تجربه زایمان:
پارت یک:
صرف نظر از داشتن عوارض دوران بارداری من جمله لگن درد شدید که همچنان ادامه داره، دست تنهایی الانم برای بچه‌داری و انجام امورات منزل و ... باعث شد نتونم همون روزای اول زایمان در مورد تجربه زایمانم صحبت کنم و مطالب رو تیکه تیکه نوشتم که بتونم به اشتراک بذارم تا شاید کمکی به دوستان باشه

از همون اول بارداری انتخابم برای زایمان، سزارین بود چون هم همسرم موافق سزارین بود هم اینکه خودم به شدت از زایمان طبیعی میترسم و کلا توی فضای بیمارستانی که قرار میگیرم افت فشار زیادی پیدا میکنم
دکترم هم از اول برای ۲۰ اردیبهشت ماه نوبت سزارین برام گذاشته بود و قرار بود نامه سزارین به علت فوبیای زایمان طبیعی بهم بده ولی بازم ته دلم مردد بودم نسبت به نوع زایمانم بخاطر همین همیشه از خدا میخواستم راهی که به خیر و صلاح خودم و نی نی هست سر راهم قرار بگیره و اگه سزارین به صلاحه، قبل از این تاریخ اتفاق بیفته
بعدها با توجه به اینکه در دو سونوی آخرم رشد دور شکم جنین ۱ هفته و در سونوی آخر ۲ هفته کم شده بود و خودمم درد لگن شدید داشتم(طوری که همسرم از روی زمین بلندم میکرد🥺🥺) در ویزیت آخری که ۱۲ اردیبهشت پیش دکترم رفتم بخاطر شرایطی که گفتم، نامه سزارین برای ۱۴ اردیبهشت ماه با عنوان محدودیت رشد جنین بهم داد و سزارینی شدم

ادامه در کامنت‌ها⬇️⬇️⬇️

۶ پاسخ

خیلی ممنون بابت توضیحات کاملت مامان عزیز🥰🤍🌱

خداروشکر ک ب سلامتی زایمان کردین.خیلی مفید بود مطالبتون خصوصا ساک بیمارستان من بعضی هاشو نزاشته بودم ک الان ب کمک راهنماییهای شما میرم میذارم

پارت پنج:
ادامه شرح روند زایمان:
در بلوک زایمان nst گرفتن و سرم برام وصل کردند و برای اتاق عمل فرستادند، توی راهرو همسرم و مامانم اینا منتظر بودند که کلی عکس باهام گرفتن و تا دم اتاق عمل همراهم اومدن که باعث دلگرمی بیشتر شد و استرسم کمتر شد
توی اتاق عمل دکترم منتظرم بود و کلی حس خوب و آرامش با حرفاش و نوازشش گرفتم(من از فضای بیمارستان خیلی میترسم و فشارم میفته و تا به حال هم تجربه اتاق عمل نداشتم)
عملم خدا رو شکر خوب انجام شد، فقط بار اول بی حسی برام نگرفت و مجبور شدن دوباره تزریق انجام بدن که همین باعث شد ۴۸ ساعت بعد زایمان سردرد بسیار شدیدی بگیرم(با وجود رعایت نکات لازم و تکون ندادن سر بعد از چندین ساعت بعد عمل)
نی نی که به دنیا اومد و صداشو شنیدم و حین عمل هم ماما آوردش تماس پوست با پوست برامون انجام داد، بهترین حس توی عالم امکان رو تجربه کردم و وارد دنیای زیبایی شدم به نام:

دنیای مادر شدن💚🤱💚
بمونی برام پسر موطلایی و چشم قشنگم که یه جون به جونای مامانت اضافه کردی💚🤱💚

پارت چهار:
شرح روند زایمان:
سزارین و نوبت عمل ساعت ۱۰:۳۰ صبح

صبح ساعت ۶ رفتیم بیمارستان برای تشکیل پرونده و پذیرش
ابتدا رفتم بلوک زایمان و تشکیل پرونده دادن
بعد به همسرم یه لیست دادن که اونا رو بگیره از جمله لباس بیمارستان، زیرانداز ، دمپایی و شیور و ... که بیشترش رو چون انجام شده بود یا با خودمون برده بودیم فقط لباس بیمارستان رو گرفتیم
توی بلوک زایمان نامه دکترم رو گفتن که قبول نمیکنن، گفتم حالا شما بذارید توی پرونده و قید کنید شاید قبول کردند
بعدش همسرم رو فرستادند پذیرش و اونجا نامه دکتر مبنی بر محدودیت رشد جنین رو پذیرفته بودند و کپی ۲ سونوی آخر رو خواسته بودند، به همین خاطر جزو دسته‌ سزارین اجباری قرار گرفتم و بیمه تامین اجتماعی و تکمیلی هر دو برام پذیرفته شد و از مجموع هزینه که حدود ۷۵ تومن شد، حدود ۲۷ تومنش رو خودمون پرداخت کردیم

