سلام دوستان بعداز یه مدت طولانی بلاخره من از تبریز اومدم خیلی قبل از رفتنم استرس داشتم ولی خداروشکر همه چی عالی پیش رفت چقدر تبریز شهر قشنگیه چقدر مردمان خونگرم و مهمان نواز و باشخصیتی داره چقدر مهربون هستند من با ناامیدی کامل رفته بودم هیچ امیدی نداشتم ولی خداروشکر پسرم بهتر شد خانم دکتر گفتن شلی حنجره داشته و پیش حسی شدید پسرم تو ۱۳ جلسه یه سری از مشکلاتش خوب شد مثلا دیگه میتونه قورت بده دیگه اوق نمیزنه و یادگرفت بجوه ولی هنوز اشتهاش خیلی کم در حد دوتا قاشق ولی دیگه میکس نمیدم‌بافت دار و متاسفانه هنوز داخل دهانش نگه میداره که دکتر گفت عادت رفتاری طول میکشه تا از سرش بیوفته
درسته روزهای سختی و پشت سر گذاشتم تو شهر غریب هتلمون خیلی به مطب دوربود پسرم تا وارد کوچه مطب میشدیم غش میکرد از گریه که تبریز بد بریم خونمون فکر میکرد اسم مطب تبریز تاروز اخرم فقط زار زد زیر دست خانم دکتر ولی خوب ارزشش و داشت البته که بچه من هیچ وقت مثل بچه هایی که از اول غذا خور بودن نمیشه ولی من بازم خیلی راضیم همین که قاشق دستش بگیره و یک برنج بره داخل دهانشدیگه بالا نیاره
راستی من امیررضا پیش خیلی از دکترهای معروف برده بودم ۲۵ جلسه کاردرمانی برده بودم ولی بی فایده بود شیوه درمان خانم امانی با همه فرق میکرد زندگی من و از تاریکی ها نجات دادن تا ابد مدیونشون هستم اگه بچه ای خدایی نکرده مشکل پسرمن و داره ناامید نشه شک نکنه خانم امانی خوبش میکنه

تصویر
۱۳ پاسخ

چقد برات خوشحاااااااال شدم دیدی گفتم میجذره خوب میشه چقد شب روز دعا کردم برا امیر رضا خدا شاهده از ت قلبم دعاش میکردم از پسر خدابیامرزم التماس دعا کردم برا امیر رضا بهترین خبر خوشحال ترین خبر دیدم خداروشکر خداروشکر قلبم امیدوارم بزودی رود رودهمین محرم قسم زود مث بقیه بچها عادی غذا خور بشه عزیز دلم قربونت بشم خاله بخدا از ته قلبم خوشحال شدم🥰🥰❤️❤️❤️

انشالله خوب بشه .قدو وزنش چقدره

خوشحال شدم براتون

اگه میشه درمورد اینکه چجوری تشخیص دادن که شلی حنجره داره و چجوری ماساژ دادن بگید ممنون میشم

چقدر خوشحال شدم از دیدن تاپیکت عزیزم خداروشکر که بهتر شده انشالله بهتر هم میشه فقط خودمون میدونیم که چی کشیدیم توی این دوسال😭😭من شرایطشو ندارم که ببرم تبریز متاسفانه

خداروشکر که خاطره ی خوبی براتون شده شهرمون ،انشالله از این به بعد برای مسافرت و تفریح بیایین

🥹🥹❤️❤️❤️😍😍😍😍

خداروشکر

پسرمنم هنوز میکس میخوره و بافت دار بخوره عوق میزنه و بالا میاره اول پیش چه دکتری بردین

خداروشکر ک نتیجه گرفتی انشالله بهتر از اینم بشه

خداروشکر ک‌نتیجه داد چقد دلم پر از ارامش شد انشالله هیچ بچه ای هیچ‌مشکلی نداشته باشه

