۱۰ پاسخ

عزیزم فکر کنم خودت شخصا داری دوران سختی رو میگذرونی و نیاز به حمایت و دلگرمی اطرافیان داری اما متاسفانه دریافتش نمیکنی💔
مسلما آدم وقتی روح و روانش شارژ نشه به بچه هم نمیتونه برسه
اول حال خودتو خوب کن عزیزم ❤️

بخاطر اینه بار روانی زندگی رو دوش خودته ، احتمالا شوهرت همکاری نداره همدلی نداره ، محبت نمیکنه و تایم خالی برای خودت نداری ، منم همین حسو ندارم چون از صبح که بیدار میشم صبحانه ، ناهار ، شام ، بچه داری ، خونه داری ، بعدم شوهر طلبکار میاد انتظار داره شوهر داریم کنم ؟!!!! خب به نظرت دیگه چه حسی باید داشته باشیم ؟!😣 وقتی یه مردی کاری به هیچی نداره فقط خودشو مشغول کار میکنه وقتی اصا نمیپرسه میخوای یه چندساعت خودت تنها باشی ، میخوای من امروز غذا درست کنم ؟!!! اصا فقط قدردان باشه نه واقعا عین سگ رفتار کنه ، من که فقط پدر و مادرشو لعنت میکنم با این تربیتشون

عزیزم من کاملا درکت میکنم تو الان دست تنها داری دخترتو بزرگ می‌کنی فشار هم روته بخاطر شرایط زندگی اینجوری شدی
منم گاهی اینجوری میشم البته ناگفته نماند خب بزرگ شدن دیگ آدم با بچه کوچولو بیشتر وقت میگذرونه یجورای وقتی نینی هستن شیرین ترن

منم خیلی فرسوده شدم از لحاظ روحی....به نظر من مادر تو زندگی یک زن خیلی موثر ...من یه مادر کاملا بی عاطفه و سرد دارم خیلی بی محبته....وقتایی که دلم تنگ میشه میرم بهش سربزنم....به جای اینکه دلم باز شه دلم میترکه😭😭😭انگار یه وزنه ۱۰۰ کیلویی بهم وصله وقتی میخوام برگردم خونمون...چون خودم شدیدا عاطفیم ولی مادرم یخ،سرد،بی روح،مهرطلبه،همش بفکر خودشو فامیل و مردمه...انگار بچه هاش وجود ندارن....ایشالا همیشه تنش سلامت باشه،،،،ولی همش میگم اگه خدای نکرده فوت کنه،بود و نبودش برای من فرقی نداره😔😔😔

عزیزم کلا همه تقریبا یکی شدن با این دضعی که جامعه ما داره ادم والا از همه دلسرد شده

فکر کنم این حس رو اکثرا داشته باشیم آخه ازکارای بدی که میکنن ناراحت میشیم البته بچه ها فرق میکنند مثلا پسربزرگ من ده سالشه ولی واقعا یه رفتارهایی می‌کنه که دایم باید دعواش کنم و به خاطر تربیت خودش این کارو میکنم نمیشه که مثل وقتی نی نی بودفقط بغل کنم بوس کنم رفتاراشونادیده بگیرم ولی پسردومیم خیلی بهتره واقعا خیلی عاقله اگرکاراشتباهی هم کنه عمدی نبوده خودش خیلی ناراحت میشه پس کتردعواش میکنم

به خاطر اینه که قبلا اذیتی میکرد یا کار عجیبی انجام می‌داد می‌گفتیم کوچیکه و نمی‌فهمه.الان توی این سن دیگه اذیت و آزار کردنش دست خودشه و از قصد انجام میده.منم مثل قبل دخترمو دوست ندارم
چون جیشش رو نگه میداره و یواشکی توی خونه یک گوشه جیش میکنه و دستشویی نمیره.همین کارش باعث شده واقعا از چشمم بیفته.خب وقتی یک سالش بود ازش ناراحت نمی‌شدم ولی توی این سن و سال میدونم از قصد این کارو میکنه.

متاسفانه بعضی از ما خانما خ خلا ها تو زندگیمون هست ک این خودش انرژی رو از ما میگیره و تبدیل میشیم ب ی مادر عصبی و بیحال و همیشه احساس ناکافی بودن میکنیم.‌.
خودمم تو این شرایطم....همیشه اونجور ک باید و شایده برا دخترام نبودم البته شرایط اینو ایجاب کرد نه ک از عمد بخام انجام بدم‌‌.‌.😢

حق داری

هر ادمی یه زمانهایی نیاز به تنهایی و استراحت داره


ربات که نیستیم..
خسته میشیم ولی کسی درک نمیکنه متاسفانه

امشبم سر ی موضوعی دعواش کردم .کلا باهاش قهر کردم رفت پیش مامانم خوابید .🤦🏻‍♀️

سوال های مرتبط

مامان دریا مامان دریا ۵ سالگی
سلام ی درد دل مادرانه شبا میشه دخترم میخابونم تا یکم بدنم اروم میشه عذاب وجدانم شروع میشه برای مظلوم بودن دخترم دلم میسوزه طفلک خیلی مظلومه از خودش دفاع نمیکنه تو این دنیای کثیف ک ماها ادم گنده اییم موندیم من چند روز دندون درد دارم حوصله ندارم 😔بچم دعوا کردم الکی نبود سر این ک دست ب گاز نزنه گوشی زیاذ نگاه نکن یکم بازی کن خودت از وقتی دنیا اومد براش هم مادر هم رفبق هم خواهرم مغزم برای بازی کرذن کم اورده خیلی باهاش خرف میزنم سر هر مساله با بازی بهش میفهمونم باز انکار ن انگاز 😔 شهربازی میبرم بچها ازیتش میکنن نمیدونم چرا دفاع نمیکنه بخدا ن میزنمش ن انچنان برای هر چی دعوا کنم هر چی بخاذ از خودم میگذرم براش فراهم میکنم ی مادر تنها خودم بزرکش میکنم با ی پدر ک همش میکه بچه چیزیش نشه بشه خدای نکرذه تقصیر منه🥲کنترل اعصابم ضعیف شده درد دل ما مادرا عین تراپیه من دارم اب مبشم نکران دخترممم 😔 همش ذعا میکنم خدایا مراقبش باش خیلی مظلومه بعضی وقتا میگم جنبه نداشتم چرا بچه دار شدم خیلی مادر دل نازکیم 🦋♥️
مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
بعد از یک سال و نیم کاردرمانی و گفتار درمانی و انواع و اقسام دکتر و دارو. به این نتیجه رسیدم که واقعا دخترم اتیسم داره به هر دری زدم به هر ریسمانی چنگ انداختم که دخترم بهتر بشه نمیخواستم اصلا قبول کنم دخترم اتیسمه اما انگار واقعا همینطوره چون همه علایمشو داره بچه هایی بودن که وضعشون از دختر من خیلی بدتر بود اما با کاردرمانی و گفتار درمانی بهتر شدن اما دختر من لاک‌پشتی داره پیشرفت میکنه الان اونا کاملا خوب شدن اما دختر خیلی باهاشون فرق داره یه مدته کلاسلس خلاقیت و مادر و کودکم میبرم. اما فرق خاصی نکرده میبینم نه دخترم خیلی با بقیه فرق داره. ارتباطش ضعیفه. دوس داره تنها بازی کنه اصلا نمیتونه با کسی دوست بشه یا بازی کنه. کلام رو داره اماحرف زدنش با بقیه فرق داره نمیتونه چیزی رو تعریف کنه. احساسات رو درک نمیکنه و خیلی از مشکلات ریز و درشت دیگه. امروز تو کلاس بازی یخ کنی انجام میدادن کن به زور یکم دخترم رو بردم که بازی کنه اما باز فرار رد رفت سراغ کار خودش. اصلاً بازی کردن بلد نیس انقد دخترم رو بردم و آوردم کلاسای مختلف تو جمع. اما امروز دیدم چقدر خسته شدم. فهمیدم بیخود دارم درجا میزنم انگار دخترم قرار نیس دیگه یه بچه عادی باشه باید اینو قبول کنم اما چ کنم نمیتونم جیگرم کبابه. اگه خدایی نکرده زبونم لال دخترم رو از دست میدادم هم همینقدر ناراحت میشدم. با تمام وجودم خستم از زندگی. هیچوقت حتی یه درصد هم فک نمیکردم یه روزی برسه خدا منو با بچم امتحان کنه. منی که انقد ضعیفم تو این مورد گاهی میگم کاش هیچ وقت بچه دار نمی‌شدم که الان بخوام این همه غم بخورم