درد دل 💔 دیشب دخترمو بردیم شهربازی قهرمانان
یعنی به معنای واقعی دهنمون سرویس کرد. اینقدر گریه که حد نداره. اکثر بازی ها مناسب سنش نبود و اجازه نمیدادن سوار بشه اینم گررررریه هاااا... یعنی منو شوهرم عصبی شده بودیم دیگه. خواستیم ول کنیم بریم، باز گفتیم ولش کن. یکم نشستیم آروم بشه. سیب زمینی و سوخاری اینا گرفتیم گفتیم بخوره لب نزد بهانه گرفت که بریم بقیه دستگاه ها رو سوار شیم. خلاصه آخرای شب که شد یکم آروم تر شد. خودمونم که هیچی نشد سوار شیم بخاطر بچه. البته من با دخترم همه رو سوار میشدم. خلاصه آخر وقت چون شوهرم میدونست من عاشق هیجانم و بخاطر بچه هیچی سوار نشدم گفت من نگهش میدارم برو ترن سوار شو. منمفتم نبابا ولش تنهایی حال نمی‌ده. خلاصه اصرار کرد که نه برو. منم رفتم توی صف، همزمان با من سه تا دختر هم سن و سال خودم اومدن کنار من، پر شر و شور و با حال بودن. میگفتن می‌خندیدن و خلاصه عشق میکردن. دیگه دیدن من تنهام گفتن با ما بیا. منم با یکیشون صندلی جلو نشستیم دوتای دیگه پشت سرمون. خلاصه همون چند دقیقه خیلی بهم خوش گذشت کلی جیغ زدیمو خندیدیم... در نهایت دلم واسه تنهایی، مجردی، خوش گذرانی حتی با شوهرم مثل سابق تنگ شد 🫠💔
خداروشکر بابت همه چیزایی که داریم. اما خب مادری خیلی پر از سختی و استرس هست. گاهی واقعا آدم کم میاره قبول دارید دیگه؟


فرزندپروری پوشک مای بی بی پستونک پوشک زایمان سزارین

تصویر
۹ پاسخ

واقعا خدا رو شکر بابت داشتنشون ولی بچه دار شدن مث ی طوفانه
یع شهر طوفان زده حتی بعد از بازسازی مث اولش نمیشه زندگی هم اینطوریه باید خودمون رو وفق بدیم گاهی با دوستامون مجردی بریم بیرون گاهی با شوهرمون من هر از گاهی مامانم علاوه بر صبح تا ظهر ک سر کارم شب موقع خواب هم فرهان رو نگه میداره ی کم با شوهرم وقت میگذرونم الان هم شوهرم گفته برو ی کلاس در حد هفته ای دو سه ساعت برات فرهان رو نگه میدارم ولی بازم مث قبلا آسوده خیال نیستیم چون مادر شدیم

دقیقا که همینه
گاهی ادم بشدت دلتنگ ورژن قدیم خودش میهش

حالا که اینو گفتی من کارت شهربازی سرزمین عجایب گرفتم بهم تخفیف‌خورد دوتا خریدم میشه دونه ای ۳۰۰تومن هر کارت۷۰تا بازی داره اگه میخوای بیا ازم بگیرم تا یکسال هم بچتو میبری بازی می‌کنه یکیش برام بسه من یکی دیگه ام دارم ازقبل

منم یه ماه پیش بردمش دکتری از روزگارم درآورد که گفتم تا عقلش نرسه دیگه نمیبرمش

بنظرم از اول نباید میبردیش چون شهربازی قهرمان کلن مشخصه مال بزرگسالاس ببرش سرزمین عجایب خیلی بهتره

چرا گلم سرزمین عجایب نمیبری
کلللللل وسیله ها برا بچه هاست
دیگه این مشکلات رو نداری

خانه بازی ببر
تو قاسم اباد نمیدونم کدام خیابونش یکی هست
فکنم رحمانیه
قیمت ها چطور بود امسال