پارت سه:
شرح زایمان:
وسایلی که برای زایمان آماده کرده بودم

ساک مادر: شامل قرآن، دو دست لباس راحتی برای بعد از عمل، یک دست لباس برای زمان ترخیص، شورت یکبار مصرف ساده، حوله کوچیک، مام، شانه، لوازم آرایشی، یه بسته پوشک سایز بزرگ، پتو گلبافت یه نفره
ساک نوزاد: شامل یه سری ست کامل ۲۰ تیکه به همراه وسایل جانبیش که البته جداگانه گذاشته بودمشون تا هر دستی که راحت‌تر بود تن نی نی کنن، پتو دور پیچ، پتو گلبافت نوزاد، حوله، زیرانداز، یه بسته پوشک سایز صفر، تب سنج، شیردوش، شیشه شیر و پستونک، بالش فرمدهی
(برای وسایل ساکها هرچی تو خاطرم مونده رو نوشتم ممکنه چیزی رو از قلم انداخته باشم)
سبد خوراکی: فلاکس بزرگ و کوچیک(برای احتمال نیاز نی نی به شیرخشک)، خرما، چای کیسه‌ای، نسکافه، قهوه، چهارمغز شور، کمپوت گلابی و آناناس، شکلات و قند، لیوان و وسایل پذیرایی یه بار مصرف

پارت دو:
بیمارستانهای طرف قرارداد دکترم عرفان، بهمن و خاتم الانبیا هست، اما با توجه به سابقه همکاری با بیمارستان مصطفی خمینی بهم گفت اگه اونجا شرایط بیمه و ... تو رو داره میتونم بیام اونجا و حق الزحمه بگیرم
بعد از تحقیق در مورد بیمارستان مصطفی خمینی و اطمینان از خوب بودن کار پرسنلش، بخاطر بیمه تکمیلی و کمتر بودن هزینه‌های زایمان این بیمارستان رو انتخاب کردم
روز زایمانم که رسید با نامه دکتر و مدارک پزشکی و شناسایی به همراه همسر و مادر و خواهرم اینا راهی بیمارستان شدیم
بعد از مراجعه به بلوک زایمان و تحویل مدارک و نامه دکتر، مامای مسئول تشکیل پرونده گفت که این موردی که دکترت نوشته مشمول بیمه نمیشه و سزارین اختیاری میشه
شرایط رو براش توضیح دادم اما همچنان روی حرف خودش بود، گفتم حالا شما مدارک و نامه دکتر رو بفرستید پذیرش و صندوق شاید قبول کردن که همسرم بعد از مراجعه و تحویل مدارک و توضیح شرایط گفت نامه دکتر رو قبول کردند

سوال های مرتبط

مامان نیلا گلی💗 مامان نیلا گلی💗 ۲ ماهگی
خاطره و تجربه زایمان من (سزارین) 📝

بالاخره بعد از گذشت حدود دوهفته از زایمانم تونستم بیام خاطره زایمانم رو بنویسم. من قبل زایمان هم به یه سری چالشها خوردم اونا رو هم اینجا مینویسم

