۹ پاسخ

منم راهم دوره قبل بارداریم هر دوماه میرفتم دو هفته میموندم خونه پدرم همسرم هم کاری نداشت تا بهش میگفتم دلتنگم اجازه می‌داد بمونم
اما الان ک دخترم دارم خودم دوس دارم برما عین قبلنا بمونم اما باز دلم تنگ میشه و دلواپس تنهایی همسرم میشم میگم گناه داره تنها میشه
ولی میخام دخترم یکم بزرگتر شد عین قبل بشم رفت آمدم
اما در حال حاضر باهم سه چهار روزه میریم میایم تابستونه قراره برم بیشتر بمونم میخام ب خودم عادت بدم عین قبلنا

من خواهرم تهرانه میاد ی هفته یا با شوهرش پیمونه یا تنها
اون میاد من و خواهرمم ک نزدیکیم میریم میمونیم

الان شوهر منو با یک خداحافظی خوشحال میکنه 🤣🤣🤣

میگه برو بچه رو هم ببر

قبلا میگفت نرو من دلم میگیره اینجوری کن اونجوری کن
الان میگه فقط برید 🤣🤣🤣🤣🤣

منم دلم تنگ‌میشه ولی میگم صبح تا شب تنها تو خونه بمونم که شب دو ساعت میخوام ببینم بعد وسط پذیرایی خوابش بگیره
اینجوری خودمو آروم میکنم میرم شبام تصویری حرف میزنیم
ولی شوهرم هی میگه برگرد میام خونه تنهایی دلم میگیره

من مادرم همدانه همیشه با هم میریم سه روزه. ولی سالی دوبار خودش میگه بمون دو هفته میمونم

من خیلی دوست دارم برم ولی همسرم نمیزاره میگه نمی تونم

من تنها نمیرم هیچ وقت طاقت دوری همسرم ندارم 💔🥺

من نزدیک مامانمم ولی ی صب تاشب ک برم دلم تنگ میشه😂😂🤦‍♀️

من تاالان که ۱۲سال گذشته یکبارم شوهرم رو تنها نزاشتم اگه شهرستانم رفتیم دوروزه باهم رفتیم و برگشتیم

سوال های مرتبط