امشب خوشحال ترینم
دختر کوچولوی قشنگم شده یکسالش
دوست دارم هزاربار خدا روشکر کنم
با سختی بچه دار شدیم منم سنم کم نبود ولی عین دخترای 20 ساله براش انرژی داشتم همش میگفتم نکنه بی حوصله باشم براش...
هیچ وقت یادم نمیاد از اذیت کردن هاش از نخوابیدن ها از مریضی هاش شکایت کنم با اینکه شهر غریبم و دور از خانواده و دست تنها و غم از دست دادن مادرم تو بارداریم...
ولی انگار دعای مادر نازنینم همه جا همرام بود...
البته کمی دلم گرفته از اینکه دیگه آنقدر کوچولو نیست.. دیگه چند ماهه نیست... دیگه میشه یکسال و دو سه و... دیگه ماهگرد نداره...ولی خب رسم روزگاره....سعی خودمو کردم از تمام لحظاتش استفاده کنم... با اینکه سرم همیشه تو درس و کار بود الان که تو خونم و مراقب پرنیان کوچولوم اصلا اصلا پشیمون نیستم...
پارسال این موقع ها وقتی تو شکمم بود یه جایی تو دفترچه یادداشتم نوشتم حس میکنم عجیب این دختر محجوب و با درکه... تو بارداریم خیلی اذیت شد خیلی اذیتش کردم ولی هر بار که سونو میرفتم و میگفتم با اون همه ضجه و گریه برای مادرم ینی هنوز سالمه.... ولی انگار میگفت مامان من کنارتم... مادرجون من رو مسئول تو کرده 💔 تا الان که دقیقا یکسالشه و امشب که کمی سرم شلوغ بود برای کارهای تولدش... نگاهم می‌کرد و لبخندی به شیرینی عسل میزد و خودش بازی می‌کرد...انگار میدونست کار مهمی دارم...
دقیقا امروز فهمیدم دندون در آورد بالاخره دختر صبور من اولین دندونشو تو یه سالگی در آورد...

به مامانهای عزیزی که تولد دلبندشون همین روزهاست تبریک میگم و از اعماق قلبم برای سلامتی و خوشبختیشون دعا میکنم...
ممنون برای همراهیتون تو این یکسال...
💗🩷🌹💕
پوشک بچه شیرخشک شیر مولفیکس مای بی بی قطره آهن

تصویر
۱۳ پاسخ

مای بی بی ۳ کوچیگ نیست

تولدش مبارک عشقمممممم
خدا برات نگه اش داره دلبندت رو 💝🫀🫀

مبارکه عزیزم‌
چقدحرفات مثل منه منم هرروز خداروشکر میکنم بخاطراین هدیه قشنگ ودلم میگیره ازاینکه داره زمان میگذره که دیگه داره بزرگ میشه هرچقد چشامو میبندم یادم بیاد چه اندازه ای بود چیزی یادم نمیاد چرااینطوریه ؟انگار فراموشی گرفتم شماهم اینجوری هستین!؟تمام جرییات نی نی تون یادتونه؟؟؟؟؟؟

تبریک میگم خدا براتون حفظش کنه
روح مادرتون شاد باشه
دقیقا منم دلم میگیره خیلی زود دارن بزرگ میشن

مامان بلوبری پارسال قبل دنیا اومدن نی نی ها چ روزهایی با هم داشتیم خدا رو شکر امسال جشن تولد نی نی هامون هست خدا حفظشون کنه سلامت و شاد باشن مبارکت باشه عزیزم❣️❣️❣️

مبارک باشهههه😍
انشالله موفقیت هاشو ببینی و سالیان سال با خوشی کنار هم باشید

تولدش پرتکرار عزیزم

تولد کوچلوتون مبارک
گلم گوشای دختر شما از سرش فاصله داره ؟

به نظرم دخترت میشه بهترین همراهت تولدشم کلی مبارک ♥️🩷

😊🌺❣️🍬🍭🧁🎂🍰🎁🎉🎊🪅🎈🎈🧿🎇🎆🥳

مبارکه تولد پرنسس خانم🩷🩷🩷🩷😍😍😍😍😍😘😘😘❤️❤️❤️❤️🩷🩷🩷🥰🥰🥰😍😍😍😍🩷🩷🩷🩷🩷❤️❤️❤️

شوهر منم همینه
همش سرش تو گوشیه
اصلا کمکم نیس
وی کافیه دخترم دور از جونش یه خار تو پاش بره
منو و ایل و تبارمو به فحش میکشه ک چرا حواست نبود و ....

