۱۷ پاسخ

منم فکرش میکنم میخوام ازداخل بترکم😭😭ولی میگم بایدبه منم بدی حسودی میکنم به کسی که حامله اس یابچه داره چشمم دنبالشونه😞😔

الهی آمین

خدانکنه عزیزم باید بیخیال باشی اگه میتونی ذکربگوصلوات بذه

من متاسفانه دیگه ناامید شدم با اینکه ۳ تا جنین دیگه دارم که انتقال بدم ولی حس میکنم هیچوقت مادر نمیشم ولی گریه نمیکنم یه جورایی بی حس شدم دیگه انگار ناامید مطلقم

گریه یه دونه جوراب کوچولو واسم از تو گهواره علی اصغر اوردن بوسش میکنم باهاش حرف میزنم میگم کی میایی اینو پات کنم خدااااا😭😭😭

ن اصلااین فکرنکن بخدادیدم ک میگم همسایه مون یه بچه داشت بعددکترایش گفتن کلابچه دارنمیشی رحمت بسته اس بخدابعد۹سال الان خدابش بچه داده ناامیدنباش زمانش برسه خدابت میده اصدامیدتوازدست نده

برای بارداری دوتاتون مهمید به اونم برس نمیان دیگه بخدا خیلیا مثل ماهستن منم گاهی با خودم میگم خدایا اگه هیچوقت باردار نشم و حسرت بشه چی انقد بی‌صدا گریه میکنم تو خونه دلم خیلی شکسته خیلی

الان قرص میخورم و قند مصنوعی رو حذف کردم دکتر زنان برو و بگو برای همسرت هم قرص بنویسه اگه همسرت نمیاد دکتر چون اصولا مردا دکتر نمیان

کنار نمیایم فقط میریزیم توی خودمون که یه وقت کسی نفهمه چه دردی نشسته گوشه قلبمون😔

اوایل آنقدر گریه میکردم و دعوا میکردم باهمسرم

دقیقا منم میگم نکنه هیچوقت طعم مادر شدن و نچشم قربون‌خدا بشم ی نگاهی ب دل ما ها بکنه

عزیزم خودتو سرگرم کن بهش فکر نکن و اقدامتم داشته باش منم اوایل خیلی داغون بود الان دوماهه بیخیال شدم داروهامو سر ساعت میخورم و دکتر میرم ولی دیگه پریود میشم مثل قبل غصه نمیخورم

توکل کن به خداااااااااا

هر وقت رهاش کردی وبهش فکر نکردی به خواسته ات میرسی. °•°•

من بهت قول میدم بهترین چیزارو زمانی پیدا میکنی که منتظرشون نیستی..🤍



🩵🩵

۲۳سالته هاااا

هرموقع بیخیال شدی باردارمیشی چرانشه من بعد۷سال خودبه خودشد

من هر روز کارم گریه هست داغون شدم پیر شدم در اوج جوانی 😭😭😭😭😭😭

سوال های مرتبط

نازنین (🌱نهال🕊️) نازنین (🌱نهال🕊️) قصد بارداری
میگم یه موضوعی خیلی برام عجیبه و اذیتم میکنه؛ من فکر نمیکردم الان بعد این اتفاق و اون سختی ها حتی فکر کنم به بچه و باردار شدن مجدد؛ منظورم همین الان نیست یعنی انگار منتظرم هروقت دکتر بگه منم باید تصمیم بگیرم؛ اصلا نمیدونم این احساسات چرا انقدر برام پررنگه و همش بهش فکر میکنم و در عین حال فکر میکنم اشتباهه و غیرمنطقیه؛ چون میگم نکنه بخاطر اون خلاء که ایجاد شده من همش میخوام که اون و پر کنم سریع و حس واقعی نباشه ؛حس بیتابی و بی قراری؛ نمیدونم شاید خیلی ها مثل من باشن ولی اصلا نمبدونم چرا میترسم حتی از این خواسته ام؛
شاید چون تمام برنامه ریزی که داشتم نشده و شاید اطرافیانم که بچه دارن خیلی باعث میشه؛ ولی من بازم میخوتم اینسری خدا خودش برام زمانش تعیین کنه من واقعا دیگه حس عذاب وجدان دارم نسبت به خواسته هام و میترسم چیزی بخوام همش میکم نکنه باز خواسته زیادی باشه و تصمیم اشتباه
شماها بعد چند وقت مجددا به افدام دوم فکر کردید و باردار شدید؟
نمیدونم چرا نکنه نسبت به این مسئله حریص شده باشم و احساساتم درست نباشه ؛ واقعا نمیخوام ناخودآگاه این حس تو من ابجاد بشه