پارت یک 1️⃣

من از قبل بارداری، انتخابم برای نوع زایمان، سزارین بود و تقریباً از اوایل بارداری هم براش برنامه ریزی کرده بودم. خودم ساکن بندر ماهشهر در خوزستانم ولی به علت نبود خانواده هامون در کنارمون، به اصرار همسرم به منظور دسترسی بهتر به خانواده هامون و با توجه به بیمارستان های بهتر در اهواز تصمیم گرفتیم زایمانم اهواز باشه ولی مراقبت های بارداری رو توی ماهشهر انجام بدم.بنابراین دو تا پزشک خوب یکی توی اهواز و یکی توی ماهشهر پیدا کردم. از هفته ۲۲ بارداری پیش دکتری که توی اهواز در نظر گرفته بودم، تشکیل پرونده دادم. دکتر باوجدانی بود و گفت برای جلوگیری از رفت و آمد توی جاده، مراقبت هاتو ماهشهر انجام بده و از هفته ۳۰ به بعد بیا مطب من. شماره موبایل شخصی اش رو هم از همون اول بهم داد. خلاصه گذشت و من مراقبتهای بارداری ام رو ماهشهر انجام دادم و هفته ۳۳ رفتم اهواز و آخرین سونو و مراقبت بارداری رو همونجا انجام دادم و تاریخ تقریبی زایمانم رو هم دکتر مشخص کرد. قرار شد نوبت بعدی ۱۰ روز قبل از تاریخ زایمان باشه که بهم معرفی نامه زایمان رو بده. اما گاهی همه چیز اون طوری که آدم برنامه ریزی میکنه پیش نمیره....
مامان معجزه زندگیم مامان معجزه زندگیم ۳ ماهگی
سلام خانما اومدم تجربه سزارین ما بگم
پارت اول
ازاول بارداری من انتخابم زایمان طبیعی بود چون هم بدزخمم و هم کم خونی داشتم وهم دوست داشتم بعد زایمان خودم به بچم برسم ومیدونستم زایمان طبیعی، فوایدی هم برا خود بچه داره و کلی دلیل دیگه که باعث شده بود طرفدار زایمان طبیعی باشم و واقعا از سزارین و اتاق عمل میترسیدم و این هم بگم که دکترم هم زایمان سزارین انتخابی هم انجام می‌داد که تفاوت قیمتش با سزارین اجباری دوتومن بود ولی بازم وسوسه نشدم
اما از همیشه گفتند ازچیزی که بترسی سمتت میاد
طبق دو تاسونو آخری که دادم دو دور بند ناف محکم دور گردن بچه بود و دکتر هم با دیدن جواب سونو بهم گفت که زایمان طبیعی ریسکش بالاست و باید مداوم مانیتور باشی (قلب بچه راگوش بدند) که درصورت افت سزارینم کنه
و همین دلیل باعث شده بود که بین انتخاب زایمان طبیعی و سزارین ، سزارین انتخاب کنم چون ترسیدم درد زایمان طبیعی بکشم ودست آخر سزارین بشم و اینکه الان جون بچم از همه چیز مهمتربود و دکترمم بااین شرایطم انتخابش سزارین بود
خلاصه که سزارین اجباری شدم
مامان فندق مامان فندق ۱ ماهگی
مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۷ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان گلستان تهران ( بیمارستان نداجا نیروی دریایی ارتش)
پارت ۱
سلام مامانا شبتون بخیر اومدم از تجربه زایمان ام بگم سعی میکنم همه چی و دقیق بگم چون قبل زایمان خودم خیلی دنبال اطلاعات درباره بیمارستان گلستان بودم و هیچ جا کسی تجربه اشو نگفته بود ولی خوب بیمارستان خلوتی هم هست اول درباره هزینه سزارین بگم که من اردیبهشت ۱۴۰۴ با بیمه تامین اجتماعی ۱۷ تومن به بیمارستان دادم و ۱۵ به دکترم
من زایمان اولم طبیعی بود سر دومی بعد عید دودل بودم برای طبیعی یا سزارین طبیعی و دردشو کشیده بودم میدونستم چقدر سخته و باید تا چه حد درد بکشم اما چون سزارین نمی‌دونستم چجوریه کلی دودل بودم آخرش همسرم گفت بیا برو سزارین همه میگن راحت تر و نمیخواد دوباره اون درود بکشی اصلا اولیش و هم باید می‌رفتی سز با حرف همسرم مطمئن شدم برای سز خیلی دنبال دکتری گشتم که سزارین اختیاری بنویسه من پسرم تا قبل عید یعنی ۳۳ هفته بریچ بود بعد عید هفته ۳۵ سفالیک شد کلا از اینکه دلیل سزارین داشته باشم تا امید شدم چون چشم هام لیزیک بود سر زایمان اولم یکم ضعیف شد ولی هرچی چشم پزشکی رفتم بهم نامه ندادن بنده خدا دکتر خودم می‌گفت به خاطر سخت گیری به پزشک ها نامه نمی‌دن وگرنه چند نفر تو دنیا بودند که لیزیک و لازک کرده بودند و سر زایمان طبیعی اجباری نابینا شدند خلاصه خیلی گشتم و گشتم آخر از اینترنت بیمارستان گلستان و پیدا کردم که نسبت به بقیه بیمارستان ها هزینه اش کمتر بود دنبال دکتر خوب تو این بیمارستان بودم که پیچ دکتری که رفتم پیشش و پیدا کردم
مامان نبات مامان نبات ۱۱ ماهگی
خب من قرار بود تجربه زایمانم و بزارم براتون

