همه چیزو از قبل براش توضیح بده مثلا بگو الان داریم میریم دکتر معاینت کنه گوشی بزاره رو قلبت نسخه بنویسه منظورم اینه از ابهام میترسه شاید و اینکه اصلا نزار کسی وارد حریمش بشه مثلا بگی برو بغل عمو حالا داییته دیگه مامان بزرگت بزار بوست کنه میدونی اگر دوست نداره کسی نزدیکش بشه توام زورش نکن به خواسته هاش احترام بزار
تو آسانسور بگو مثلا الان چند نفر سوار میشن غریبن ما نمیشناسیم اشکال نداره خجالت نکش از دیگران
هر روز ببرش پارک هی بشینه یجا بچه هام ببینه نره نزدیکشون کم کم عادت میکنه پسر من اینجوری بود
شاید از اول جایی نبردیش از آدما میترسه یا احساس شرم میکنه
از موقع دنیا آمدنش تا الان همیشه همه جا بردیش یا نه جدیدا بیرون میبریش
طبیعی
باید همراه باشی باهاش حالا یسال مسجد نری هیچی نمیشه
اما تا سال بعد خوب میشه میتونی بری
بیرون حتمن بغلش کن غریبه میبینه
دختر منم همینه اصلا خوشش نمیاد کسی حتی بش دست بزنه جیغ
از عدم اعتماد به نفسشه فک کنم
پناه هم جدیدا اینجوری شده میگه آدم جدید طرفم نیاد اصلا بغلم میشه میگه بریم...
حالا خونه مامانم باشه یا جا دگه ای حرفی نداره...
ولی کلا میگه کسی سمتم نیاد غریبه برای بوس و بغل..
وگرنه تو خیابون اینا حرفی نداره
وای اینطوری خیلی سخته که. نکنه کسی ترسوندتش
عزیزم دختر منم همینطوری بود مثلا از دم در خونه مادربزرگم شروع میکرد به جیغ و گریه. افتضاح بود کلی حرف شنیدم اما درست میشه نه اینکه خیلی زود اما به مرور بهتر میشه. فقط بگید هرجا رفتید غریبه ها اصلا نه نگاهش کنن نه مخاطب قرار بدن که بخوان باهاش حرف بزنن نه سمتش بیان. و خیلی براش سعی کنید توضیح بدید. انشاءالله به مرور بهتر میشه اقتضای سن هست و توی بعضی دوران ها بچه ها اینطوری میشن طبیعیه
باز خوبه میگی غریبه
دختر من با خانواده هامون و شوهرم میگی غریب است
یکساعت هم بغل شون نمیره
وقتی میرم دیدن شون دخترم از بغلم تکون نمیخوره جوری که دست و پام خواب میره
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.