پارسال دخترم ساعت ۱۴:۱۵ ظهر دختر من بدنیا اومد
نشستم عکساشو دیدم و بغضی شدم و این یکسال مثل فیلم از جلوی چشمام رد شد
بدنیا اومدنش ،گریه هام وقتی اولین بوس رو روی صورتش گذاشتم،کولیکش،شب بیداریا،بیخوابیا،حال بدم،افسردگی بعد زایمانم،حس اینکه من دیگه مال خودم نمیتونم باشم و رفته رفته حالم بهتر شدن،خنده هاش بهم ،غلت زدنش ،بابا گفتنش،نشستن،غذا خودن ،چهار دست و پا رفتن،وایسادن،دندون در اوردن و الانم شیطونیای بی حد و مرزش
روزای سختی بود روزای شیرینیم بود گریه کردم خندیدم دلم میخواسن تنها باشم دد عین حال نبود دلم براش تنگ میشد و یه حال و هوای عجیب و متناقضی داشتم این یکسال
ولی بازم ته ته ته دلم میگم خداروشکر برای بودنت همین که بوسم میکنی همین که میای سرتو میزاری رو سینم خوابت میبره خستگیام کم میشه
حس میکنم با اینکه خیای خستا شدم کم اوردم بعضی جاها ولی الان با همه سختیاش یه ورژن بهتری از خودمو دارم
یه دختر تبدیل شده به زن مسئولیت پذیر ،خانه دار با بیشترین حس مسئولیتی که توی این ۳۰ سال اندازه نوک انگشتشم نداشت
حق داشتم سختم باشه این عوض شدن یهویی برام سخت بود ولی الان خودمو بیشتر از اون دوران خودم دوس دارم الان قوی ترم تواناییام بیشتره و از همه مهم تر یه مادرم و بهنرینارو از ته دلم برای دخترم میخوام و براش فراهم میکنم



تولدت مبارک باشه نیلای قشنگم شاید مادر کامل و خوبی نبودم برات این یکسال ولی من تازه با تو مادر شدنو یاد گرفتم با هم بزرگ شدیم و رشد کردیم
دوستت دارم قشنگم
🌸🎂بمونی برام🩷🧚‍♀️
۱۴۰۳/۰۸/۱۲

تصویر
۹ پاسخ

عزیزم چه قشنگ متنت حرف دل هممونو گفتی
خدا حفظش کنه براتون تولدش هم مبارک هزار ساله بشه دختر خوشگل