چ میشه کرد
فقط و فقط باید به‌خاطر عزیزکمون تحمل کنیم و دم نزنیم

اوخوداااا مبارکه🥰
ولی من از این وضعیتم همیشه خستم هرچقدم میدوام بازم خونم نامرنب میشه

سوال های مرتبط

مامان نینی💖 مامان نینی💖 ۱ سالگی
پارسال دخترم ساعت ۱۴:۱۵ ظهر دختر من بدنیا اومد
نشستم عکساشو دیدم و بغضی شدم و این یکسال مثل فیلم از جلوی چشمام رد شد
بدنیا اومدنش ،گریه هام وقتی اولین بوس رو روی صورتش گذاشتم،کولیکش،شب بیداریا،بیخوابیا،حال بدم،افسردگی بعد زایمانم،حس اینکه من دیگه مال خودم نمیتونم باشم و رفته رفته حالم بهتر شدن،خنده هاش بهم ،غلت زدنش ،بابا گفتنش،نشستن،غذا خودن ،چهار دست و پا رفتن،وایسادن،دندون در اوردن و الانم شیطونیای بی حد و مرزش
روزای سختی بود روزای شیرینیم بود گریه کردم خندیدم دلم میخواسن تنها باشم دد عین حال نبود دلم براش تنگ میشد و یه حال و هوای عجیب و متناقضی داشتم این یکسال
ولی بازم ته ته ته دلم میگم خداروشکر برای بودنت همین که بوسم میکنی همین که میای سرتو میزاری رو سینم خوابت میبره خستگیام کم میشه
حس میکنم با اینکه خیای خستا شدم کم اوردم بعضی جاها ولی الان با همه سختیاش یه ورژن بهتری از خودمو دارم
یه دختر تبدیل شده به زن مسئولیت پذیر ،خانه دار با بیشترین حس مسئولیتی که توی این ۳۰ سال اندازه نوک انگشتشم نداشت
حق داشتم سختم باشه این عوض شدن یهویی برام سخت بود ولی الان خودمو بیشتر از اون دوران خودم دوس دارم الان قوی ترم تواناییام بیشتره و از همه مهم تر یه مادرم و بهنرینارو از ته دلم برای دخترم میخوام و براش فراهم میکنم



