۶ پاسخ

وای خدا دعواش کن دیگع خواهرش و گاز نگیره

همه جای بدن دختر من همینه
پسرم گاز میگیره اینطور جاش میمونه
اوایل میگفتم نکن
الان دیگ میگم چیکار کنم آخه
واقعا نمیشه

محکم گاز گرفته جاش ازرده شده چیزی نیست اگه میزاریخ بزار روش تا بهترشه

الهی بگردم
اینقدر بزنن همدیگه رو تا بزرگ بشن ناراحت نباش عزیزم
مگه خودمون با خواهر برادرمون جنگیدیم کتک نزدیم کتک نخوردیم

آخی از این دعواها بین بچه ها زیاده فقط باید از دور مراقب بود

اخیی

سوال های مرتبط

مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱ سالگی
تیامیس هم بخاطر دندون هم چون جاش عوض شده بود هی تا صبح تو خواب نق میزد من بوسش میکردم تکونش میدادم شیرش میدادم بغلش میکردم اروم میشد سه شب اینجوری بود شبام سرم درد میکرد شدید…ظهر بود سر دردم خیلی شدید شده بود تیامیس هم لثه ش میخوارید هی نق نق بعد هی دست ب چیزای خطرناک میزد میگرفتم ازش گریه میکرد سرم داشت میترکید گفتم بزار بخوابونمش ب سختی یکم اروم شد شیر داشت میخورد چشاش گرم شد!! مادر شوهرمو خواهر شوهرم تو اشپزخونه داشتن پچ پچ میکردن چون بچه میخواد بیاد پیش ما این نمیزاره😳همین ک چشاش گرم شد بچه بخوابه یهو خواهر شوهرم از اشپزخونه داد زد تیااااااااااامیسسسسس!!!! درد و مرض اه🙄🙄بچه زد زیر گریه !! اوردمش بیرون مادرشوهرم میگه میخواد بیاد بغل من واسه همین گریه میکنه😬خدایا منو به اسب سیندرلا تبدیل کن راحت شم از دست اینا!!! گفتم بچه داشت میخوابید صداش زدین! بعد دوباره چرخوندمش تو خونه یکم اروم شد گفتم میبرم بخوابونم انقدرررر سر صدا میکردن هی میپرید از خواب بچم🙄بعد پچ پچشون صداش میومد میگفتن ببین بچه خوابش نمیاد میخواد بیاد پیش ما😳 بقیه ش👈🏻
مامان یکجه اوغلم مامان یکجه اوغلم ۱ سالگی
خدایا مردم و زنده شدم امشب سر شب جاریم گفت شب طولانیه نمی‌گذره بچه های ماهم که دیر میخوابن بیا بریم خونه ی زن عموی من تو هم لباسی که میخواستی بهش بدی که بدوزه رو ببر آخه ما باهم صمیمی هستیم و اونم خیاطه خلاصه رفتیم دیگه نزدیکی برگشتنمون پسرم حسابی گیج خواب بود و آروم پیشم نشسته بود تو دستش یه وسیله ی پلاستیکی بود کرده بود دهنش داشت بازی میکرد باهم می‌خندیدم که دیگ داره خوابش میاد و ..... یهو وسیله ی تو دستش خورد به لثش میخواست گریه کنه دیدین بعضی بچه ها موقع گریه یه لحظه نفسشون بند میاد بهش میگن ریسه رفتن اونجوری شد دیگه چون قبلان هم موقعی که میفتاد زمین موقع گریه ریسه می‌رفت اولش ریلکس گرفتم بغلش گفتم گریه کن پسرم نفس بکش والی دیدم نه چند ثانیه گذشت نفس نمی‌کشه داد زدم زن عموی جاریم گرفت میزد دستش نه نفس نمیومد دیگه صورتش کبود کبود شد دور از جون شبیه آدمی که تازه جون داده زبونم لال کبود کبود بود باز نفس نمیومد و فقط تقلا میکرد بچم جاریم هی گریه میکرد میزد صورتش می‌گفت تورو خدا نفس بکش منکه زبونم گرفته بود پاهام بی حس شد بچم جلوی چشمم کبود شده بود یعنی کبود که میگم فقط دور لبش نه کل صورتش دیگه گفتم این میمیره که یهو نفسش اومد و گریه کرد از الان تصمیم گرفتم که دیگه. از سختی های بچه داری گلایه نکنم خونه رو آتیش بزنن ولی سلامت باشن من قبلاً یه بار داغ فرزند دیدم امید وارم هیچ مادری تجربه نکنه