خدارو شکر که بهتر شده

عزیزم خیلی خوش اومدین ❤️ دکتر حسین گرگانی هم بهترین دکتر تو تبریز

سوال های مرتبط

مامان حامی نفس مامان حامی نفس ۲ سالگی
این روزها خیلی به روزهای اولی که دخترم بدنیا اومده بود فکر میکنم؛نمیدانم به خاطر اینکه دوماه دیگه پسرم بدنیا میاد یا اینکه در آستانه ۲سالگی دخترگلی خونه هستیم.خلاصه خواستم یه خاطره از روزهای اولی که بدنیا اومد رو باهاتون به اشتراک بزارم
۳ سالی که با همسرم تهران زندگی کردیم هیچ وقت نشد بریم نمایشگاه کتاب؛اولین سال ماشینمون خراب شد و تعمیرگاه بود،سال دوم ماموریت بود و سال سوم من باردار بودم و خانه مادرم اومده بودم،سال سوم یعنی ۱۴۰۳ اردیبهشتش توی تایم نمایشگاه قرار بود نویسنده کتاب آبنبات هلدار سری جدیدی از آبنبات رو منتشر کنه و توی نمایشگاه جشن امضا گذاشته بود،پست ناشر رو برای همسرم فرستادم به امید اینکه شاید توانست و رفت و کتاب رو با امضا برام خرید اما خب میدانستم اون روز شیفته و نمیتوانه بره،خلاصه نرفت و این قضیه یادمون رفت تا اینکه دخترم مرداد بدنیا اومد  و من حالم به شدت بد بود نگو سرماخورده بودم(پیش ۲تا دکتر رفتم گفتن از عوارض بی حسی سزارینه و...)خلاصه سرماخوردگی به دخترم هم منتقل شد و نوزاد ۴روزه چنان سرفه میکرد که هیچ کس باورش نمیشد تا اینکه بلافاصه رفتیم پیش متخصص و اونم نامه بستری داد از وقتی که گفت باید بستری بشه تا وقتی که نشستم روی صندلی و دیگه نفهمیدم چی میگه و از مطب
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۲ سالگی
سلام مامانا تجربه از پوشک گرفتن گل پسر
پسرم دو ماه مونده بود دوسال بشه که باسنش بدجوری سوخته بود انگار زخم بود همیشه سر دندون اینطوری میشد خونه مامانم بودم دست درد داشتم مامانم گفت بیا پوشکش رو باز کنیم هوا بخوره خوب میشه من گفتم مامان من نمیتونم درد دارم گفت میبرمش خودم دیگه هر 20 دقیقه می‌بردیم ولی نمیکرد اصلا هرچی می‌نشستیم من یه کوچولو بهش آب میزدم از روز دوم میکرد مامانم گفت آب نزن عادت میکنه. ولی عادت نکرد خداروشکر اومدم خونه پشیمون شدم شوهرم گفت مجبوری تو این سن با این شرایط دستت ول کن پوشک کن حالا من پوشک کردم دیگه تو پوشک نمیکرد گریه میکرد بریم دستشویی😅😅😅
خلاصه جیش کامل اوکی شد اصلا خطا نداد حتی تا صبح هم خشک بود فقط موند پی پی .....
چون میترسید پی پی کنه شکمش سفت شد خیلی از پی پی میترسید فرار میکرد براش داستان ساختم آره دلتو درد میاره بزار بره پیش مامانش🤭🤭🤭تا دیگه نترسید فقط هنوز حسشو نمی‌شناخت چند روز از صبح تا شب دستشویی بودیم تا بالاخره تونست تو دستشویی پی پی کنه....
این وسط من هی عذاب وجدان داشتم وای زود گرفتم بچمو وای کنترل پی پی نداره کاش پوشک میکردم .....دکترش گفت طبیعیه و بچت آمادگی داره این چالش ها رو هر. وقت بخای بگیری داری خلاصه یکی دو هفته اذیت شدیم اینم بگم من پسرم خیلی کم خوراکه کلا زیاد نمیخوره و لاغره خیلی شاید زیاد دستشویی نمیکنه که خطا زیاد بده ولی در کل خوب بود مامانم باعث شد وگر نه حالا حالا ها پوشک میکردم......
امیدوارم به دردتون بخوره تجربم