۴ پاسخ

شما پمپ درد گرفتی؟

۳۵ تومن کدوم دکتر؟ زیاد نگرفته؟

یعنی چی جفتتم رسیده بود؟

به سلامتی مهم اینه کوچولو سلامت بغل گرفتین طبیعی یا سزارین بودن هیچی از مادر بودن شما کمتر نمبکنه

سوال های مرتبط

مامان فراز مامان فراز ۱ ماهگی
مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان تیام مامان تیام ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
خب از اونجایی بگم که من خیلی دنبال سزارین بودم ولی چون بیمارستان های دولتی هزینشون بالا بود و دکتر ها زیر میزی زیاد میخواستن نمی‌تونستم سزارین کنم بیخیال شدم و گفتم میرم طبیعی با اپیدورال
بعد دختر دایی همسرم عمم و خیلیا که تجربه هم طبیعی داشتن هم سزارین بهم گفتن شده پول قرض کن ولی سزارین کن طبیعی خیلی وحشتناکه منم که از قبل ترس طبیعی رو داشتم استرسم هزار برابر شد
آقا دیگه زد شرایط اسفند ماه پیش اومد و ما از کرج اومدیم سمت شهرستانمون ک تو یزد هست چندتا دکتر رفتیم و قبول نکردن سزارین بنویسن گفتم نهایت طلامو میفروشم میرم خصوصی ک بعد عید قیمت بیمارستان های خصوصی سر به فلک کشید آخرین شانسمو امتحان کردم رفتم پیش یک دکتر بیمارستان دولتی که اونم اول مقاومت کرد بعدش گفت حالا ببینم چی میشه من ی امیدی ته دلم گرفتم که سزارینم می‌کنه گفت ۳۵ هفته بیا سونو رشد رفتم و دوباره ۳۷ هفته رفتم و بجای نامه سزارین طبیعی نوشت گفت چون بیمارستان دولتیه من باید یواشکی و به یک بهونه ای بیام سزارینت کنم
مامان معجزه زندگیم مامان معجزه زندگیم ۱ ماهگی
سلام خانما اومدم تجربه سزارین ما بگم
پارت اول
ازاول بارداری من انتخابم زایمان طبیعی بود چون هم بدزخمم و هم کم خونی داشتم وهم دوست داشتم بعد زایمان خودم به بچم برسم ومیدونستم زایمان طبیعی، فوایدی هم برا خود بچه داره و کلی دلیل دیگه که باعث شده بود طرفدار زایمان طبیعی باشم و واقعا از سزارین و اتاق عمل میترسیدم و این هم بگم که دکترم هم زایمان سزارین انتخابی هم انجام می‌داد که تفاوت قیمتش با سزارین اجباری دوتومن بود ولی بازم وسوسه نشدم
اما از همیشه گفتند ازچیزی که بترسی سمتت میاد
طبق دو تاسونو آخری که دادم دو دور بند ناف محکم دور گردن بچه بود و دکتر هم با دیدن جواب سونو بهم گفت که زایمان طبیعی ریسکش بالاست و باید مداوم مانیتور باشی (قلب بچه راگوش بدند) که درصورت افت سزارینم کنه
و همین دلیل باعث شده بود که بین انتخاب زایمان طبیعی و سزارین ، سزارین انتخاب کنم چون ترسیدم درد زایمان طبیعی بکشم ودست آخر سزارین بشم و اینکه الان جون بچم از همه چیز مهمتربود و دکترمم بااین شرایطم انتخابش سزارین بود
خلاصه که سزارین اجباری شدم
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان(سزارین)پارت اول
من از ۳۴هفتگی انقباض های شدید داشتم و دهانه رحمم باز شده بود و دو بار بستری شدم تا ۳۵هفته بعدش (چون از زایمان طبیعی وحشت داشتم و چیزای خوبی نشنیدم )گفتم زودی برم و از دکترم نامه رو بگیرم دکتر من (افسانه جواهری پور میتونم بگم فرشته نجاتم از اول بارداری) رفتم پیشش و چون بیمارستانی که دکترم بود بستری شدم از حالم خبر داشت سونو وزنمو دید گفت طبیعی میخوای یا سزارین که سریع گفتم سزارین و نامه رو نوشت داد واسه ۳۷هفته و ۶روز که میشد ۳۱اردیبهشت به من گفته بود کلا استراحت مطلق باشم و فقط دستشویی برم و هر روز ۱۰دیقه میتونم راه برم ۳۶هفته و ۶روز بودم که تولد دعوت شدیم و من رفتم 😂اونجا خیلی نشستم سرپا بودم فرداش که شد پنجشنبه من دیدم دردام از خیلی بیشتر از قبله و میگیره ول می‌کنه به شوهرم گفتم سریع رفتیم بیمارستان (شمس)اونجا گفتم انقباض و درد زیر شکم و کمر دارم و آن اس تی گرفتن دیدن بله ولی معاینه کرد همون یک سانت بودم از اول ۳۴یک سانت باز بودم
مامان کوهیار🩵مهیار مامان کوهیار🩵مهیار ۱ ماهگی
تجربه سزارین اوژانسی✨️پارت یک✨️
چن روزی بود ترشحات ابکی داشتم توهم نشتی کیسه اب گرفته بودم و کلا چند روز مونده بود به زایمانم دیگه دلم تاب نیاورد اماده شدم برم مطب دکترم رفتم حموم و گفتم شاید فرستادتم برای زایمان شیو هم کردم چون تو حموم زیاد مونده بودم تو راه همش انقباض داشتم رفتم رسیدم مطب دکتر بهش گفتم ابریزش و درد دارم نامه داد مستقیم برم زایشگاه رفتم گفتن باید معاینه ات کنم دوبار معاینه شدم ۲ سانت باز بودمو سرکلاژم تحت فشار بود بهم گفتن چون دوتا بچه ها هم سفالیکن ما حق سزارین نداریم بیمارستان قانون اش این بود خلاصه من اصلا امادگی روحی برای طبیعی نداشتم حتی یک درصد چون راهمون دور بود از بیمارستان ۲ ساعت فاصله داشتیم با خانواده خودم و همسرم تماس گرفتم و گفتم میگن باید همین امشب زایمان کنی
خیلی استرس گرفته بودم و همش گریه میکردم چون نمیخواستم طبیعی زایمان کنم حتی یک درصد اما همسرم و مادرم میگفتن دکترا که بد تورو نمیخوان و میگن میتونی خب حتما میتونی منم با صبحت هاشون یکم حالم اوکی شد و گفتم باشه طبیعی میارم همسرم رفت پک زایمان گرفت پرونده تشکیل داد و من رفتم اماده شدم برای زایمان رفتم داخل گفتن برو بخواب سرکلاژتو باز کنیم حسابی اذیتم کردن نمیدونم چرا انقدر من درد کشیدم اخه خانومای گهواره میگفتن ی درد جزئی داره اما من واقعا جون دادم ۳بار بیشتر وسیله های باز کردن سرکلاژ رو داخل واژنم میکردن و نمیتونستن به نخ سرکلاژم برسن خیلی اذیت شدم انقدر زجه زدم و اخر دیگه طاقتم سر اومد گفتم دیگه نمیخوام ولم کنید میرم بیمارستان خصوصی سزارین میشم
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱

خب براتون بگم ک از روزی که فهمیدم باردارم همش میگفتم من باید طبیعی زایمان کنم و برام خوبه و عوارضش کمتره و ...
خلاصه ک چون عمل آپاندیس هم انجام داده بودم قبلا واقعا دوس نداشتم دوباره شکمم پاره بشه و ردش بمونه و کلی درد
تمام کلاس های بارداری و زایمان از ۱۶ هفته تو مرکز خصوصی شرکت کردم مامای خصوصی گرفتم و ماماخصوصی فقط بیمارستان قمر ک خصوصیه میومد منم گفتم اشکال نداره دیگه هزینه ماما خصوصی میدم هزینه بیمارستان هم چون تکمیلی داریم چیزی نمیشه
گذشت تا رسیدم ب هفته ۲۸ رفتم سونو گفتن نینی بریچ
کلی گریه کردم ک ن من میخوام طبیعی زایمان کنم و این چرا بریچه خلاصه ک دور و بری ها همه میگفتن برو سزارین تو بدنت نمیکشه تو طبیعی حتما خواست خدا بوده ک بریچ شده دیگه
دیگه پیش ماماخصوصی نرفتم افتادم دنبال ی دکتر متخصص زنان ک کارش خوب باشه و خلاصه کنار اومدم با سزارین
۳۲ هفته مجدد رفتم سونو ک گفتن سفالیک شده و کار من شده بود گریه ک من میخوام سزارین کنم
دیگه ن دکتر رفتم ن ورزش کردم بین دوراهی مونده بودم
گذشت و گذشت رسیدم ب آخرای ۸ ماه همش استرس زایمان هرشب گریه و کابوس اصلا نمیتونستم کنار بیام با هیچکدوم
رفتم سونو گفتن وزن نینی کمه واسه زایمان طبیعی عالیه
دیگه تصمیمم گرفتم گفتم طبیعی زایمان میکنم حالا ک بچه ریزه
زایمان طبیعی زایمان سزارین
مامان جوجه مامان جوجه ۲ ماهگی
سلام
#تجربه_زایمان #طبیعی #پارت۱
گفتم منم بیام از تجربه زایمانم (طبیعی) بنویسم شاید یه نفر به دردش خورد☺️
اگه سوالی داشتید بپرسید حتما.
.
.
زایمان دومم بود ولی خیلی بیشتر از اولی استرس داشتم! قبلا فکر میکردم یه بار همه اینا رو تجربه کردم و این همه استرس طبیعی نیست... واسه کم شدن استرسم به هر سختی بود تو کلاس آمادگی زایمان که از طرف بهداشت بود شرکت میکردم(محتوای کلاس زیاد خوب نبود و همش رو بلد بودم) اما هدفم از شرکت تو کلاسا آشنایی با مامانای باردار بود و خییلی خوب بود، کسایی بودن که زایمان دوم و سومشون بود و اونا هم حس منو داشتن و یه کم دلگرم میشدم...
از طرفی از سزارین و درد بعدش هم میترسیدم و هم این که بدنم یه بار سیر طبیعی رو طی کرده بود و نمیخواستم سزارین بشم، البته اینکه پول سزارین نداشتم هم بی تاثیر نبود😂 (شوخی میکنم، حتی اگه پولش هم داشتم بازم انتخابم طبیعی بود)
خلاصه اینکه سپردم به خدا... گفتم بزار بگذره ببینم چی پیش میاد، شایدم سزارین اجباری شدم و نباید ذهنمو فقط و فقط واسه طبیعی آماده میکردم!
ادامه داره....
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل