، البته منم بعداز ظهر ها کیان رو میارم تو دلم و می خوابیم البته کیان یک سال و سه ماهشه ولی باز هم ترسیدم اینو شنیدم

اینم عکس طفلی 🥺🥺🥺

تصویر

بچه ش چند ماه بودی که نفهمیدی زیرش شود بودی

وای چه وحشتناک

وایییی باورم نمیشه قلبم درد گرفته براش😭😭😭😭😭😭

چه خوابش سنگین بوده
خدا بیامرزه 😭😭🤦‍♀️🖤🖤
من اینقدر خوابم سبکه هنوزم بچه نفس بکشه بیدار میشم

وای من از ترس
پسرمو میذاشتم توی گهواره خودم روی تخت می‌خوابیدم برای شیر پا میشدم میشستم بهش شیر میدادم تا صبح صدبار نگاش میکردم که چپه نشه
خیلی بده😥

خدایاااا چقدر بدد 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

وای 😭😭😭

وایییی چ بد 🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️.

آخی عزیز دلم.ولی چه مادر خوش خوابیه که نفهمیده بچه زیرشه حس نکرده🤦

یا خدا به دل مادر و پدش رحم کن

سوال های مرتبط

مامان Anita & Ahura مامان Anita & Ahura ۲ سالگی
تلنگر


چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباس هایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت می برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند. 

مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود. تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. 

دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از و خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد. سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، این ها خراش های عشق مادرم هستند.


پائولو کوئیلو ✍🏻