پسر نازم ... 🥺🥺
۵ روزه که اومدی و مهمون خونمون شدی نمی‌دونم چطور عشق بی نهایتی که بهت دارم رو توصیف کنم همیشه فکر میکردم بچه دوم به اندازه بچه اول مهر نداره ولی الان باورم نمیشه انقد که عاشقتم هم عاشق تو هم خواهرت 🥺
اگه عجله نمی‌کردی باید فردا به دنیا میومدی(۲۶ خرداد ساعت ۸ صبح) اما بر خلاف همه برنامه ریزی هایی ک برای روزای آخر داشتم تو عجله کردی و ۵ روز زودتر اومدی 🥺
۲۱ خرداد ساعت ۵ صبح کیسه آب پاره شد و تو ساعت ۱۱ و ۲۰ دقیقه اومدی تو بغلم
پر از حس و حال عجیبم مامان در کنار همه عشقی که بهتون دارم از مسئولیتی که افتاده رو دوشم میترسم همش میگم خدایا بهم توان بده از پس این دوتا فرشته هام بر بیام و براشون مادر خوبی باشم
روحیه م بعد زایمان به شدت حساس شده سر هر چیزی گریه میکنم فکرم همش درگیر چیزای الکیه ولی خب این روزا میگذره دوباره خوب میشم و با عشق زندگی چهارنفره جدیدمون رو ادامه می‌دیم 🥺
امشب دلم خواست اینارو اینجا بنویسم یادگاری بمونه
من صبح روز پنجشنبه ساعت ۵ صبح با نشتی کیسه آب بیدار شدم و ساعت ۷ رسیدم بیمارستان بستری شدم تا ساعت ۱۱ ک سزارین شدم
۳۷ هفته و ۵ روز بودم هنوز ۵ روز مونده بود به تاریخم
سزارین اختیاری شدم بر خلاف زایمان قبلیم ک طبیعی بود به شدت از سزارین راضی ام
دکترم فریبا حقی بود و بیمارستان موسی بن جعفر سزارین شدم از دکترم بی نهایت راضی ام
عوارض بی حسی برام گردن درد و سردرد های شدید هست ک با مسکن و کافئین آروم میشه و تحمل میکنم 🥺🥺
بمونه به یادگار از ۵ روزگی پسرم شبی که به خاطر زردی رفته تو دستگاه و باید ۲۴ ساعت بمونه توش
ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه شب
مامانم و دخترم و پسرم کنارم خوابیدن ولی من خوابم نمیبره🥺
خدایا شکرت بابت همه چی ❤️

۱ پاسخ

تازه هرچی بزرگ تر بشه مهرش بیشتر میشه من اول به بچم حس خاصی نداشتم🫢الان میخوام بخورمش اینقدر خوشمزه شده

سوال های مرتبط

مامان شاهان💙 مامان شاهان💙 روزهای ابتدایی تولد
اومدم از تجربه زایمانم بگم براتون
من ۲۷ تیر به دلیل فشار بالا بستری شدم و بعد ۳ روز مرخص شدم رفتم دکتر و تو ۳۷ هفته خطم بارداریمو داد یعنی میشد ۴ مرداد
قرار بود طبیعی دنیا بیارم ۴ مرداد بستری شدم از شب شروع کردن کلی دارو و سرم دادن بهم یه روز گذشت و شدش ۵ مرداد و تا ساعت ۳ بعداظهر من ۳ سانت بودم و رحمم باز نمیشد اخرش ساعت ۶ غروب کیسه اب من زدن و دردام شروع شد بد تر از همه این درد ها معاینه هایی بود ک انجام میدادن شوهرمم پیشم بود و فقط به خاطر درد های من گریه میکرد ماما کرفتم و کلی ورزش کردم فایده نداشت ساعت ۷:۳۰ به کلی گریه زنگ زدم دکترم و گفتم منو ببر سزارین تا ساعت ۸:۳۰ وایستادم معاینه اخر انجام شد ۳ سانت دهانه سفت بودم و همونجا بردنم اتاق سزارین و ساعت ۹:۲۹ ، ۱۴۰۵/۵/۵ جوجه من دنیا اومد تو نیکان سپید حکیمیه
اینو واقعا دارم میگم پولشو دارید برید سزارین منی ک میترسیدم از سزارین اونجا با اون همه درد فقط التماس میکردم که طبیعی نمیخوام
بعد از اینکه اوردنم تو بخش بی حسیم رفتش زیاد درد نداشتم پمپ درد هم گرفته بودم
مامان مامان دخترا✨ مامان مامان دخترا✨ ۱۵ ماهگی
سلام خانوما • 😍🌸
(تجربه زایمان سزارین دوم )
اول صبح روز دوشنبه ۸ صبح با تماس بهداشت بیدار شدیم
بعد دو لقمه صبحانه و یه لیوان چای نبات طبق دستور دکترم خوردم 🥲
همسرم و دخترم خوابیده بودن من اصلا خوابم نمیومد🥺
مادرشوهرم ناهار درست کرد همسرم و دخترم خوردن من نباید می‌خوردم
بعد کم کم دیگه وقت رفتن شد 🥲🥺
ساعت ۱ حرکت کردیم به سمت بیمارستان
ساعت ۱ و نیم رسیدیم ، نامه سزارین رو دادم به بلوک زایمان
مادرشوهرم کنارم بود
بستری شدم سرم زدن و nst گرفتن و یه نمونه ادرار
دکتر قرار بود ساعت ۳ بیاد
خواهرم اومد از لحظه به لحظه زایمانم عکاسی کنه
خلاصه خوابیده بودم که صدای پرستار هارو شنیدم اسم منو میگفتن
یهو سوند آوردن گفتن بریم اتاق عمل🥺🥺🥺🥺🥺
میدونستم قراره چی‌بشه و چی بکشم
سوند رو یه پرستار جوان خیلیییی خوب وصل کرد اصلا نفهمیدم
بعد سوار ویلچر شدم 🥺
از شوهرم مادر شوهرم و ابجیم خداحافظی کردم و رفتم تو ،
نشستم رو تخت عمل ،
دیدم آمپول بی حسی رو دارن میارن😭 وای خدا
پشتمو با بتادین شستن و زدن خیلی درد داشت
بعد خوابیدم پرده رو کشیدن جلوم ، یواش یواش داشتم بی حس میشدم و لرز داشتم از شروع تا پایان ، دکترم اومد سلام علیک کردیم ، چند دقیقه بعد دختر نازمو نشون دادن بهم 🥺🥺🥺🥺🥺