۹ پاسخ

آره دختر من گریه می‌کنه میگه مامان من مامان من🥲❤️

دخترا معمولا نسبت به پدر حساسن. خود من تو این سن و سال همینطوریم. مثلا بابام به مامانم ابراز محبت کنه زیاد خوشم نمیاد .حسودم .همش باید قربون صدقه من بره😅😅😅

دخترمنم‌همینطوری‌عزیزم

دختر منم همینه تا ببینه ماهمو بغل کردیم هرجور شده خودشو میرسونه تا مارو از هم جدا کنه بعدم میچسبه بهم

پسر من شوهرمو میزنه هلش میده داد میزنه بعد میاد بغلم میکنه😂😂

من فک میکنم یخ علتش مبتوته ابن باسه که اون لحژه فک میکنن میخوان مامانشونو از چنگشون در بیارن

وااای من خسته میشم شوهرم منو ماساژ میده بعد صدای آه ووناله خستگی میدم بیرون . بعد دخترم هم به شکم خودش رو میخوابونه که باباش ماساژش بده بعد اونم مثل من آه و ناله میکنه
هوو دارم 🤣🤣

چه جالب دختر منم یه موفع پیشش منو باباش همو بغل کنیم یا بوس کنیم بدش میاد و با حرص جیغ میزنه که از هم جدا شدیم

چ‌باحال🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۷ ماهگی
مامان نینی مامان نینی ۱ سالگی
چند وقتیه که با دختری کلی به مشکل می خوریم سر همه چی...
بیرون که می ریم غذا نمی خوره کلا اعتصابه مگر اینکه بغلش کنم راه برم و همون حین بهش غذا بدم که اصلا دوست ندارم اینجوری ولی از طرفی ام اگر غذا نخوره بد اخلاقی می کنه...
اگر بهش توجه نکنم یا به حرفش گوش ندم شروع می کنه به داد و اگر بازم توجه نکنم خودشو می زنه 😭
به همه چیز و همه کس کار داره ما طبقه‌ی اولیم و صدای باز و بسته شدن در پارکینگ یکم میاد بالا هربار جیغ و گریه واسه باباش که هنوز نیومده...
قبلا تاتی می کرد دستش رو می گرفتم با کمک راه می رفت اما الان اصلا علاقه نداره ...
اگر از کنارش بلند شم و برم به کارام برسم باز گریه و نق نق و کتک کاری توقع داره کلا پیشش باشم
خوابشم به شدت کم شده فقط خواب شبش که اونم ۹ تا ۱۰ ساعته
بقیه روز شااااید یه بار اندازه ی یه ربع بخوابه
هر کی می بینتم می گه چقدر صورت لاغر شده خودت چقدر آب شدی...به خصوص خانواده همسر که بعد از سفر سه روزه ای که رفتیم شمال دلیلش رو فهمیدن و الان فقط درک می کنن شکر خدا و هیچی نمی گن
تازه اینکه هربار خودش باید لباس هاش رو انتخاب کنه به کنار 😭😭
ینی از آینده ی این بچه می ترسم ...بدم می ترسم
مامان زندگیم مامان زندگیم ۲ سالگی
خدایا من واقعا نمی دونم چیکار کنم
شوهرم خیلی آزار روحی روانی میده بهم
مثلا امشب بهم می گه فردا می خوام یه کاری رو برم
منم گفتم نمی خواد بری
بعد بلند بلند حرف میزنه نمی گه بچه خوابه خودم هم چشمام خسته بود
دوباره می گه درست بگو برم یت نرم
بعد من می گم نه نمی خواد بری
دوباره می پرسه
بخدا خیلی روحی روانی داغونم کرده
به شدت دارم کم میارم خیلی سخته با همچین مردایی زندگی گردن
اصلا آدم خوبی نیست
بخدا نمی دونم باهاش چیکار کنم
حتی مس خواستم به خانوادم بگم که خیلی اذیتم می کنه تو خونه
اما گفتم خانوادم که اصلا طلاق رو قبول نمی کنن
پسرم هم گفته داره خیلی کوچولوئه تازه پسرم تشنج های بدون تب داره
باید سرساعت دارو بخوره و همه چیش به موقع باشه
باهمه وجود ایم مرد هم به شدت منو اذیت می کنه
هر کاری بهش می گم انجام نمیده
مثلا خودش شام می خوره
پسرم هم دائم گریه می کنه نمیزاره من غذا بخورم
همیشه ناهار و شام من نمی تونم بخورم
چون شوهرم خودش غذاشو می خوره میره
دیگه حتی برای چند دقیقه بچه رو نگه نمی داره
واقعا این حجم از بی رحمتش تو خونه رو نمی دونم چیکار کنم
بدگویی منو خانوادم رو میره به پدرومادر می کنه
منو پیش خانوادش بی نهایت بد می کنه
واقعا من چیکار کنم تو رو خدا بگید😭😭😭😭😭