۷ پاسخ

چقد گندش کردین تو کامنتا دوستان .خو خواب دیده دیگه من خودمم تو خواب ی کارایی میکنم ک بعد خجالت میکشم والا ن معتادم ن خل و چلم .خوابه دیگه ادم ی موقع زیادی ازخود بیخود میشه

واااااااای😳 شوهرت معتاد نیس؟

حالا داماد خاله ام بلند میشه نصفه شب کار می‌کنه لامپ باز می‌کنه چیزی میخوره یه شب مهمون داشتن اینم آنقدر خسته بود مردا با هم میخابن اینم بلند میشه پسر مهمون رو تو خواب آنقدر دور پذیرایی میچرخونه که نگو.من وقتی شنیدم غش کردم از خنده طفلی خواب بوده ببین چه حالی شده

مال منم همینه..جامونو جدا کردم تو این ۴سال..

شوهرم یه مدت شب کار بود یعنی تا ساعت2سرکار بود وقتی میومد می‌خوابید شب از خواب بیدار می‌شد می‌نشست باهام حرف میزد صبح بهش میگفتم شب فلان حرف رو زدی قسم میخورد که چیزی یادش نیست منم یه شب ازش فیلم گرفتم وقتی دید خیلی شوک شد رفتیم دکتر گفت بخاطر شب کاری و فشار کار دیگه شب کاری نرفت خوب شد

اگر اعتیادواینانداره یاخاب گردی همون خاب دیده
همسرمنم گاهی ک خیلی خسته هست توخاب حرف میزنه
چندشب پیش من تواتاق بودم تازه خابیده بود دیدم صداکرد فک کردم میگ اب بده میگم چیه میگ کاپ کو میگم کاپ چی میگه کاپ جام جهانیو بده 😅گفتم بخاب بابا
بااینک بیداره و چشاش باز بازم توحالت خابه انگار
صبا بهش میخندیم

وای پیش میاد خواب بد دیده ی بار شوهر من تو خواب داشت داد و بیداد می‌کرد من رفتم یواش بیدارش گردم همچنین با لگد زد رو شکمم پرت شدم زدم به دیوار خدا رحم کرد ض به مغزی نشدم بعدش که فهمید چی شد گفت داشتم تو خواب با خرس می جنگیدم یهو فکر گرد من خرسم زد زیرم تا چند وقت دیگه نزاشتم تو اتاقم بخوابه می. ترسیدم

