۱۳ پاسخ

منم بعضی وقتا که خیلی عصبیم سر اون خالی میکنم بعدش همین حس لعنتی بهم دست میده که بی لیاقتم

عیبی نداره پیش میاد فقط باید کنترل کنیم واقعا بچها معصومن

یه عینک اسباب بازی بخر براش بگو عینک تو براش توضیح بده.چون من و شوهرم هردو عینکی تو یه ماه دخترم دوتا عینک شوهرمو شکست
دیگه هربار میخواست بگیره دستشو می‌گرفتیم سریع می‌گفتیم عینک شخصیه ما نمیتونیم دست بزنیم ب عینک کسی و براش عینک آفتابی ارزون خریدیم یه هفته همین کلمات تکرار شد تا عادی شد.

پسر منکه عینک منووو دربه داغون کرده...کاری نمیشه کرد خواهر نه زدن حالیشوونه نه دعوا کردن نه با محبت حرف زدن ...اینم یه مسیری از زندگیه باید بگذره فقط خدا بهمون صبررر بده

تورو خدا نرنین چیز نگین به بچه ها من از بعدی ک مادرم خواب دید راجب این موضوع دیگه خودمو گنترل میکنم هم خودم اروم تر شدم هم دیگه گریه کنه لجبازی کنه میزارم ب حال خودش تا اروم شه واقعا من اینقدر عذاب وجدان و ترس و استرس گرفتمه ک نگو

عزیزمم اصلا نیاز نیست انقد خودت مقصر بدونی همین که متوجه شدی اشتباه کردی کافیه از فردا سعی کنی مامان بهتر از دیروز باشی نیاز نیست خودت انقد ناراحت کنی هر مامانی عصبانی میشه داد میزنه گاهی وقتا بخاطر شرایط زندگی هورمون ها چیز طبیعه قرار نیست انقد خودت ناراحت کنی

دیگه اتفاقیه که افتاده سعی کن نزنش باهاش صحبت کن براش تعریف کن هرموقع اومد دست بزنه سریع مچ دستشو بگیر هردوتون نگیرید بکشید.
یه دفعه پسرم توی جمع دست کرد تو موهای عمه اش کشید اونم توگوشی زد بهش بهش گفتم نباید بزنی دستشو میگرفتی که نتونه بکشه

الهی عزیزم منم همینم متاسفانه بعد گناه عذاب وجدانش داغونم می‌کنه چه گناهی بالاتر از ظلم به مظلوم قربونش بشم بچم از همه ی آدمهای دور و برم مظلوم تر

مگه چکارش میکنی ؟

اصلا اخرشبا ب صورت معصومشون نگا میکنیم هممون همینطوریم

فردا واسش جبران کن

منم همینم الان

چراااااا

سوال های مرتبط

مامان لیام💙 مامان لیام💙 ۲ سالگی
من چقد مادر بدیم..چقد بدم من.. کاش بمیرم بچم راحت شه از دست همچین مادر بدی .کاش بمیرم
اینقد حالم بده دوس ندارم نفس بکشم حال روحیم خیلی بده
شش ماه روستام بخاطر کار شوهرم خونه پدرشوهرمن این بچه اصلا یکی دیگس نق نقو بدقلق اذیت کن فضول خیلی بددددد همش بهم میگن این چرا اینجوریه این چرا فضول چرا اینفد گریع میکنه چرا فلان هزاررتا انگ که اره عصبی فلان
امشب هی بهونه اورد گریع کرد بعدم هی پا پرت کرد برا پدربزرگش بعدم کرسی اورد گذاشت تلوزیون میخاست بره اژش بالا ک هی پدرشوهرم گفت نکن نکن برو اوبر رفتم گرفتمش دستشو کشبذم بردمش داخل اتاق داد زدم سرشو نیشگونش گرفتمم خیلی بدد بود بعدم باباش اومد بردش تو حیاط خودم دیگ حالم بد شد دستم سِر شد قفسه سینم داشت میتذکیید این وسط هم مادرشوهرم مبگفت چون تو هی داد میزنی اون بدتر میشه منم گفتم ولم کن حوصاه ندارم دایه عزیزتر ار مادر نشین
تو این شش ماه خیلی اذیت شدم ده نفر تو ی خونه ده تا اخلاق متغاوت پسرم با دختر جاریم باهم نمیسازن هر دقیقه دعوا بزرگتراهم بدتر روان برا خودمو بچن نمونده از یس سزش داد زدم نیشگونش گرفتم این مدت خی گفتم نکن نکن خسته شدم شدم ی مامان بدددد ی مامان بداخلاق ی مادر گند از خودم متنفرم کاش بمیرم.... چقد ناراحتم در حق بچم این کارارو کردم اذیتش کردم بخاطر حرف بقیه دق دلمو سرش خالی کردم بخاطر حرف بقیه 😭😭😭😭😭😭😭مگه من ادم نیستم مگ من چقد صبر دارم اخه دیگه
هربار این کارو کردم شبش تا صبح گذیه کردم نخابیدم ولی دست خودم نیس نتونستم کنترل کنم مگ من ظالمم مگ من بچم نمبخام مگ میشه ی مادر دلش سنگ باشه
خدایا بهم کمک کن من واقعا کم اوردم 💔💔💔💔💔


فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری گهواره گهواره گهواره گهواره گهواره فرزندپروری