۵ پاسخ

خالع منم اونجا تازه زایید کشته بودنش تا زایید

منم مث تو هاشمی نژاد رفتم کشتن منو بخیه زدن بازشد دوباره رفتم

مگ تیغ نزد؟

جمع میشه حودش

چرااا بیمارستان امام حسین نرفتی من هردوتا بچمو اونجا زایمان کردم خیلی خوبه بیمارستانش هاشمی نژاد اصلا ب درد نمیخوره

سوال های مرتبط

مامان حورا مامان حورا ۱۱ ماهگی
پارت سه و آخر
منم با مادرم رفتم با دردای شدید تر وقتی رفتم یه ماما منو دید گفت حالت خوبه گفتم نه گفت بخاب معاینه کنم هنگام معاینه هم گفتم ک ماماهمراه دارم اونم معاینه کرد گفت میدونم عزیزم ،معاینه که کرد گفت رحمت هنو ۲سانت و اینکه بچه هنوز بالاست و ۶یچ ابریزی نمیبینم
بعد باز یه ماما دیگ اومد و چک کرد گفت این درد داره با اینکه هنوز همه چی ب روال اوله و اینکه ابریزی هم داره کیسه آبش نشتی داره بستری کنید
منم ب ماما زنگ زدم گفت ب اسرع وقت میام اما ترس داشتم ک باز با آمپول فشار چند روزی بمونم چون رحمم هنو دوسانت و سراچه بالاست اما همینکه ماما اومد شروع کرد معاینه تحریکی و ماساژ ک تا ساعت ۱۲من ۶سانت رحمم باز شد و سر بچه اومد پایین ولی در کانال زایمان گیر کرده بود و ده سانت فول شده بودم دیگه ماما به دکتر زنگ میزنه و میگه ک بیمارم بچش بزرگه ودر کانال امکان داره گیر کنه ب کمک نیاز دارم و سریع دکتر خودشو رسوند و بازار بدبختی و پارگی بچه ب دنیا اومد اما ۴۰بخیه خوردم ولی با دختر صحیح و سالم و ساعت ۱ظهر شنبه ۱صفر دخترم ب دنیا اومد ب اسم حورا
مامان آرمان مامان آرمان ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت4:
ساعت 2ونیم ک اومدن منومعاینه کنن نگو رو تخت انقدر جیغ زدم فشارم افتاده نمیتونم نفس بکشم کبوووود شده بودددددصورتمممم ازترسشون زود همراه منوصدا زدن ساعت2ونیم شب ک مامانم بیرون منتظرم بود مامانم ک اومد داخل اتاق منو تواون حال دید زدزیرگریه دیدن همون4سانتم بازنمیشم ب مامانم گفتن دخترتو ببر دستشویی بزار اونجا زور بوده تابچه بیاد پایین احیانا اگ دیدی سربچه اومدبیرون زودصدامون بزن
اقا خلاصه مارفتیم دستشویی هرچقدر زورزدیم نشد ک نشد اومدم درازکشیدم روتخت اومدن معاینه کردن گفتن شدی7سانت پرستار خودش دستشو تاته برد ک بیشتربازبشم گف نیم ساعت دیگ دوباره میام معاینه میکنم اگ قشنگ زور بدی میبریمت اون یکی اتاق زایمان کنی


واااااای خدااااا تا جون داشتمممممم زور دادم ولی چون خسته شده بودم نفسی نمونده بود خلاصه ساعت3اومدن معاینم کردن گفتن 9فینگر شدی باکمک پرستارا ومامانم از روتحت اومدم پایین رفتم اتاق اصلیه ک زایمان کنم

وتمام دردام اونجا یادم رفت
گفتن هرموقع دردت گرف زور بزنننن بعد4بار زور زدن بچم اومد بیرون گذاشتن بغلم اصلا دردی از بیرون اومدن بچم نفهمیدم وسه بارهم گفتن پشت سرهم سرفه کن تا جفتت بیاد جفتم اومدنی هم درد نداشتم بخیه زدن من خیلی بخیه خوردم ازشون پرسیدم چنتا بخیه زدین نگفتن ولی خودم فهمیدم خیلی زدن بخیه
بخیه زدنی هم فقد دوتاشو یکم دردم اومد
بخیه هاموزدن منو اوردن ب اون اتاقی ک امپول فشارزده بودن بعد10دیقه بچمو اوردن بغلم ک شیربدم ساعت3ونیم شب زتیمان کردم ساعت6صبح بردن بخش منو و اینجوری شد ک آرمان کوچولوی ماهم دنیا اومد ودنیامونو قشنگ ترکرد.