۷ پاسخ

اصلا اینکارو نکن. مربیش غلط کرده.بچه تروما میگیره تا اخر زندگیش اذیتش میکنه. تو داری کاری رو میکنی ک مدیر مهد من ب مامانم گفته بود انجام بده.
کم کم از مدرسه رفتنم میترسه و نمیره و ووقتی بفهمه مجبوره بره میره ولی با استرس و بعد از مدتی شما یه بچه داری ک صبح تا شب الکی استرس داره.
اون مربی از بی سوادیشه ک میگه بذارش برو شما برو روانشناس کودک مشورت بگیر.قطعا این توصیه رو نمیکنه

عزیزم دوربین ها رو چک کن مهدشون چطوریه این که اینقدر اصرار دارن شما نباشی و تنهاش بذاری شک برانگیزه شاید بچه اونجا از چیزی میترسه

این چه جور مربیه که این حرف میزنه !!! عزیزم یکی از فاکتورای خوب بودن مهد که باید بررسی بشه همین پروسه جذب هست ، اصلا نباید یواشکی بری بیرون بعد بچه همیشه به شما و بزرگسالی به بقیه بی اعتماد میشه که یه دفه ولش میکنین

مهد خوب رو از دوره جذبش بشناس یعنی چی گفتن قایمکی برو شما داری بند ناف عاطفی رو میبری برای یک عمر زندگی درست انجام بشه به نفع سلامت روان اون بچه اس اصول داره روش داره

خب کوچیکه پسرت حق داره اذیت بشه حداقل سن بردن بچه مهد۴سال هست ربطی به وابستگی نداره اونجاهمه غریبه هستن راحت نیست می خواهی بری بیرون بگوکه میری زودبرمیگردی ولی سعی کن فعلایه ساعت بزاریش مهدکودکی بروکه ساعتی قبول کنن رفته رفته اذیت نشدبیشترکن

محیط هنوز براش اشنانشده یا یه چیزی اذییتش میکنه

منم در این مرحله هستم به نظرم یواشکی بیرون نیا بهش بگو بیرون دَم در منتظرت میمونم بهتره که ازش خداحافظی کنی

سوال های مرتبط

مامان مایکی💕 مامان مایکی💕 ۳ سالگی
مادرا یه سوال! دختردایی شوهرم همسایه دیوار ب دیوارمابودن خونه قبلی خیلی میومد خونمون . خیلییی هم ب پسرم محبت میکرد و دوسش داشت همیشه هم خوراکی براش میورد . یه سگم داشت ک پسرم عاشقش بود باش بازی میکرد . کلا دختر مهربونیه ولی آدن سمی ای هست . چرا؟‌مثلا همش خوراکی های مضر برا پسرم میورد هرچیم من تذکر میدادم اصن اهمیت نمیداد . مثلا میومدخونمون با اینکه شوهرمو پسرم الرژی دارن با قلیونش میومد. فرش نو منم سوزوند . مثلا خیعلی فحش میده . ک س ..ک. .. ش. از دهنش نمیفته! و من علنی بش گفتما ولی دست خود نیست!!
حالا ما جابجا شدیم اومدیم خونه خودمون یه کوچه فاصله داریم ازشون. و جدا ازدستشون راحت شدم ولی پسرم خیلی دلتنگی میکنه . بش میگه عمه . همش میگه منو ببر خونشون . ببر باجکی بازی کنم . ببرم عمه رو ببینم . بش میگم نیس خوابه و فلان . گاهی بااعتراض میگه! من میترسم برم سمتشون دوباره خودشو مادرش پاشون ب خونمون باز شه رفتو آمد کنن . از طرفی هم دلم میسوزه برا پسرم . ب نظرتون چیکار کنم ببرم پسرمو یا نبرم خونشون؟؟
فرزندپروری