سلام خانما اومدم تجربه سزارین ما بگم
پارت اول
ازاول بارداری من انتخابم زایمان طبیعی بود چون هم بدزخمم و هم کم خونی داشتم وهم دوست داشتم بعد زایمان خودم به بچم برسم ومیدونستم زایمان طبیعی، فوایدی هم برا خود بچه داره و کلی دلیل دیگه که باعث شده بود طرفدار زایمان طبیعی باشم و واقعا از سزارین و اتاق عمل میترسیدم و این هم بگم که دکترم هم زایمان سزارین انتخابی هم انجام می‌داد که تفاوت قیمتش با سزارین اجباری دوتومن بود ولی بازم وسوسه نشدم
اما از همیشه گفتند ازچیزی که بترسی سمتت میاد
طبق دو تاسونو آخری که دادم دو دور بند ناف محکم دور گردن بچه بود و دکتر هم با دیدن جواب سونو بهم گفت که زایمان طبیعی ریسکش بالاست و باید مداوم مانیتور باشی (قلب بچه راگوش بدند) که درصورت افت سزارینم کنه
و همین دلیل باعث شده بود که بین انتخاب زایمان طبیعی و سزارین ، سزارین انتخاب کنم چون ترسیدم درد زایمان طبیعی بکشم ودست آخر سزارین بشم و اینکه الان جون بچم از همه چیز مهمتربود و دکترمم بااین شرایطم انتخابش سزارین بود
خلاصه که سزارین اجباری شدم

۵ پاسخ

پارت ششم
از فردای عمل گردن دردم شروع شد که فقط درحالت دراز کش آروم بود و وقتی می‌نشستم دردش شدید میشد
و فقط دراز کش به بچه شیرمیدادم و غذا میخوردم از شب چهارم باتحقیق تو نت فهمیدم نباید زیرسرم بالشت بذارم
و وقتی یک شب کامل بالشت نذاشتم گردن دردم کامل خوب شد
اینم از تجربه اوایل سزارینم
بیمارستانم خصوصی بود اما اصلا راضی نبودم دولتی بودم خیلی بهتر بود چه از لحاظ تمیزی چه پرسنل چه غذا راضی نبودم واقعا نسبت به هزینه که می‌گیرند اصلا خوب نبود
من زایشگاه و بخش دولتی رفتم خیلی خیلی تمییز بود
امااز دکترم فوق العاده راضی بودم
فقط به خاطر دکترم رفتم

پارت پنجم
و به کمک پرستار بچما خوابوندند روسینم و بهش شیر دادم
ساعت 6بعدازظهر بهم گفتند شروع کنم به خوردن مایعات
که من با نسکافه وقهوه وچای شروع کردم
ساعت 9 شب گفتندراه برم که قبلش اومدند یه آمپول پتدین (مسکن) برام زدند
اول به زور و درد لب تخت نشستم حدود نیم ساعت سرم خیلی گیج میرفت فقط آب میوه میخوردم بعد با کمک خواهرم یه قدم یه قدم تا دستشویی رفتم واقعا اولین راه رفتن برام سخت بود بعد تاصبح چندباری تنهایی دستشویی رفتم فرداش ساعت 11صبح مرخص شدم
و خونمون طبقه دومه و حدود 15تاپله داره که وقتی اولین پله رارفتم انگار دوباره عمل کردم خیلی در شدیدی تو دلم پیچید
که داداش و شوهرم با صندلی تا طبقه دوم بردنم
خونمون هر 4ساعت شیاف میذاشتم
از فرداش برا چکاپ بچه پله هارا رفتم و اومدم که دیگه اون دردا نداشتم

پارت چهارم
باویلچر و به همراهی خواهرم وخدمه رفتم تواتاق عمل
اول متخصص بی هوشی بهم گفت رو تخت دراز بکشم
و به پهلو بشم سوزن بی حسی وارد کمرم کرد دردش زیاد نبود
اما مایع نخاع خارج نشد دوباره سوزنشا درآورد و یه جای دیگه کمرم زدکه دردش بیشتر بود و من فقط گریه میکردم دوباره نتونست و دوباره زد ودوباره نتونست و دفعه چهارم زد که دردش خیلی بود و بالاخره تونست و کم کم پاهام داغ شد
طاق باز شدم و پارچه رو به روم کشیدند ترس و استرس و ذوق داشتم اصلا باورم نمیشد که به این مرحله رسیدم
بعد گرم شدن گاهام فقط مرحله شستشو محل جراحی حس کردم بعدش کلا پاهام بی حس شده بود و ساعت 11 و 10 دقیقه صدای گریه بچم اومد که خدا انگار کل دنیا رابهم داد
بعد آوردن‌ش کنار صورتم درحد 2دقیقه واقعا تموم دردا و سختی این مسیر یادم رفته بود
بعد بچما بردن نوزادان برای چکاپ و منم بردن ریکاوری
1ساعت ریکاوری بودم بعد یک ساعت کم کم حس پاهام داشت برمی‌گشت و دل دردم داشت شروع می‌شد که بردنم بخش اونجا دردم بیشتر شد درحد دل‌درد شدید پریودی که خدمه اومد2تاشیاف همزمان برام گذاشت و دردم کمتر و قابل تحمل شد بعد نیم ساعت بچما آوردن پیشم (شیافاهر 2ساعت تا شب برام میذاشتند)

امااز دکترم فوق العاده راضی بودم
فقط به خاطر دکترم رفتم

پارت سوم
ساعت 8صبح که شیفتشون عوض شد 4نفری بودیم که سزارینی بودیم
یکی از ماماها اومد وگفت میخوام آمادت کنم اول nstگرفت
بعد اومد سوند بهم وصل کنه گفتم دکترم گفته ساعت 11 براعملم میاد گفت نه باید الان سوند برات بزنم هرلحظه ممکنه دکترت بیاد
چشتون روز بد نبینه چنان سوندا بد برام زد که انگار بهم چاقو زدند و بعدش فقط اشک میریختم(اگه سوند آروم بزنند و خودتون شل بگیرید دردش کمتره) وبهم گفت برو روصندلی بشین تا دکترت بیاد
که دیگه نتونستم تحمل کنم و به خدمه گفتم نمیتونم تحمل کنم و بهم گفت برم تواتاق زایمان دراز بکشم
وتا خودساعت 11 این سوند فقط میسوخت و من گریه میکردم
دکترم سرساعت 11 اومد و ازم معذرت خواهی کرد و گفتند که برم برای عمل

پارت دوم
طبق سونو ان تی قرارشد جمعه 19تیر که 39هفته کامل میشم ساعت 6 صبح بیمارستان باشم
اما چهارشنبه شب یعنی 17تیر منشی دکترم رنگ زد و گفت جمعه بیمارستان تعمیرات داره و باید فرداصبح بیای برا زایمان
انگار بهم شوک وارد شده بود استرس، هیجان، ترس کل بدنما گرفت کلی کار نکرده داشتم
پنج شنبه صبح ساعت 6 باشوهرم و مادرو خواهرم رفتم بیمارستان
اول با خواهرم رفتیم زایشگاه طبقه دوم بود بهم یه برگه دادند رفتم آزمایشگاه طبقه همکف ازم نمونه گرفتند(که تو اکثر بیمارستانا دیده بودم توخود زایشگاه نمونه می‌گیرند)
بعد دوباره رفتم زایشگاه بهم گفتند اتاق عملهاپره و دکترت ساعت11 میتونه برا عملت بیاد
و اون موقع براعمل آمادت میکنیم

سوال های مرتبط