وای خدا امشب تا ۱۱ بیرون بودیم دخترم ۱۲ و نیم خوابید یکم ذهنم مشغوله که یه وقت حامله نشم و شوهرم درست رعایت نکرده باشه نه اینکه بچه نخوام یا بخاطر سختیش با اینکه دخترم خیلی خیلی شیطونه ،نه اصلا فقط دلم نمی خواد شیر دادن به دخترم به این زودی تموم بشه من عاشق شیردادن بهش هستم وقتی با اون چشمای معصومش بهم نگاه می کنه یا موقعی که سینه تو دهنش هست و هم زمان می خنده ،عمر من خدا نکنه این لحظه ها به این زودی تموم بشه .....
حوصله آشپزی نداشتم برا فردا ناهارمون ،فردا دخترم دلش می خواد همش کنارش باشم و اگه آشپزی کنم همش نق می زنه یا گریه و جیغ
از یه طرف امروز هم چون قرار بود بریم بیرون آشپزی نکردم و غذای بیرون خوردیم دوباره فردا هم بخوام غذا بیرون بگیرم یه جوریه تو این وضعیت اقتصادی
وای خدا چقدر الان همه فکری هوار شده رو سرم ......یه سوپ جو درست کرده بودم برا خودم برا چند شبم برا افزایش شیرم ولی خیلی بد مزه شد و باید چند شب سوپ به این بدمزگی بخورم
آه خوابم نمیبره با این فکرها

۴ پاسخ

انشالله خیر عزیزم
این همه غذاهای فوری هست
مثل ناگت
فلافل
همبرگر
سوسیس
ایتا از بیرون نیشه تهیه کرد
تو خود خونه املت
تخمرغ و قارچ
تخمرغ و سیب زمینی ابپز
سیب زمینی سرخ شده
کته و تن ماهی
کته گوجه
استنبلی همه مواد خورد کن دمی بزار
لوبیا پلو دمی
عدس پلو بدون مواد به صورت دمی

دمپخت گوجه درست کن سریع سریع

غذای ساده و سریع درست کن

چه فکرا عزیزم بگیر بخواب مگه جلوگیری نکردین که استرس بارداری دارین؟

سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۲ ماهگی
مامان امید من🫀 مامان امید من🫀 ۱۴ ماهگی
غصه بدغذایی شوهرم کم بود، پسرم هم اضافه شد؛  واقعا دلم می خواد بشینم یه دل سیر گریه کنم، پسرم فقط شیر می خوره انواع غذا و انواع بافت رو در طول روز امتحان می کنم و نهایت یه قاشق چای خوری می خوره و لقمه بعدی رو مدت ها تو دهنش نگه میداره و در نهایت میریزه بیرون؛ فقط شیرخشک می خوره یکسال به بعد اولویت اصلی غذاست نمیدونم چیکار کنم😞
واقعا نگرانم از این بابت که نکنه غذا خوردن هم ژنتیکی باشه و پسرم مثل باباش باشه🥲

شوهرم حبوبات اصلا نمیخوره، یعنی آش و سوپ و قرمه و قیمه،عدس پلو و ماش پلو و عدسی و اینا رو اصلا نمی خوره
ماکارانی و پیتزا و همبر و فست فود اصلا نمیخوره
کباب گوشت و. جگر و کله پاچه و اینام هیچی
برنج فقط شوید و برنج ساده
ماهی
خوراک مرغ و. کباب مرغ
و خورشت گوشت اونم با رب فقط و در صورتی که گوشت خیلی له و. نرم باشه
شامی که نود درصدش سیب زمینی باشه
گاهی ته چین و گاهی فسنجون
همین.
تازه همشم گلایه می کنه که من غذای تکراری درست می کنم😀

وقتی بچه نداشتیم هم وقت داشتم هم حوصله در کنار غذای اون غذای مورد علاقه خودمو هم درست می کردم که من همه چیز می خورم
اما الان نمیرسم و واقعا خسته شدم از این شرایط
پسرمم که هیچی نمیخوره دیگه حالم خیلی بد میشه
می خوام فقط بشینم و یه دل سیر گریه کنمــــــــــ😞