الان از خیلی چیزا محرومیم بخاطر بچه ها
ان شالله بزرگتر بشن آزاد بشیم 😂

خب عزیزم ببر خانه بازی اکثر بازی ها مناسب سنش هست

سوال های مرتبط

مامان عمر مادر مامان عمر مادر ۳ سالگی
مامان زندگی🌱 مامان زندگی🌱 ۲ سالگی
دوستان بنطرم ی کم عذاب وجدان گرفتم بگید رفتارم بد بود چطور باید رفتار میکردم پسرمو بردم پارک یه پسر بچه تقریبا ۴ ساله جلو پله ها رو گرفته بود اجازه نمی‌داد پسرم بره بالا سرسره بازی کنه بهش گفتم خاله برو کنار نی نی رد بشه هیچی نگفت تکون نخورد پاهاشو دراز کرد که می‌خواست پسرمو هول بده یا با پاش بزنه به قفسه سینه پسرم که یعنی از پله ها برو پایین یهو پسرم گفت نی نی نههه نکن برو کنار برم تاب سرسره باز پسره تکون نخورد هیچی نگفت من به سپهر گفتم تو از پله ها برو بالا نی نی هم میره کنار خلاصه با اخم به پسره نگاه کردم گفتم برو کنار دست پسرمو گرفتم از پله ها ردش کردم بعد دیدم پسره رفته دم سرسره وایساده اجازه نمیده پسرم سوار بشه به سپهر گفتم مامان بیا سرسره کنارش سوار شو یهو تا سپهر اومد سوار سرسره کناری بشه پسره خودشو انداخت جلو اون سرسره که سپهر نتونه سوار بشه من پایین بودم دیگه سپهرم بالا بهش گفتم برو کنار میخواد سوار بشه زل میزد تو چشام حرف نمیزد تکونم نمی‌خورد منم کفری شدم داد زدم گفتم مگه نمیگم برو کنار عه بچه میخواد بازی کنه برو کنار ببینم اون پسره هم انگار ترسید رفت یه گوشه نشست چطور رفتار میکردم درست تر بود بعدم من کلا یکی بخواد عمدا لج در بیاره عمدا اذیت کنه خیلی بدم میاد 🤦‍♀️🥴
پوشک انومالی مولفیکس مای بی بی گهواره بچه زایمان سونو دوقلو دکتر بهداشت قد وزن دورسر کولیک رفلاکس پوشک شیرخشک شیرخشک پوشک انومالی مولفیکس مای بی بی
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما
مامان قندعسل مامان قندعسل ۲ سالگی
خب یه سوال دیگه میخام نطرتونو بگید من کیف دخترمو قیل اینکه بریم بیرون خوراکی میزارم توش که بخوره و جایی بخونه نگیره ،یه هفته پیش خونه ی عمه شوهرم نوه ی عمه که دوماه از دخترم بزرگتره لواشک دخترموبرداشت داد عمش همرم خوردن از۶تا لواشک یدونه نصفه فقط به دخترم دادن بعدش نشستن گوشی بازی تا دخترم رف پیششون نزاشتن کنارشون بشینه قشنگ خرشون از پل گذشت من هیچی نگفتم امشب که رفتیم توی کیف دخترم دو تا آبنبات بود تا رفتیم نوه عمه فهمید و اومد دور دخترم منم سریع دست بردم توی کیفش و خوراکیشو برداشتم سریع عمه بچه هه برگشت گف بیا عمه جونم خودم برات خوراکی میخرم ولش کن (یعنی چی خب شماهم برای بچتون خوراکی بخرین همش بچه من، مگه مت سر گنج نشستیم خب تازه خوراکی دخترمم که میخورن بعدش بازی نمیکنن باهاش، در ضمن همین بچه چن بار هم با سه چرخه اش میاد بیرون دخترم گریه می‌کنه که سوار بشه و این نمیداد) حالا شما جای من بودین همین کارو میکردین؟ تقریبا همه بچه ها دخترمو شناختن تا دخترمو میبینن شروع میکنن نقش بازی کردن که خوراکیاشو ازش بگیرن در حالی که خودشون خوراکی به کسی نمیدن
پوشک بچه فرزنداوری نوزاد
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی