پارت دوم
پارت دوم
4 سانت بودم دیگ کلی خرکت بهم گف منم میرفتم چون درد انچنانی حس نمیکردم بعد ب 7 سانت ک رسیدم متخصص بیهوشی اومد یذره دیگ از بی دردی رو برام تزریق کرد باز بااینکه اونجا دردا شدید تر میشد ولی من کم حس میکردم و ب ورزشم ادامه دادم تااینکه فول شدم و گفتن زنگ بزنین دکترش بیاد منم دردام اونجا بیشتر شد حس فشار و زور داشتم دیگ مامای همراهم بهم تکنیکارپ میگفت منم درست انجام میدادم تااینکه گفتن موهای بچت داره دیده میشه چنتا زور خوب بزن چنتا زور خوب زدم بچه سرش اومد دکتر یکم چرخوند شونه هاشم رد شد و یهو دلم خالی شد و ی حس خوبی بم دست داد بعدم ک دکتر بخیه هامو زد و تموم شد الانم خداروشکر خوبیم فقط یکم بخیه هام میسوزه ک اونم میگن طبیعیه...
امیدوارم همتون ی زایمان خوب و بدون استرس تجربه کنید از من ب شما نصیحت موقع زایمانتون فقط استرس نداشته باشین ریلکس فقط تکنیک هارو انجام بدین و روی تنفساتون کار کنید خیلی تاثیر ذاره..

۱۴ پاسخ

سلام خوبی عزیز به سلامتی
مامان شدنت مبارک

خداروشکر سلامت باشید 🤲🥰
آن شاالله هممون زایمان راحت داشته باشیم🤲🩵

من هیچی نفهمیدم وقتی داشت دنیا میومد

چه زایمان راحتی داشتی. قدمش خیر

میشه بگی کدوم بیمارستان رفتی؟

خداروشکر که حالتون خوبه و زایمان خوبی داشتی گلم😍❤️

برای بخیه زدن اذیت نشدی

بی‌حسی توی‌سرم زدی یا اپیدورال بود؟

وزن بچه ات چقدر بود عزیزم

هزینه ماما همراه چقدر بود ؟

چه عالی خداروشکر

موقعی که بخیه میزدن درد نمی‌کرد من خیلی میترسم 😭

کدوم بیمارستان رفتی؟

چندتا بخیه خوردی

سوال های مرتبط

مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۸ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان آیهان مامان آیهان ۱ ماهگی
خانمای مشهدی تجربه زایمانمو بگم براتون
پارت اول
سلام خانما من پریشب زایمان کردم میخوام تجربه زایمانمو بهتون بگم..
من 18 خرداد صبح ساعت 7ونبم یکم لباس زیرم خیس شد ولی خابم میومد بلند نشدم تا ساعت ده خابیدم بعد بلند شدم دیدم زیاد شد رفتم تو حموم ی زور زدم دیدم ن کلی اب اومد فهمیدم کیسه ابم پاره شده البته ناگفته نمونه من از 32 هفته کلاس ورزش و یوگا بارداری رفتم ی هفته قبل زایمانمم هرشب یدونه گل مغربی دکترم داده بود میزاشتم بعد دیدم کیسه ابه دیگ ساکمو اماده کردم رفتیم زایشگاه اونجا ساعت 1 منو بستری کردن معاینه هم کردن ی سانت بودم هیچ دردی هم نداشتم بعد بهم یک چارم قرص زیر زبونی دادن یکم در حد خیلی کم درد داشتم عین پریودی تا ساعت 5 دوباره بهم ی چهارم قرص دیگ دادن دیگ تا 6 دردام شرو شد هر 5 دیقه 2 دیقه درد داشتم ک اون دو دیقه رو رفتم حمام زایشگاه اب گرم زیر دلم و کمرم میگرفتم ارومتر و قابل تحمل میشد بعد اومدن معاینم کردن گفتن 4 سانتی و دهانه رحمتم خوب نرمه گفتن اگ هروقت نتونستی تحمل کنی بگو بی دردی رو برات بزنن منم گفتم تا 4 سانت تحمل میکنم بعد میزنم دیگ ب 4 رسیدم اومدن متخصصای بیهوشی برام زدن یکم واقعا سریع تاثیر گذاشت و انقباضامو اخساس نکردم دیگ فقط تو دستگا نشون میداد ک انقباضای منظمی دارم و میگفتن خوبه دیگ زنگ زدن مامای همراهمم اومد دیگ اون بنده خدا هم کلی کمکم کرد تو انقباضام حرکتایی میگفت برم ک بچه سرش بیاد پایین و واقعا تاثیر داشت مامای همرام ساعت 9ونیم شب اومد من 4 سانت بودم دیگ کلی خرکت بهم گف منم میرفتم چون درد انچنانی حس نمیکردم
مامان رادوین مامان رادوین ۷ ماهگی
میگفتم ترو خدا بزنید اپیدورال من درد دارم مردم و زنده شدم مگ زدن گفتم ۵ سانت بعد ۵ سانت شدم گفتن برو رو توپ تا سر بچه بیاد لگن