تولدت مبارک باشه نیلای قشنگم شاید مادر کامل و خوبی نبودم برات این یکسال ولی من تازه با تو مادر شدنو یاد گرفتم با هم بزرگ شدیم و رشد کردیم
دوستت دارم قشنگم
🌸🎂بمونی برام🩷🧚‍♀️
۱۴۰۳/۰۸/۱۲
مامان نیکا جون مامان نیکا جون ۲ سالگی
نیکای من
یکسال با همه شیرینی ها و سختی هاگذشت
یک ساله که شدی
🩷قلب خونمون 🩷
🌺گل تو گلدون🌺
آخه من هرچی از زیباییت بگم کم گفتم دختر نازم نیکای من ضربان قلبم وقتی برای اولین بار دیدمت انگار هزاران ساله عاشقتم و مادرتم و هیچوقت از مادری کردن برات خسته نمیشم
من و بابا و داداش طاها خیلی دوستت داریم و همیشه به این فکر میکنیم که زندگی قبل از تو برامون معنی نداشت
البته که زندگی برای من از وقتی اولین بار مامان شدم معنی گرفت وقتی اولین بار صدای یه پسر کوچولو تو خونم پیچید
الان هم که برای بار دوم مادر شدم و با وجود تو دختر کوچولوی نازم کامل تر شدم و خدارو شکر میکنم بابت بودن تون وجودتون و نفساتون 🌈
مادرشدن برام تجربه ی قشنگی بود و اگه هزار بار دیگه هم به دنیا بیام میخام مادر شما دوتا فرشته ی قشنگم باشم
🩷💕تولدت مبارک هستی من داروندارم 🩷💕
۱۴۰۴/۱/۲۷
این متن دلنوشته ای برای دخترکم بود که هرروز و هرثانیه باخودم تکرار میکنم و هرلحظه بابت وجود بچه هام خدارو شکر میکنم💝
مامان فینگیلی🧜‍♀️ مامان فینگیلی🧜‍♀️ ۱ سالگی
مامان حسین مامان حسین ۱۵ ماهگی
مامان هانا کوچولو👧 مامان هانا کوچولو👧 ۱۳ ماهگی
فردا یعنی ۱۱ خرداد دخترخوشگلم یکسالش کامل میشه
حس عجیبی دارم،هم خوشحالم هم ناراحت
چقدر زود گذشت،با تموووووووووم چالش هاش من خیلی دوستش داشتم
نمیدونم مادرخوبی براش بودم یا نه،یه جاهایی خسته شدم،کم آوردم،عصبی شدم،باهاش تندی کردم ولی از جونمم بیشترو بیشتر دوستش دارم،سعی کردم کوتاهی نکنم از وظیفه مادربودنم،سعی کردم بهترین مامان واسش باشم،سعی کردم بهترین هارو داشته باشه،بهترین لباسا،غذاها،تا جایی که بلد بودم مادری کردم براش،خب منم اولین بار بود که مادر بودم و بی تجربه
دخترم تموم قلبمه،تموم زندگیمه
هانای من داره یکساله میشه و من اصلا باورم نمیشه،انگار همین دیروز بود برای اولین بار آوردنش و صورت سفید و گرم و نازش رو چسبوندن به صورتم و گفتن این عروسک دختر توعه
هنوزم وقتی یاد اون لحظه میوفتم گرمای پوست نرم و سفیدش رو حس میکنم😍🥹
چه روزایی که فقط وقت گذروندن با هانا حالم رو خوب میکرد
چه روزایی که تو بازی با دخترم غرق شدم و تموم ناراحتیامو فراموش کردم،دلم برای تک تک لحظه هایی که تو این یکسال با هانا گذروندم،حتی لحظات سختش تنگ میشه،دختر کوچولوی من تنها همدمه منه🥹😍دورش بگردم
تو فکرشم یه جشن تولد خانومانه براش بگیرم
با اینکه سختمه و این روزا خیلی خسته میشم ولی تموم جون و توانمو به کار میگیرم و برای دخترم بهترین جشن تولد رو میگیرم

