مینویسم اینجا یادگاری بمونه از شبی که از استرس مردم و زنده شدم، دیروز برا چکاب بارداری رفتم مطب دکتر و صدای قلبشو و خودشو دیدم خداروشکر کردم برای وجودش، شبش پسر کوچیکم که ۳سالشه با مامانم رفت حمام بعد مامانم گفت رو سینه و گردنش پراز دونس و گفتشاید سرخک یا سرخچه اس منم راستش تاحالا ندیدم دونه های سرخک چجوریه ولی شنیده بودم تو سه ماه اول اگه زن باردار بگیره خیلی بده و عوارض خیلی بدی رو جنین داره تا پسرمو ببرن دکتر ساعت ۱۲شب و بیارن من مردم و زنده شدم گفت اگ سرخک و سرخچه باشه من چه خاکی بزنم به سرم هزارجور فکر بد اومد تو ذهنم دیشب از ترسم بچمو ازخودم جدا خوابوندم بمیرم براش ک خودش میگفت مامان من بدنم دونه داره نمیام پیشت توهم مریض بشی 😭 چرا انقدر من ضعیفم تواینجور مواقع دیشب از استرس نفسم بالا نمیومد پاهام توان راه رفتن نداشت پنیک شدم واقعا چیه این مادر شدن، خداروشکر بردنش دکتر و حساسیت بود
بمونه به یادگار از این روزای شیرین و پراز استرس 🍓

تصویر
۳ پاسخ

اشکم دراومد،ولی شیرینه،خداراشکر

عزیزم♥

خداروشکر خدا خودت و بچه هات رو حفط کنه

سوال های مرتبط