شد ۶ اومد دست زد اونجا اين قدر بد بود ک حد نداشت و بعد سوزن دستش دو بار کرد تو تا آب کیسه رو بزنه و گفت دسشویی کرده و خلاصه اپیدورال نمیزنن و خلاصه اومدن دست کرد و مردم و زنده شدم شدم ۸ سانت زنگ زدن ب دکتر و موق درد پمپ قلب وصل کرده بودن اون خیلی بد بود فشار روشکم و درد ب پشت خاب باشی دیگ اومد کند اونارو گفت موقع فشار زور بزن ک زدم و دستش اونجا بود ینی مردم هی زور هی زور تا دکتر اومد و لباس تنش کرد و گفت زور بزن زود باش زور زدم دیگ زور زدم و میخاستم جیغ بزنم زنه ماما میگفت ساکت باش فقط زور بزن منم زور زدم و ی آن شکمم خالی شد اصلا راحت شدم و باز برابرا جفت یکم فشار دادم ک برداشت و موقع بچه من چشام بستم داشتم زور میزدم ندیدمش سری گذاشتن رو شکم و برداشتن دیگ رفت جا بخیه و گفت بخیه کم میخوری ۴ تا ی آن دیدم پره های واژن قیچی کرده و دستش گفت برات زیبایی انجام میدم ولی بخیه درد داشت الان برا بخیه ها میمیرم و زنده میشم یکی از بخیه ها رو ران و میرم دسشویی کلا واژن نمونده برام کوچیک شده همش و من نمیخاستم زیبایی روم نشد بگم بهش حالا ۲۰ تایی بخیه خوردم واژن درد میکنه و کلا تکون میخورم درد میگیره و دسشویی میترسم مدفوع کنم و نمیتونم برم
مامان سپهر مامان سپهر ۴ ماهگی
مامان فندق🥹♥️ مامان فندق🥹♥️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت«۵»
اخر
رفتیم تو اتاق زایمان دردام بیشتر و بیشتر میشد سرم زدن برام ساعت هشت شده بود دیگه،با هر درد و انقباض فقط تند تند نفس میکشیدم خدارو صدا میزدم اولاش چاره بود ولی رفته رفته طاقت فرسا میشد دردام هی با هر دردم معاینم میکردن و همش امیدوارم میکردن ک خوب داری پیش میری افرین،همش چشمام ب دهنشون بود ک ببینم چی میگن چن سانتم و کی تمومم،ی چشمم ب ساعت
خلاصه جونم براتون بگه دردا ک ول میشدن انقدر ضعف داشتم از بی خوابی و بالا اوردن زیاد همش چشمام میرفت،دیگ ساعت شد نه و رب دردام خیلی فاصلشون کمتر شده بود،شده بودم هشت سانت،ب حس مدفوع داشتم همینطور پیش رفت تا ساعت شد نزدیک ده اینا گفتن فول شدی دکترم از هشت سانت اومد خودش بالا سرم بود وسیلهاشون آماده کردن همش میپرسیدم کی تمومه میگفتن اخرشی هر وقت گفتیم زود بزن با دردات و همون کارم کردم خیلی خوب پیشترفت دیگ دکتر بالا سرم بود یکی از ماما ها با دست کمک میکرد سر بچه بچرخه یکی شکممو فشار میداد منم زور میزدم فقط و واقعا تا حد مرگگگگ درد داشتم نا نداشتم زرد شده بودم و صدامم در نمیومد اشک ازم سرازیر بود دیگ حس کردم دکتر برشم زد و گف زور اخر رو بزن و بلاخره نیتی اومد سر و شونش ک اومد انگاز دنیا بهم دادن خیلی سبک