اینم از تجربه سزارین :
اونایی که تو گهواره باهم دوست داریم کم و بیش میدونن من به خاطر اینکه فوبیای اتاق عمل داشتم انتخابم زایمان طبیعی بود
38 هفته و 6 روز دکترم معاینم کرد 2 سانت بودم
تا هفته بعدش یعنی 39 هفته و 6 روز دیگه چندباری هم دکترم و هم ماما همراهی که گرفته بودم معاینم کردن و با وجود اینکه ورزش و اینا میکردم دهانه رحمم رو 3 سانت گیر کرده بود و بیشتر نمیشد
دیگه اخرین روزی ام که رفتم چکاپ پیش دکترم گفت اونجوری که میخواستم بچه تو لگن نیومده
گفت میتونی بری بستری شی آمپول فشار بزنیم
ولی باز 50، 50 احتمالش هست که بتونی طبیعی زایمان کنی ( دور سر دخترمم از سونوی 30 هفته بهم گفته بودن رشدش 2 هفته جلوعه )
دیگه من در لحظه و تو همون مطب دکتر گفتم خانم دکتر دیگه من نمیکشم خسته شدم سزارینم کن😁اصلا انگار من نبودم اون لحظه اون حرف و زدم
به قدری روزای آخر هورمونام به هم ریخته بود که با وجود ترسی که از سزارین داشتم گفتم هر چه باد آباد
دکترمم گفت پس ساعت 5 برو بستری شو
مامان طاها💙 مامان طاها💙 ۱ ماهگی
سزارین دوم پارت یک
من از وقتی دخترم بدنیا اومد دوست داشتم فرزند بعدی رو طبیعی بیارم چون هم از عوارض سزارین میترسیدم هم از بخاطر زایمان اولم که بهم سحت گذشت و دیر سرپا شدم نمیخواستم دوباره سزارین بشم پس از اول بارداری تحرک و ورزش زیادی داشتم و هدفم ویبک بود از هفته ۳۶ به بعد هر کاری که برای داشتن زایمان طبیعی لازم بود رو انجام دادم ۳۷ هفته رفتم ارومیه چون خونه مامانم ارومیه ست میخواستم اونجا زایمان کنم که بهتر بتونم سرپا بشم از طرفی با دوتا بچه کوچیک برام سخت میشد که تهران بمونم و مامانم فقط ۱۰ روز پیشم باشه . ۳۷ هفته هفته رفتم پیش دکتر المیرا جعفر زاده اونم گفت دردات باید خودشون شروع بشن من دخالت نمیکنم برای ویبک . ولی من مصمم بودم که طبیعی زایمان کنم از طرفی زیر میزی برای بیمارستان میلاد ۱۵ تومن می‌گرفت پس هفته ۳۹ رفتم بیمارستان میلاد پیش خانم علیزاده و ماما همراه هم گرفتم خانم علیزاده معاینه کردن گفت دهانه رحم بسته و بالا ست. دلم ریخت میدونستم که قرار نیست طبیعی زایمان کنم ولی بازم امیدداشتم و توکل کردم به خدا که بشه و رفتم پیش دکتر دماری یام که موافقتر بود برای ویبک . ۴۰ هفته شدم بالاخره ورزش هام و انقباض هام سرجاش بود درد های منظم و شدیدی داشتم که گاهی خاموش میشدن
مامان سورنا مامان سورنا ۱ ماهگی
پارت اول - تجربه ی زایمان

سلام سلام
مامانای قشنگ من زایمان کردم و الان بیست و پنج روز میگذره میخوام تجربه زایمانم رو که طبیعی بود رو براتون اینجا به اشتراک بذارم
امید که کمکی بشه به مادرایی که قراره زایمان کنن😍
من از روز اول که فهمیدم باردارم مهمترین دغدغه ام انتخاب نوع زایمانم بود من بشدت از سزارین میترسیدم و از طبیعی وحشت داشتم هر روز از همه نظر میپرسیدم راجب این موضوع
یکی میگفت برو طبیعی زایمان کن بهتره من طبیعی زایمان کردم خیلی خوب بود و هزار تا تجربه ی سزارین بد برام تعریف میکرد و من کلی میترسیدم میگفتم اره پس منم طبیعی زایمان میکنم فرداش یه نفر دیگه میومد میگفت نه مگه دیوونه ای. فقط سزارین کن طبیعی خیلی بده و هزار تا تجربه ی بد از مادرایی که طبیعی زایمان کرده بودن میگفت و خلاصه این روند ادامه داشت تا هفته ی بیست و هشتوم
من از روز اول با یه ماما اشنا شدم و قصد داشتم تو کلاسای امادگی زایمانش شرکت کنم
همسرم که دید اینقدر سردرگمم و ترسیده ام گفت بیا برو با ماما صحبت کن فعلا کلاساشو برو تا بعد تصمیم بگیر که چکار میخوای بکنی. اینو بگم که توی این پروسه همسرم بشدت حمایتگر بود و میگفت انتخاب با توهه و من برای انتخاب هیچکدوم به هیچ عنوان تحت فشار نبودم
ادامه دارد. . . .