۶ پاسخ

بابا بدبختیم همینه که کسی و ندارم تک تنهام شبم بالاش میاد تا ی کاری میکنه میگه بیا برش دار بعد فکر میکنین من از قصد میکنم ک نمیزنمش خودم پا ب پاس گریه میکنم دست خودم هیچی نیس یهو دیونه میشم نمی‌فهمم کیه اصن این اگر خفشم کنم متوجه نمیشم جای ندارم ببرمش یا بیاد ببرتش یکم استراحت کنم منم

کاش این تاپیک زدن بچه ها برام نیاد....‌بخدا قلبم به درد میاد میگید بچه رو کتک میزنید.....

وای منم مث توام ویتامین dمزتب بخور برا اعصاب عالیه

سلام عزیزم
منم امروز با روانپزشک صحبت کردم از فردا قرصامو بگیرم
به این فکر کن خودت چه حسی داری اگه یه آدم دوبرابر خودت همش کتکت بزنه مخصوصا که بیگناهم باشی
چه حس بدی میگیری گناه داره
قرصای ضدبارداریو قطع کن سعی کن اگه نزدیکانت کسی هست بچرو بهش بسپاری

اخه بچه بی دفاع زدن داره؟ به نظرم به خودت مسلط باش جوای از قرص و دکتر رو ذهنت کار کن نذار یه بچه استرسی تو سری خور تحویل جامعه بدی از اون طرفم بچتو از خودت زده میکنی بذار تصویر خوب ازت تو ذهنش بمونه
به این فکر کن روزی که تو پیر از کار افتاده بشی این بچته که باید هواتو داشته باش پس تو الان هواشو داشته باش

میتونه برا قرص جلوگیری باشه هورموناتو بهم میریزه
گل گاو زبون دم کن برا اعصاب خوبه

سوال های مرتبط

مامان آنیتا مامان آنیتا ۳ سالگی
هنوز نخابیدم و بیدارم،چقدر خودمو سر زنش کنم از این زندگی خسته کننده چرا واقعا ،دیگه کم آوردم از دست مرد لجن،خدایا نمی‌دونم چه کاری کردم که این مرد رو قسمت با من کردی،از زندگیم خسته شدم واقعا خیلی دردا تو دلم هست خیلی خیلی 🥺🥺شدم از سنگ شدم آهن تو این زندگی چرا همون دو سال نیم پیش طلاق نگرفتم منکه همه کارام کرده بودم چرا برگشتم مجدد که بچه بی گناه طفل معصوم بیاد تو این زندگی به خاطر بچم کوتاه بیام و چیزی نگم بشم دیوونه روانی عقدهای که از طرف شوهرم تو دلم هست بخام سر این طفل خالی کنم،خداااااااااااااااااااایااااااااااااااااا بفهم کم آوردم،عصبی شدم تو این زندگی چند سال همش سر این بچه خالی میکنم درسته کنترل میکنم ولی مجدد نمیتونم.شبی بچم آورد بالا آب پرید گلوش بعد استفراغ کرد من عصبی شدم لحظه که آورد بالا بهش گفتم آنی به خاطر همین کارات هست عصبی میشم جیغ میکشم بعد چند ثانیه تموم شد چهرم خب عصبی بود متوجه شده بود، دراز کشید بعد چند دقیقه صدایی شنیدم از زیر پتو نصف صورتش زیر پتو بود،بعد یه ۲۰دقیقه پتو رو کشیدم کنار از صورتش گفتم خفه نشه دیدم خدایا استفراغ کرده بوده چیزی نگفته بود تو همون استفراغ خوابیده😔😔😔وای که زدم زیر گریه تا همین الان خوابم نمیبره چقدر لعنت کردم خودمو،و به شوهرم گفتم ببین اشغال اینا اثرات تو هست رو مغز من تاثیر گذاشته که من رو بچه خالی کنم و حالا اینجوری بشه باید دندون درد رو بکشی بنداری،پوز خنده زد و خوابید،حالم از خودم بهم میخوره چقدر مادر بدی هستم و احمقی😔😔😔😔،تاریخ۱۴۰۴/۰۴/۰۴تلخ ترین خاطره