۱۳ پاسخ

نه هیچوقت بچمو از هیچ چیز نمیترسونم
حتی انقدر باهاش تمرین کردم از امپول هم نمیترسه و موقع زدن گریه نمیکنه
خودم از حیوانات میترسم اما دخترمو رفیق کردم با حیوانات
کلا ترس چیز خوبی نیست
و با هیچ هدفی
حالا همه هم انجام بدن ،دلیل بر درست بودنش نیست

مردم برای قسمت ممد قلی 😂😂😂😂😂🤣🤣🤣گاهی فک میکنم ما مامانای نسل الان زیادی سخت میگیریم همه چی رو

حالا ی بار چیزی نمیشه اما در کل بچه رو از هیچی نترسون

سلام مامان ملورین انلاین هستی یه سوال دارم ازتون بچم داره تو تب شدید میسوزه دیشب بردیمش بیمارستان مفید فقط تب بر داد گفت چون ۲۴ ساعت نشده هیچی نمیتونیم بدیم ولی تبش با شیافم نمیاد پایین زیتروماکس ۳۰۰ میتونم بخرم بدم؟ اگر پیاممو میخونی ممنونت میشم لطف کنی جواب بدی❌️🫶

قشنگ من♥️
وای مائده😂🤦🙈خدا از سر تقصیراتم بگذره😁اره منم ماهلین مامانم اینا یه ماساژور دارن یه بار روشن کردن یکم صدا داشت و لرزش ماهلین خیلی ازش ترسید هنوزم میترسه ...منم هروقت زیاد اذیت میکنه و رو مخم میره میگم الان ماساژرو میارمااا بچه ساکت ساکت میشه میشینه سرجاش دیگه هیچی نمیگه دیگه🙈میدونم کارم درست نیست ولی یه وقتایی بخدا لازمه🤦

منم میگم اپو میترسه میخوابه از شیر گرفتمش کشته منوو مجبورم کرده اینکارو بکنم

مامانم میگفت خروس از تو دیوار میاد😂😂

خوشبحالت چ جوری از پستونک دهنی گرفتیش پسر من به شدت وابسته هست نمیدونم چکار کنم

ممد قلی دست راست منه 😂باهاش غذا میدم ممد قلی نباشه سخته با بچه سر کردن

حالا من ممدقلی رو امتحان نکردم😂 ولی یه وقتا که دخترم میومد لوس و جیغ جیغو بشه بهش تشر زدم و حساب برده...
الانم تا میاد الکی جیغو داد کنه اونجوری نگاهش میکنم فوری بیخیال میشه🫢
نمیدونم درسته کارم یا نه

ن چیزیش نمیشه منم گاهی وقتا که کلافم میکنه میگم ممدقلی میاد میبرت

تادلت بخواد 😁🤣🤣🤣

نه گلم چیزیش نمیشه نگران نباش منم لوهان بشدت لجباز بازیگوش هستند بعضی وقتها جون به لبم میکنن میگم ممد قلی

سوال های مرتبط

مامان lena👧🏼 مامان lena👧🏼 ۳ سالگی
مادر از خیلی وقته پیش مخ من رو خورده بود که بچه رو از پوشک بگیر چون بندر هوا گرمه عرق سوز میشد دخترم میگفت گناه داره و....
یکی فامیل ها دخترش از دختر من ۲ ماه بزرگتره اون دخترش رو کامل از پوشک گرفته هی اصرار به من که از پوشک بگیرش گناه داره وعرق سوز میشه و....
بعد من همش به مامانم و این خانومه میگفتم زوده گناه داره دخترم هنوز آمادگیش رو نداره اذیت میشه انقدر مادرم مخم خورد عصبیم کرد شروع کردم از پوشک گرفتن عصر تا شب قبل خواب چون بیرون میریم پوشکش میکنم از بعد خوابش تا فردا عصرش بدون پوشک توی این چند مدت بچم از استرس یبوست شد میبرمش جیش کنه بهونه میگیره عصبی میشه جیش هم نمیکنه اصلا توی این چند وقت کلا هم خودم عصبی شدم هم بچه همش مامانم میگفت بچه فلانی ببین مامانش از پوشک گرفتتش و....
امروز دیگه عصبی شدم بحثم شد باهاش گفتم بچه با بچه فرق داره چون اون بچه اش راحت از پوشک گرفته دلیل نیست بچه من الان بشه از پوشک گرفت🤕🤕
من خودم کتاب روانشناسی دارم نوشته بود اصلا بچه هاتون زیر دو سال نگیرید از پوشک
خانوما چیکار کنم الان؟ بخدا موندم چیکار کنم دوباره کامل پوشکش کنم؟ 😭
یجا توی کتاب روانشناسی خوندم اگه شروع به پوشک گرفتن کردید دوباره نباید پوشک کنید
البته من عصر تا شب دخترم پوشک میکنم نمیدونم الان چیکار کنم🥲
مامان کوهیار مامان کوهیار ۲ سالگی
شیر خشک پوشک بچه
شما قبول دارین گریه بچه به حکمت نیست
البته بگم بحث بچه بیمار فرق داره
مثلا کوهیار امشب مثل همیشه شیطنت داشت ۱۰ ونیم دیگه خواب امشب تا آلان فقط گریه و ایراد می‌گرفت میگفتم خدایا چشه بچم
همون موقع شوهرم گفت عزیزم میشه تیشرت بشوری فردا مشکی میخوام گفتم باشه ولی من میترسم برم حیاط پشتی ها
یهو کوهیار زد زیر گریه مونده بودیم بچه که ک نه دلش درده ن گوشش یهو چیشذ بچم
شوهرم بچم بغل کرد گفتم من میشورم تیشرت با دست چون لباس کثیف ندارم همین یکی ،
شستم گفتم تو خونه رخت آویز کوهیار بندازم یهو کوهیار گریه اش به جیغ رسید هول کردم گفتم بده ببینم رو تاب میخوابه ،به شوهرم گفتم تو تیشرت ببر حیاط پشتی رو بند پشت کولر گفت باش ،یهو کوهیار آروم گرفت رو تاب
شوهرم برگشت گفت واااااااااای راحله در حیاط باز بود گفتم وسایل کارت بود گفت آره، گفت فک کنم مامانم یادش رفته ببنده در و واااااااااای شانس آوردم ۶۰۰میلیون وسیله کار فقط تو حیاط بود ک تو ۱۵ سال تونستیم تیکه به تیکه بخریم
دیدم کوهیار آروم خوابه گفتم ببین گریه کوهیار بی حکمت نبوده
خدایا شکرت
مامان محمدجواد مامان محمدجواد ۲ سالگی
مامانا میخوام درد دل کنم من به خاطر یه سری کار هام اومدم خونه مامانم الان ۳ روز که پسرم بمون پیش مامانم من صبح برم دنبال کارام بعد آبجیم خیلی حسودی پسرم میکنه خیلی ۱۴ سالش بعد امروز عصر خوابیده بود پاشد به من گفت بچت کجاس با حالت عصبانی گفتم که با مامان رفته حموم گفت که آره نگو حواسم نیست ها چند وقت داری بچت به مامان عادت میدی که بندازی سر ما منم گفتم بخدا مامان خودش برد گفت سرش بو میده بعد پسرم اومد بیرون یکم آب از دستم ریخت رو خواهرم شروع کرد به داد زدن بچت ادب نداره آسیبش به من میرسه تو خوشت میاد بچت بی ادب باشه نیا خونه ما ، ما مثل تو به نجس زندکی کردن عادت نداریم و اینا منم فقط لبخند زدم چیزی نگفتم بعد گرفت پسرم رو زد مامانم پاشد بزن نزاشتم گفتم ول کن بچس اینم بگم که تقصیر بابام خیلی رو داده بهش اونم به حرف هیچ کس گوش نمیده بعد شب دوباره اومد پسرم رو حل بده مامانم داد زد یدونه زد وسط کمرش بابام گفت دخترم نزن این بچه شلوغ و فلان بعد منم یدونه زدم رو دست پسرم گفتم بگیر بشین الان خیلی ناراحتم واسه بچم
از هیچ چی من شانس نیاورم همین پدری که الان با ناز خواهرم بازی میکنه تو ۱۷ سالگی به من گفت از خواستگار هات یکی رو باید بری حسودی نمیکنم که دوست ندارم خواهرم مثل من بشه خداروشکر که بابام باهاش خوبه فقط الان خیلی ناراحتم
مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