۱۸ پاسخ

واای از این ترک شیر و لجبازی و بی قراری ها بعدش

مدل جدید رفتار دوسال به بعد

خواهر منم همینم همه فکر میکنن من صبر ایوب دارم اما دیگه هیچی از اون صبر وحوصله نمونده اعصاب برام نذاشتن مجبورم هی بلند حرف میزنم ودعواشون میکنم

وای درد منو دونه دونه گفتی یعنی افسرده شدم 😭😭😭😭😭 دوهفته اس ن خواب دارم ن خوراک

پسر منم همینطور رد دادممممم

چقدر هممون هم دردیم.
من واقعا کم‌ اوردم در برابر بچه ها‌بعضی وقتا میگن کاش بمیرم راحت بشم

پسرمن 4 سالشه همینه
دیونم دیگه

پسر منم همینه اصلا با آرامش نمیشه باهاش حرف زد فک میکردم بچه من فقط لجبازه
همششش جیغ و گریه
انقد ناامید شدم از زندگی بخدا
از خودم بدم اومده مادر خوبی نیستم صبور نیستم ب هیچی نمیرسم اصلا روزای خوبی نیس برام متاسفانه.جسمی و روحی خیلی خستم خیلی💔💔💔💔

منم یه هفته شیر ازش گرفتم خیلی جیغ داد می‌کنه ولی من شبا یه لیوان بهش شیر پاستوریزه میدم

من اخرین دختر از خانواده ام همیشه خواهرم می‌گفت ماشاالله به صبوری اما دیگه نیستم صبرم تموم شده

اگه فهمی از چی به منم بگو کم کم دارم میفهمم من دیوانه ای روانی ام به یه جای منو میرسون که به بچه دو ساله میزنم 😢😭😩
خدا بهمون صبر بده خیلی بد شدن اصلا از کنترل من خارج شدن با هیچی همکاری نمیکنن😢

به سن لجبازی و خود مختاری و جیغ و داد دوسالگی خوش آمدید
این پیام از یک مادر تیمارستانی برای شما ارسال شد

اخخخخ دفیفا دختر من 😓 سلامت روانم به فنا رفته

من چند ساعت خواستم به دخترم شیر ندم همین رفتار ها که شما گفتی رو انجام داد تسلیم شدم هنوز هم نتونستم از شیر بگیرم منتظرم شرایطم اوکی بشه برم پیش مشاور

منم همینطور

منم همین طور.‌ منم همین طوووووور😢😢

دقیقا رفتاراش مثل دختر منه دقیقا منم آدم ارومیم ولی چند ماهی هست دخترم خیلی کاراش رومخمه وقتی با زبون با قربون صدقه باهاش حرف میزنم فایده نداره

منم جدیدا بعد ترک شیر کارم شده همین

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
هر چی فکر میکنم پسرم بی گناهه.... مقصر شوهر احمقمه که دم به ساعت تو خونه س ..خوب ک س ک ش.. مثل آدم برو سر کار..... امروز پسرمو بیدار کردم صبحانه دادم بازی کردم باهاش ..ساعت دوازده گفتم ببرمت بیرون ...آماده ش کردم ببرم بیرون با کالسکه که بخوابه بیارم خونه....شوهرم یهو در را باز کرد وارد خونه شد...پسرم هم شروع کرد بگه بابا منو با موتور ببر ....خلاصه اومدیم تو پارکینگ شوهرم گفت نه موتور خوابه با ماشین میریم....بچه م یک ساعت تو ماشین گریه کرد موتور سواری میخاست....حالا اومدیم خونه ساعت یک بود..باز گفت من خسته م میخام بخوابم رفت تو خونه بخوابه ...منم بچه را با هزار کلک بردم با کالسکه بیرون تا خوابید آوردنش....دوباره شب ساعت نه پسرم خوابش میومد به شوهرم زنگ زدم من دارم بچه را میخابوم نیا.....هر وقت خوابید بیا....ده دقیقه بعد غذا بچه را داده بودم میخواستم ببرم بخابونم یهو شوهرم اومد...این بچه هم اون روش را کار گذاشت که منو با موتور ببر بیرون....یه ساعتی با موتور چرخیدیم تو خیابونا تا خوابید رفتیم خونه تا بغلش کردم بیدار شد و شروع کرد به جیغ زدن ...که منو ببر ددد...بعد با ماشین بردیمش...وای مصیبت کشیدیم تا خوابید ...ضعف اااااعصصصصاااااب گرفتم بدنم از بس حرص خوردم میلرزه..شوهر گوساله من نمی‌فهمه وقتی بچه بیداره نیاد خونه....بگید چیکار کنم