شدم و یهو همه دردام ناپدید شدن باورم نمیشد نینی رو گذاشتن رو شکمم فقط اشک شوق میریخت از چشمام،بعدم بردنش لباش تنش کنن،دکتر گف دو تا سرفه کن و فوت کن جفتت هم بیاد بیرون اونم اومدو شکمم کامل خالی شد ماما شکممو ماساژ داد یعنی دیگع نایی نداشتم و از ساعت ده و نیم تا یازده و ربع اینجاها بود دکتر داشت بخیم میزد قشنگ حس میکردم ولی س تا بی حسی هم برام زد ک دردم نیاد خلاصه بخیه ها هم تموم شدن
مامان نورا 🌸🎀 مامان نورا 🌸🎀 ۷ ماهگی
بیاد منم زنگ زدم بش برام گاز بی حسی آوردن بعد هی احساس مدفوع داشتم هی ی جوری جمعش میکردم بش اهمیت ندادم تا ماما همراه اومد دوبار معاینه کردن ۸ سانت بودم ماما همراه اومد خدا خیرش بده بم خرما داد آبمیوه آب ب زور میزاشت دهنم گفت باید زور بزنی باید بخوری منم میخوردم تو این گاز بی حسی عصار اسطوخودوس گذاشت بعد هی احساس زور داشتم بش میگفتم می‌گفت ن زور نزن فقد نفس بکش تو این گازه م می‌کشیدم خوب میشد دیگ واقعا نمیتونستم میگفتم باید بزنم میگفت بزن بعد گفتن داریم سرشو میبینیم زور بزن منم چندتا زدم بعد دخترمو گذاشتن رو شکمم خیلی حس خوبی بودی ی کوچولو گریه کرد بعد بردنش گذاشتن تو تخت منم داشتم نگاش میکردم آمپول بی حسی هم درد نداش واقعا من خیلی میترسیدم از آمپول بی حسی اصلا درد نداش برا بخیه زدن هم ماما همراه گفت از این گازه بکش واقعاً هم کمک کرد چیزی حس نکردم ولی اینایی ک رو پوست زدن یکم درد داشتن اذیت شدم بعد تموم ک شد دخترمو آوردن بغلم بش شیر بدم دسشو بوس کردم خیلی داغ بود حس خیلی خوبی بود بعد اومدن شکممو ماساژ دادن تو زایشگاه تو بخش هم فشار دادن اصلا چیزی حس نمیکنید فقد یکم درد داره همین من اینقد میترسیدم از بخیه و آمپول بی حسی و فشار دادن شکم همش الکی بود اصلا ترس و استرس نداشته باشید الآنم بخیه هام اذیتم نمیتونم درس حسابی بشینم سینه هام هم زخم شدن و خون میان درد میکنن ☹️👋🏻ااا راستی بیمارستان فرقانی رفتم
گاز بی حسی گرفتم راضی بودم خداروشکر
مامان اوین مامان اوین ۱۱ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی
رفتم روی تخت که بخوابم سرم سنگین بود فکر میکردم طولانیه اما به 10دقیقه نکشید ک مثل روال قبل شدم و بلندشدم شروع ب ورزش کردن. کردم و ماما هر نیم ساعت ی بار میومد معاینه میکرد چ من هیچی حس نمی‌کردم ک داره منو معاینه می‌کنه و اصلا درد نداشتم بجز معاینه دوم ک قبل بیحسی اپیدورال بود واااای نگم نگم از دردش ک چقدر وحشت ناک بود اون لحظه کلا از زایمان طبیعی ناامید شدم و فکر میکردم قرار همین دردا ادامه دار باشه اما خداروشکر با اپیدورال همه دردا تموم شد و من شدم 