تولدش مبارک گل دخترناز🥳🥹

تولدش مبارک فرشته کوچولو

ای جونم تولدش مبارک باشه عزیزم چقدر زود گذشت واقعا😍💞🎀🌸

عی خداااا مث فرشته ها میمونه 🥹🥹😍😍😍

الهی تولدش مبارک باشه

تولد گل دخترت و سالروز مادرشدنت مبارک عزیزم❤️❤️

الهی عزیزم تولدت مبارک نیلای ناز

چه قشنگ🥹🥹الهی تولدش مبارک باشه 💗

سوال های مرتبط

مامان بلوبری🍀 مامان بلوبری🍀 ۱۳ ماهگی
امشب خوشحال ترینم
دختر کوچولوی قشنگم شده یکسالش
دوست دارم هزاربار خدا روشکر کنم
با سختی بچه دار شدیم منم سنم کم نبود ولی عین دخترای 20 ساله براش انرژی داشتم همش میگفتم نکنه بی حوصله باشم براش...
هیچ وقت یادم نمیاد از اذیت کردن هاش از نخوابیدن ها از مریضی هاش شکایت کنم با اینکه شهر غریبم و دور از خانواده و دست تنها و غم از دست دادن مادرم تو بارداریم...
ولی انگار دعای مادر نازنینم همه جا همرام بود...
البته کمی دلم گرفته از اینکه دیگه آنقدر کوچولو نیست.. دیگه چند ماهه نیست... دیگه میشه یکسال و دو سه و... دیگه ماهگرد نداره...ولی خب رسم روزگاره....سعی خودمو کردم از تمام لحظاتش استفاده کنم... با اینکه سرم همیشه تو درس و کار بود الان که تو خونم و مراقب پرنیان کوچولوم اصلا اصلا پشیمون نیستم...
پارسال این موقع ها وقتی تو شکمم بود یه جایی تو دفترچه یادداشتم نوشتم حس میکنم عجیب این دختر محجوب و با درکه... تو بارداریم خیلی اذیت شد خیلی اذیتش کردم ولی هر بار که سونو میرفتم و میگفتم با اون همه ضجه و گریه برای مادرم ینی هنوز سالمه.... ولی انگار میگفت مامان من کنارتم... مادرجون من رو مسئول تو کرده 💔 تا الان که دقیقا یکسالشه و امشب که کمی سرم شلوغ بود برای کارهای تولدش... نگاهم می‌کرد و لبخندی به شیرینی عسل میزد و خودش بازی می‌کرد...انگار میدونست کار مهمی دارم...
دقیقا امروز فهمیدم دندون در آورد بالاخره دختر صبور من اولین دندونشو تو یه سالگی در آورد...

به مامانهای عزیزی که تولد دلبندشون همین روزهاست تبریک میگم و از اعماق قلبم برای سلامتی و خوشبختیشون دعا میکنم...
ممنون برای همراهیتون تو این یکسال...
💗🩷🌹💕
پوشک بچه شیرخشک شیر مولفیکس مای بی بی قطره آهن
مامان هانا کوچولو👧 مامان هانا کوچولو👧 ۱۳ ماهگی
فردا یعنی ۱۱ خرداد دخترخوشگلم یکسالش کامل میشه
حس عجیبی دارم،هم خوشحالم هم ناراحت
چقدر زود گذشت،با تموووووووووم چالش هاش من خیلی دوستش داشتم
نمیدونم مادرخوبی براش بودم یا نه،یه جاهایی خسته شدم،کم آوردم،عصبی شدم،باهاش تندی کردم ولی از جونمم بیشترو بیشتر دوستش دارم،سعی کردم کوتاهی نکنم از وظیفه مادربودنم،سعی کردم بهترین مامان واسش باشم،سعی کردم بهترین هارو داشته باشه،بهترین لباسا،غذاها،تا جایی که بلد بودم مادری کردم براش،خب منم اولین بار بود که مادر بودم و بی تجربه
دخترم تموم قلبمه،تموم زندگیمه
هانای من داره یکساله میشه و من اصلا باورم نمیشه،انگار همین دیروز بود برای اولین بار آوردنش و صورت سفید و گرم و نازش رو چسبوندن به صورتم و گفتن این عروسک دختر توعه
هنوزم وقتی یاد اون لحظه میوفتم گرمای پوست نرم و سفیدش رو حس میکنم😍🥹
چه روزایی که فقط وقت گذروندن با هانا حالم رو خوب میکرد
چه روزایی که تو بازی با دخترم غرق شدم و تموم ناراحتیامو فراموش کردم،دلم برای تک تک لحظه هایی که تو این یکسال با هانا گذروندم،حتی لحظات سختش تنگ میشه،دختر کوچولوی من تنها همدمه منه🥹😍دورش بگردم
تو فکرشم یه جشن تولد خانومانه براش بگیرم
با اینکه سختمه و این روزا خیلی خسته میشم ولی تموم جون و توانمو به کار میگیرم و برای دخترم بهترین جشن تولد رو میگیرم

اینو اینجا از ته ته ته قلبم و با تموم وجودم برای دختر خوشگلم مینویسم😍
هانای من،دختر خوشگل و بلوری من😍مامان تموم جونش رو میده برای یه خنده ی تو😍جوری دوستت دارم که نمیتونم اندازه ش رو بیان کنم
تولدت پیشاپیش و یک روز جلوتر مبارک دختر مامان😍❤️
بمونه یادگار ۱۰ خرداد ۴۰۵
جشن تولد یکسالگی تولد دختر مادرانگی
مامان نویان مامان نویان ۲ سالگی
پارسال اینموقه داخل بیمارستان بود و نویان رو به دنیا اورده بودم چه حال عجیبی داشتم از یه طرف بخاطر بیهوشی گیج و گنگ بودم از یه طرف نویان رو میدیدم و چقدر ذوق میکردم بهترین حس دنیا رو اون ساعت ها داشتم با اینکه کلی درد داشتم اما خوشحالیم بیشتر از درد خودشو نشون میداد امشب یکسال از اونشب میگذره و چقدر دلم تنگه برای ثانیه به ثانیه اون روز و شبا با اینهمه سختی که این یکسال کشیدم اما بازم خیلی زود گذشت انگار به یه چشم بهم زدن نویان یکسالش شد. بزرگ شدنشون شیرینه اما تموم شدن دوران نوزادیشون غمگینه من هنوزم خیلی وقتا میگم کاش برگردیم عقب کاش دوباره ۹ ماهه بشم دوباره نویانو بدنیا بیارم دوباره بدن کوچولوشو بغل کنم خیلی شیرین بود اون لحظه ها خدارو شکر میکنم برای اینکه بهم‌ لطف کردم و این حس و حال رو بهم هدیه داد مادر شدن واقعا عجیب ترین و شیرین ترین اتفاق دنیاست .. انشالله که خدا دامن تمام زنان دنیا رو که منتظر مادر شدن هستن سبز کنه و این حس زیبا رو بهشون هدیه بده🙏🏻
مامان حسین مامان حسین ۱۴ ماهگی
مامان علی جونم🫀 مامان علی جونم🫀 ۲ سالگی
علی جان دلم، اولین تولدت مبارک عمر مادر...🎂❤️🎂❤️🎂
پسرکم باورم نمیشه که یکسال گذشته...
یکسال از اولین لحظه ای که صدای گریه ات رو شنیدم،اون لحظه ای که دنیا ایستاد و تو شدی همه زندگیم
علی جانم❤️تو فقط یه بچه نیستی...
تو دلیلی هستی برای نفس کشیدنم،برای بیدار شدن،برای ادامه دادن...
با اومدت قلب من شکل تازه گرفت
پر شد از چیزی که هیچ وقت با هیچ کلمه ای نمیتونم تعریفش کنم،یه عشق خالص،یه وابستگی بی مرز،یه آرامش عجیب که فقط و فقط وقتی توی بغلمی میتونم حسش کنم.
یکسال پر از لحظه هایی بود که با اشکم با لبخند قاطی شد...
وقتی اولین بار خندیدی،وقتی اولین بار بهم نگاه کردی،وقتی اولین بار دستت رو دور انگشتم حلقه کردی...
تو بزرگ شدی جان دلم ولی منم با تو بزرگ تر شدم ،قوی تر شدم،عاشق تر شدم...
نمیدونی هر شب قبل خواب چقدر میبوسمت و تو به این کار عادت کردی و با بوسه های من خوابت میبره،چقدر بعد خواب نگات میکنم و از خدا تشکر میکنم که تو رو بهم داد...
که صدای نفس هات شد امن ترین موسیقی شبهام...
که بوی تنت شده آرامبخش تمام خستگیهام...
علی کوچولوی من❤️
امروزم تولد توئه🎂
اما انگار هدیش رو من گرفتم
خودت رو،وجود نازنینت رو،عشقی که تا همیشه توی قلبمه
تولدت مبارک پاره تنم😍
هر سال،هر روز،هر لحظه بیشتر از قبل عاشقت میشم و دوست دارم

بمونه به یادگار با یک روز تاخیر
چون من و علی جانم دیروز سخت مریض بودیم و امروز بهتریم
خداروشکر