اینو اینجا از ته ته ته قلبم و با تموم وجودم برای دختر خوشگلم مینویسم😍
هانای من،دختر خوشگل و بلوری من😍مامان تموم جونش رو میده برای یه خنده ی تو😍جوری دوستت دارم که نمیتونم اندازه ش رو بیان کنم
تولدت پیشاپیش و یک روز جلوتر مبارک دختر مامان😍❤️
بمونه یادگار ۱۰ خرداد ۴۰۵
جشن تولد یکسالگی تولد دختر مادرانگی
مامان دلسا💞 مامان دلسا💞 ۲ سالگی
مامان علی جونم🫀 مامان علی جونم🫀 ۲ سالگی
علی جان دلم، اولین تولدت مبارک عمر مادر...🎂❤️🎂❤️🎂
پسرکم باورم نمیشه که یکسال گذشته...
یکسال از اولین لحظه ای که صدای گریه ات رو شنیدم،اون لحظه ای که دنیا ایستاد و تو شدی همه زندگیم
علی جانم❤️تو فقط یه بچه نیستی...
تو دلیلی هستی برای نفس کشیدنم،برای بیدار شدن،برای ادامه دادن...
با اومدت قلب من شکل تازه گرفت
پر شد از چیزی که هیچ وقت با هیچ کلمه ای نمیتونم تعریفش کنم،یه عشق خالص،یه وابستگی بی مرز،یه آرامش عجیب که فقط و فقط وقتی توی بغلمی میتونم حسش کنم.
یکسال پر از لحظه هایی بود که با اشکم با لبخند قاطی شد...
وقتی اولین بار خندیدی،وقتی اولین بار بهم نگاه کردی،وقتی اولین بار دستت رو دور انگشتم حلقه کردی...
تو بزرگ شدی جان دلم ولی منم با تو بزرگ تر شدم ،قوی تر شدم،عاشق تر شدم...
نمیدونی هر شب قبل خواب چقدر میبوسمت و تو به این کار عادت کردی و با بوسه های من خوابت میبره،چقدر بعد خواب نگات میکنم و از خدا تشکر میکنم که تو رو بهم داد...
که صدای نفس هات شد امن ترین موسیقی شبهام...
که بوی تنت شده آرامبخش تمام خستگیهام...
علی کوچولوی من❤️
امروزم تولد توئه🎂
اما انگار هدیش رو من گرفتم
خودت رو،وجود نازنینت رو،عشقی که تا همیشه توی قلبمه
تولدت مبارک پاره تنم😍
هر سال،هر روز،هر لحظه بیشتر از قبل عاشقت میشم و دوست دارم

بمونه به یادگار با یک روز تاخیر
چون من و علی جانم دیروز سخت مریض بودیم و امروز بهتریم
خداروشکر
مامان قلب خونه مامان قلب خونه ۲ سالگی
یادآوری خاطرات
پارسال این موقع پسرم تازه 28 روزه بود
چقدر روزهای سختی بود .خستگی و کم توانی بدنی خودم یک طرف ،حجم زیاد رسیدگی به کارهای بچه یک طرف ،کلا همه چیز بهم ریخته بود انگار .
پسرم نسبتا آروم بود .اما دیر خوابیدن شب و کلا همه چیزهایی که تو بچه داری تایم آدم رو میگیره من رو حسابی شوکه کرده بود . تو خونه موندن و کارهای تکراری کردن از همه بدتر بود آخه من تا قبل دنیا آمدن بچه خیلی از تایمم با کارکردن و بیرون رفتن پر میشد .ده سال اینطور گذشته بود و حالا همه چیز تغییر کرده بود . تصور کن از بچه دار شدن فقط همین بود که بچه داشته باشی و مادر بشی ،هیچ تصوری از مادری کردن نداشتم .
که چقدر باید از خودم بگذزم
افسردگی بدی گرفته بودم . همه روزم با اضطراب می‌گذشت .پرخاشگر و غمگین بودم .
اصلا دوست ندارم به اون روزها برگردم . تعجب میکردم که چرا شاد نیستم . انگاری عذاب وجدان داشتم .بیش از سه ماه طول کشید تا کم کم شرایط بهتر شد . من کمکی هم داشتم مادرشوهر و همسرم و مامان خودم در حد امکان کمکم میکردن .اما انکار از اینکه با بچه کل روز تنها باشم و خودم کارهاش رو تنهایی کنم مضطرب میشدم .
تا اینکه شروع کردم لحظه به لحظه با خدا حرف زدن .تو تمام کارهای روزمره مثل یک همنشین باهاش حرف میزدم .خیلی آروم تر شدم .
الان پسرم عشق منه . درسته بازم خستگی هست کلافگی و چیزهای دیگه .اما با یک شیرین زبونی اش همه چیز فراموش میشه انگار شارژ مجدد میشه آدم .
ولی چرا همش تو فکر بچه دومم اما مضطربم .یعنی دوباره همه اون احساسات تکرار میشه
شماها چی ؟؟