7ی۸سانت که کم کم انقباض هارو حس میکردم و دارو اپیدورال داشت تموم میشد که دکتر بیهوشی اومد و از پرسید هروقت درد داشتی بگو ک من اپیدورال تو برات شارژ کنم و منم چون دردارو داشتم حس میکردم گفتم درباره برام. بزنن و دوباره ورزش هارو شروع کردم گربه ای اسکات اردکی انجام میدادم و استرسم نسبت ب چند ساعت اول خیییلی کم شد و ساعت شد 2نیم 3ظهر ک ماما معاینه کرد و گفت ک هروقت احساس فشار کردم زور بزنم تا فول شم منم انجام دادم و فول شدم
مامان بستنی قیفی🩷 مامان بستنی قیفی🩷 ۴ ماهگی
خلاصه تا ب بیمارستان رسیدم و کارا بستریمو انجام دادن معاینه کردن گفتن ۲فینگر بازم درد نداشتم ولی همون طور اب میرفت ازم ۹ونیم شد بردن زایشگاه سرم وصل کردن ساعت۱۰امپول فشار زدن ساعتای۱۲ونبم یکم درد میگرف ول مبکرد اما قابل تحمل بود امد معاینه کرد گفت ۴سانتی از همپونجا دردام شروع شد دکتر پمپ درد اورد ضعف کرده بودم از دیشب هیچی نخورده بودم هرچی گفتم بزارین ناهار بخورم گفتن نه مایعات فقط منم حالم بد بود با ابمیوه ک سیر نمیشدم رفته رفته دردام شروع شد ماما امد معابنه کرد همش کنار تخت ورزش کردم وایی ک داشتم میمردم دیگ ساعت۲ دردام غیر قابل تحمل بود از ی طرف درد مبکشیدم از ی طرف گشنه بودم و بی حال
فقط التماس میکردم ک ی کاری کنن زود زایمان کنم اصلا دیگ نتونسم تحمل کنم و به زمین و زمان فحش میدادم و جیغ میزدم ماما امد گفت زور بزن سرش داره میاد تا ۴تو اتاق زایشگاه زجه زدم و درد کشیدم همش حس مدفوع کردن داشتم و مبگفتم میخوام دسشویی کنم گف عیب نداره سر بچت زور بزن ولی من از خجالت هی میگفتم نه منو برد اتاق عمل اونجا گف زور بزن داره سر بچت دیده میشه
هی میگفتم خجالت میکشم من دسشویی دارم گفتن عیب نداره تا دسشویی نکنی زایمان نمیکنی از شدت ضعف و گشنگی بی حال شده بود بدنم و نا نداشتم زور بزنم هی زور میزدم و میامد باز برمیگشت عقب اخر با قیچی فک کنم پاره کرد دوطرف واژنمو
واژنمو ی عالمه کشید منم زور زدم همون جا مدفوعم میکردم فک کنم بهشون میگفتم وای مدفوع کردم زنه میگف این بیشتر از درد زایمان ب فکر مدفوع کردنش
خلاصه اینقد زور زدم جیغ زدم بالاخره امد شکمم کلااا یدفعه ای خالی شد تمام دردام تموم شدن انگار کل دنیارو بهم دادن فقط اون لحظه ای ک گذاشتنش رو شکمم ی حس عجیبی داشتم🥹
مامان آرسام مامان آرسام ۱۳ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی😄
13 ام رفتم بهداشت و گفتم 40 هفته میشم امروز فردا تاریخ زایمانمه گفت میخوای برو زایشگاه رفتم اونجا معاینه کردن گفتن 3 سانتی بستری شدم ساعت 3 رفتم بخش زایمان با آمپول فشار دردام کم کم شروع شد معاینه کردن ک ی سانت بودم بخش ماما اشتباه کرده بودن تا ساعت 8 هیچ پیشرفتی نکردم همون ی سانت بود برام سوند گذاشتن ک دردام شدید شد ن خوابیدم فقط هی کمرمو فشار میدادم و گریه میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم ساعت 7 صبح برداشتن معاینه کردن گفت 3.4 سانتی بعد برای اسپاینال گفتم گفتن الان ماما شیفت میاد معاینه میکنه اگ اوکی بودی برات میزنه ساعت نزدیکای 8 تقریباً اومد معاینه کرد 5 سانت بودم ک کیسه آبمو پاره کرد دیگ دردم غیر قابل تحمل بود همش حس فشار و کمر درد داشتم فقط محکم جیغ میزدم نمی‌تونستم تکون بخورم تا ول بده دردم متخصص اومد آمپول زد دیگ بی حس شدم دراز کشیدم برای ان اس تی و نیم ساعتی خواب رفتم یهو حس کردم مدفوع دارم ب خانمه گفتم نمیشه برم دستشویی گفت بزار معاینت کنم شاید سر بچست ک اره اومده بود پایین دیگ زور خودم زور زدم تا بیشتر بیاد بعد همه اومدن ن زور زدن هارو حس کردم ن موقع کشیدن ن برش و بخیه اینا هیچی نفهمیدم راحت بود اخراش ساعت 9:20 دقیقه هم پسرم به دنیا اومد با وزن 3500 🩵🤱
مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی ۵
خلاصه ک گف وقتی انقباضت شرو شد تا ۱۰ ثانیه زور بزن بعد ی نفس بگیر دوباره تا ۱۰ ثانیه زور بزن قبلشم بهم گفته بود ک چجوری زور بزنم اون ی ساعت این چیزارو داشت بهم میگف انقباضا ک شرو میشد با تموم جونم زور میزدم نگم‌ک چقدم خجالت میکشیدم بابت دفع ولی میگف این چیزا عادیه اصن بهش فک نکن و فقط زور بزن بعد دو بار زور زدن ی فشار سنگینی تو واژنم حس میکردم میگف سر بچس با دو س تا زور محکم میاد بیرون موقعی ک زور میزدم تا ۱۰ برام می‌شمارد و تکنیک تنفس و میگف ک انجام بدم ک با همه اینا بالاخره بعد ۲ ۳ تا زور محکم نی نی کوچولوی منم ب دنیا اومد ساعت ۸ و نیم صبح 🫠 بعدش گذاشتن رو شکمم ک ی حس خیلیییییی شیرینی بود بچه رو گذاشتن تخت بغلم ک تمیزش کنن و لباس بپوشونن بهش و شرو کردن به زدن بخیه بخیه های من همش داخلی بود و از بیرون بخیه نخوردم ک اونم ی رازی داشت ک اگ خواستید بهتون میگم 🫣😂خلاصه ک برای تجربه اول اونم زایمان طبیعی ک مث چیی میترسیدم برا من خیلی خوب بود همش با خودم میگفتم شاید اگ بی حسی نمیگرفتم اتقد راحت و زود زایمان نمیکردم شاید ب خاطر اون بوده ولی ب هر حال وقتی بچه اومد همه دردام تموم شد شکمم مث ی بادکنک خالی شد ی حس سبکی گرفتم ک خیلی خوب بود از بیمارستان شهدام بخوام بگم موقع دردا کسی ب دادت نمیرسه ولی اتاقا تک نفره بود تو همون اتاقم زایمان میکردی رسیدگی پرسنلش بد نبود بازم اگ سوالی داشتید بپرسید جواب میدم
زایمان طبیعی بارداری