سوال های مرتبط

مامان آراد 🧒 مامان آراد 🧒 ۴ سالگی
امروز بچه هارو برده بودم پارک. پسرم رفت به یه پسربچه گفت میای باهم دوست شیم؟؟ پسره گفت نه. باتو دوست نمیشم😐😐 دوباره پسرم گفت خب چی میشه؟ بیا بریم بدوییم باهم. پسره باز گفت ن و دست دوستشو گرفت و رفتن سرسره بازی😐😐
یعنیییی دق کردم واسه پسرم. چقددددر گریه کرد ک با من دوست نشد🥲🥲🥲
منم کلی صحبت کردم باهاشون ارومش کردم
دوباره رفتیم یه سمت دیگه پارک. من داشتم با گوشی صحبت میکردم.
یه دفعه برگشتم دیدم یه زنه دارع با لحن خیلیییی بد با پسرم صحبت میکنه هی میگه برو اینجا واینستا. برو ببینم
پسرمم دویید اومد بغلم انقدر گریه کرد طفلکم ک داشت بالا میاورد.
هرچی از دهنم در میومد بارِ زنیکه کردم ک از سرو وضع درست حسابی هم نداشت. گفتم چته زنیکه روانی ببیخود میکنی با بچه اینطوری حرف میزنی و .... خلاصه قهوه اییش کردم
حالا پسرم همش ناراحته و میگه من دیگه بیرون نمیام. من دیگه نمیخوام برم پارک. ناراحتم. اونا بامن دوست نشدن. زنه منو دعوا کرد و...
دلم خیلیییی گرفته واسه پسرم
کلی باهاش صحبت کردم تا قانعش کنم زندگی همینه.
یه بار میری پارک یکی باهات دوست میشه
شاید یبارم بری کسی باهات دوست نشه
حق داشتی ناراحت شدی ولی گریه نداشت که
باید بتونی خودت با خودت خوش بگذرونی و این حرفا
ولی پسرم خیلییی دلش شکسته امروز🥲🥲
مامان 🩵kiyadel🩷 مامان 🩵kiyadel🩷 ۴ سالگی
یکی نیست منو بگیره بزنه و بگه زهرای بی عقل تو اونروز چیکار داشتی کیان رو هم ببری ازمایش و بعد ببری نشون دکتر بدی ک یه درد دیگه هم رو بشه 😔
کیان و دلسارو ک اون هفته بردم دکتر ،دکتر گوش و حلق و ایناشونم نگاه کرد متاسفانه همون گوش چپش ک از بچگی مشکل داشته باز بدتر شده دکتر
دیگه خلاصه دکتر گفتم ندارم نمیتونم ببرم کرمان گفت تو خواستی ببری یه روز قبلش زنگ بزن کارت دارم ک خب من امروز مادرم حضوری رفته گفته من ویزیت رو حساب میکنم پیش اون دکتر کرمان ولی حتما اینو ببرین این گوشی ک من دیدم خیلی آسیب دیده هست 😔
من گاهی میبینم ک کیان هرچی صداش میزنه جواب نمی‌داد دعواش میکردم میگفتم چرا منو بی محل میکنی تا اونروز فهمیدم بچم گوشش نمیشنوه زیاد😭تازه باباش بچمو میزد میگفت چرا یچی میگم گوش نمیکنی الهی دستش بشکنه
راستش نمیخواستم ببرم دکتر گفتم سروقت میبرم ک دیدم دیشب با خودش میگفت چرا توی گوش من صدا میدی و بلند حرف میزنی گوشم قلقلکش میاد دیگه گفتم کیان کسی حرف نمیزنه چته گفت مانی یچی تو گوشم داره بلند حرف میزنه ترسیدم امروز مادرمو فرستادم گفته حتما ببرینش فردا پس‌فردا

حالا خانواده پدریش و پدرش میگن بچه رو ننداز از دور شهرای دیگه دکترا میبرن نابودش میکنن فلان😭من از دست این قوم چیکار کنم
همش میگن نبر دکتر دکترا سرشون نمیشه و فلان بچه چیزی بشه از دستش تو و مادرت می دونیم

اصلا کسی هست انقد بچش مریض بشه؟
یا منه بدبختم ک همبشه پچ روی پچ برام
مامان الوین و مانلی مامان الوین و مانلی هفته نوزدهم بارداری
رفتم فروشگاه کودکان واسه پسرم یه پیراهن مشکی بخرم برا ۱۷ ام مراسم داریم ،یه مادر اونجا بود یه بچه سه ساله داشت دستش تو دستش یه بچه ۱ سال و نیم اینا نو پا دست اونم تو دستش یکی هم باردار ، گوشی هم در گوشش با سرش گوشی نگه داشته بود چادرم دورش ک میکشید روی زمین و میرفت بچه هام خیلی مظلوم با مادر میرفتن و پر از ذوق اون کوچیکه خلاف میل مادر دوست داشت دستشو ول کنه خودش راه بره هی خودشو میکشید مادره هم با عصبانیت دست بچه رو میکشید یهو عصبانی و اصلا نمیدونم چطور بچه رو زد من داشتم لباسا رو نگاه میکردم بچه از پشت افتاد سرش خورد رو سرامیک یهو رفتم سمتش گفتم اخ اخ لیز خوردی خاله همچنان تلفن دره گوشش گفت ابجی صبر کن زنگ میزنم ( در عین حال بچه نفسش رفت سرش بد صدا داد یهو بچه رو خواستم بلند کنم زد تو دستم گفت دخالت نکن یه تو کمری زد به بچه من فقط گفتم چشم عزیزم عصبانی نباش بچس افتاد گفت نه خودم زدم حقشه سزاواره خیلی دلم گرفت کاش میتونستم بچه رو بغل کنم گریه کنم من از دلتنگی نداشتن عزیزم اون از ناراحتی ک مادرش اینقدر بی رحمانه رفتار کرد .
خواهش میکنم الان نیاید فحش بدید من تو کار کسی دخالت نمیکنم و میدونم هر مادری گاهی عصبی میشه و بچشو کتک میزنه اما این صحنه برام هولناک بود شاید چون دلم شکسته از غم عزیزم .