پوشک شیرخشک و ابنا
مامان زندگیم مامان زندگیم ۲ سالگی
خدایا من واقعا نمی دونم چیکار کنم
شوهرم خیلی آزار روحی روانی میده بهم
مثلا امشب بهم می گه فردا می خوام یه کاری رو برم
منم گفتم نمی خواد بری
بعد بلند بلند حرف میزنه نمی گه بچه خوابه خودم هم چشمام خسته بود
دوباره می گه درست بگو برم یت نرم
بعد من می گم نه نمی خواد بری
دوباره می پرسه
بخدا خیلی روحی روانی داغونم کرده
به شدت دارم کم میارم خیلی سخته با همچین مردایی زندگی گردن
اصلا آدم خوبی نیست
بخدا نمی دونم باهاش چیکار کنم
حتی مس خواستم به خانوادم بگم که خیلی اذیتم می کنه تو خونه
اما گفتم خانوادم که اصلا طلاق رو قبول نمی کنن
پسرم هم گفته داره خیلی کوچولوئه تازه پسرم تشنج های بدون تب داره
باید سرساعت دارو بخوره و همه چیش به موقع باشه
باهمه وجود ایم مرد هم به شدت منو اذیت می کنه
هر کاری بهش می گم انجام نمیده
مثلا خودش شام می خوره
پسرم هم دائم گریه می کنه نمیزاره من غذا بخورم
همیشه ناهار و شام من نمی تونم بخورم
چون شوهرم خودش غذاشو می خوره میره
دیگه حتی برای چند دقیقه بچه رو نگه نمی داره
واقعا این حجم از بی رحمتش تو خونه رو نمی دونم چیکار کنم
بدگویی منو خانوادم رو میره به پدرومادر می کنه
منو پیش خانوادش بی نهایت بد می کنه
واقعا من چیکار کنم تو رو خدا بگید😭😭😭😭😭
مامان آوا جون ❤️ مامان آوا جون ❤️ ۲ سالگی
مامانا تو رو خدا کمکم کنید
خیلی تو شرایط بدی هستم
نمی‌دونم از کدوم مشکلاتم بگم
مامان و بابام تصادف کردن مامانم لگنش در اومده ترک برداشته بنده خدا رو تخت هست فعلا ...
دخترم لب به هیچ غذایی نمیزنه پانزده روز پیش مامانم بودم تا اذان صبح کار. میکردم که همه چی رو براه باشه ولی تو این مدت به شدت دخترم بد غذا شده قبل که بد غذا بود الان افتضاح شده شیر هم لب نمیزنه
فکر کنم بین ۸تا ۸٫۵کیلو مونده دوازده تیر یکسال تمام میشه
از این ور هم شوهرم همش بهم ایراد میگیره همش دعوا بحث
خودم به شدت مریض شدم از لحاظ روحی حتی حوصله خوردن قرص های ارامبخشم رو هم ندارم
خونه زندگیم داغونه تو این دوازده روز شوهرم حتی یه قاشق رو جا به جا و مرتب نکرده
خودم وسواس گرفتم
دخترم اصلا یه لحظه از من جدا نمیشه
با تمام وجودم خسته ام
هر روز به خودم فحش میدم خودمو کتک میزنم گریه میکنم 😭😭😭😭😭
اینم از شرایط کشور ....
فردا پس فردا هم باید برم سر کار ...
من خیلی آدم ضعیفی شدم خیلی زیاد کم آوردم کم .‌‌‌‌‌....
کمکم کنید خدا می‌دونه همین ها رو هم با اشک دارم براتون می‌نویسم
مامان نینی مامان نینی ۱۷ ماهگی
چند وقتیه که با دختری کلی به مشکل می خوریم سر همه چی...
بیرون که می ریم غذا نمی خوره کلا اعتصابه مگر اینکه بغلش کنم راه برم و همون حین بهش غذا بدم که اصلا دوست ندارم اینجوری ولی از طرفی ام اگر غذا نخوره بد اخلاقی می کنه...
اگر بهش توجه نکنم یا به حرفش گوش ندم شروع می کنه به داد و اگر بازم توجه نکنم خودشو می زنه 😭
به همه چیز و همه کس کار داره ما طبقه‌ی اولیم و صدای باز و بسته شدن در پارکینگ یکم میاد بالا هربار جیغ و گریه واسه باباش که هنوز نیومده...
قبلا تاتی می کرد دستش رو می گرفتم با کمک راه می رفت اما الان اصلا علاقه نداره ...
اگر از کنارش بلند شم و برم به کارام برسم باز گریه و نق نق و کتک کاری توقع داره کلا پیشش باشم
خوابشم به شدت کم شده فقط خواب شبش که اونم ۹ تا ۱۰ ساعته
بقیه روز شااااید یه بار اندازه ی یه ربع بخوابه
هر کی می بینتم می گه چقدر صورت لاغر شده خودت چقدر آب شدی...به خصوص خانواده همسر که بعد از سفر سه روزه ای که رفتیم شمال دلیلش رو فهمیدن و الان فقط درک می کنن شکر خدا و هیچی نمی گن
تازه اینکه هربار خودش باید لباس هاش رو انتخاب کنه به کنار 😭😭
ینی از آینده ی این بچه می ترسم ...بدم می ترسم