پارت پنجم : روز دوم ( ترخیص )

من ساعت ۶ بعد از اینکه بچه رو شیر دادم دیگه حالم اوکی بود و نخوابیدم ، یکم به خودم رسیدم و راحت کارهای شخیصم رو انجام میدادم ( البته من از شب قبل هم راحت بودم )
شونه و لوازم آرایشی ببرید و فرداش قشنگ به خودتون برسید ، باور کنید توی روحیه‌تون حیلی تاثیر داره
صبحانه ساعت ۶ونیم اومد و شامل ( تخم مرغ آب‌پز + کره و پنیر + کاچی ( کم شیرین و خوشمزه بود) )
ساعت ۹ فرآیند ترخیص شروع شد و گفتن همراه بره گواهی ولادت بگیره و بعد از اون کارهای حسابداری که تا تقریبا ساعت ۱۰ و نیم ۱۱ طول کشید ( نه اینکه پروسه طولانی باشه ، ما یکم شل کار کردیم )
ساعت ۸ اومدن واکسن زدن بهش و موقع ترخیص یک قطره به بچه دادن که همون فلج اطفال بود و لحظه آخر میدن که دیگه بچه توی بیمارستان نمونه
ساعت ۹ دکتر اطفال ، دکتر زنان اومد
اول شنوایی سنجی بچه رو انجام دادن و بعدش بچه رو گفتن کامل لخت کنید تا پزشک اطفال قشنگ بچه رو چک کنه
اگه بچه مشکوک به زردی باشه آزمایش میگیرن و همونجا خودشون کارهاش رو انجام میدن
راجع به تعداد دفعات ادرار و مدفوع بچه میپرسن و ی معاینه کلی

۱ پاسخ

پزشک زنان هم که مراقبت‌های بعد عمل و ترخیص رو میگه و نسخه‌ای که پزشک داده رو چک میکنه و فکر کنم اگه پزشکتون نسخه نداده باشه خودش نسخه میده
من دکترم توی ویزیت آخر نسخه‌م داد و بعد از پزشک زنان ، دکتر داروساز با دستور مصرف داروهام اومد پیشم
قشنگ تمام داروهایی که باید مصرف میکردم جدول بندی شده و با تایم و میزان مصرف و ... نوشته شده بود که تک‌تک بهم توضیح داد
یسری عوارض یا شرایطی که ممکنه پیش بیاد کامل توی دستور درج شده بود و واقعا برای منی که حافظه ماهی دارم این خیلی خوب بود😅
دکترم با بیمارستان تماس گرفته بود و رفتم باهاشون صحبت کردم ، دوباره مراقب‌هامو یادآوری کردن و لیست مواد غذایی که باید مصرف بکنم یا نکنم رو یادآوری کردن
شرایط خودم و بچه رو جویا شده بودن و راجع به همونم دوباره یسری نکات گفتن

سوال های مرتبط

مامان جوجه طلایی🐣🩵 مامان جوجه طلایی🐣🩵 ۱۶ ماهگی
پارت ۳
من با خودم شیاف دیکلوفناک برده بودم ولی اصلا به کارم نیومد چون پمپ درد داشتم
من از بعد عمل شیر داشتم همون آغوز رو ولی بچه رو سیر نمیکرد و خودمم بلد نبودم درست شیر بدم بخاطر همین اون شب به بچه خیلی سخت گذشت و تا ساعت ۳ کلی گریه کرد و بیمارستان اصرار شدید داشتن که فقط شیر خودمو بخوره اخر عصبی شدم گفتم بهش شیر خشک دادن تا اروم بگیره و تخت خوابید تا صبح
منم راحت خوابیدم
توصیه م اینه که رو خودتون حتی اگه گرمتونه حتماااا پتو بندازین و گرم نگه دارید پا و کمرتونو .خیلی حساسه بعد عمل سرما بزنه دردتون چند برابر میشه
خلاصه فردا صبح دکتر خودم اومد و ویزیت کرد و ترخیص خودمو داد و بعد از شنوایی سنجی اومدن واسه بچه چکش کردن و بعد دکتر اطفال اومد نامه ترخیص داد و واکسن خوراکی بچه رو بهش دادن و ما مرخص شدیم و اومدیم خونه و واسه خونه به عنوان کمکی شیرخشک اپتانیل گرفتم و با خطره چکون میدادم به بچه ولی دفع ادرارش خیلی کم بود .
روز ۴ به دستور دکتر اطفال ما بردیمش بیمارستان برای غربالگری (چون تایم تولد پسرم یجور بود که بهداشت تعطیل بود مجبور شدم ببرم بیمارستان ولی خداروشکر میکنم بابت این قضیه چون) تو جواب آزمایش زردیش مشخص شد ۱۸ و همونجا تو بیمارستان دوشب بستری شد و اگه ما میبریم بهداشت خدا میدونه چقدر سردر گم می‌شدیم و چه بلایی سر بچم میومد ...
مامان هلنا مامان هلنا ۷ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۹ ماهگی
مامان فندق مامان فندق ۲ ماهگی
سلام مامانا
بعداز ۲۲ روز اومدم تجربه ی زایمان طبیعی ام رو بهتون بگم
از پارت مارت بدم میاد همه رو توی همین تایپیک براتون میذارم
اول بهتون بگم که من بخاطر اینکه بچه تو شکمم رشدش ۳۶ هفته متوقف شده بود و بچه وزنش کم بود و خونرسانی بهش ضعیف بود دکتر توی ۳۷ هفته ختم بارداری داده بود
سر ۳۷ هفته که میشد ۱ ادریبهشت به بیمارستان رفتم دقیق ساعت ۸ صبح تا اومدن کارای بستریمو کردن و رگمو کرفتن و به زایشگاه منتقلم کردن ساعت ۱۰ شد
اومدن معاینم کردن گفتن که یک سانتی و سر بچه هم پایینه داخل یه اتاق بودم که دوتا تخت داشت هم تختیم سه سانت بود و همش داشت جیغ میزد و گریه میکرد
هی میومدن امپول فشار میزدن و دوزشو زیاد میکرد و معاینه میکردن میگفتن همون یک سانتی تا اینکه یک شب کامل گذشت فردا صبحش که میشد ۲ اردیبهشت هم تختیم فول شده بود و زایمان کرد بعداز اینکه این رفت یه خانم دیگه رو اوردن اونم ۱ سانت بود مثل من
منم توی این کارا میومدن معاینه میکردن و میگفتن دوسانت شدی ساعت ۸ شب یود که هم تختیم فول شد و اونم زایید و خبری از زایمان من نبود
بعداز اینکه این خانم رو به بخش منتقل کردن یه خانم دیگه رو اورده بودن که اون ۵ سانت بود بعداز زدن امپول فشار توی ۱ ساعت یهو شد ۱۰ سانت ساعت ۱۱ شب اونم زایمان کرد
من دیگه واقعا داشتم کلافه میشدم سه تا زایمان دیده بودم و خبری از خودم نمیشد